تماس   آشنایی    مقاله    گفت‌وگو‌    صفحه‌ی نخست‌ 
 
 

زنان، جوانان، کارگران و جایگاه اندیشمندان ایرانی
گفتگو با «خانمی جوان»

سالها و دهه‌های پیشین با همه‌ی تجربه‌های تلخ و ناگوارش پیشکش‌مان، در دوران مهاجرت و تبعید چرا «اندیشمند» ایرانی سر ناسازگاری با فردیت داشته و هیچگاه «منفرد» نیاندیشیده است؟ چرا او همواره باورها و دانسته‌های محدود و متغیر خود را به توده‌ی مردم (قشر و طبقه) منتسب کرده و در ماراتون توده‌سالاری جایی برای پشیمانی باقی نگذاشته است؟

با خود فکر کرده‌ام: چرا اندیشمند ایرانی از «استدلال» و پلمیک‌های فضایی لذت می‌برد، در صورتی‌که اندیشمند جوامع غرب با آمار و ارقام سرو کار دارد.

چرا روشنفکر جوامع مدرن با مطالعه و تحقیق، و نیز تماس مستقیم با طبقات جامعه (فعالیت میدانی) فی‌المثل رساله‌ای منتشر می‌کند تا بخش کوچکی از خصوصیات فرهنگی، اجتماعی جامعه‌ی خویش را در اختیار افکار عمومی قرار دهد، امّا اندیشمند ایرانی در تنهایی و غربت با نمونه‌برداری و درک ناقص از دسترنج دیگران (که عموماً محصول سنت‌های فرهنگی، اجتماعی متفاوتی بوده‌اند) اصرار دارد تا جامعه‌ی چندوجهی و متناقض خود، که سالها از آن دور بوده را تعریف و تفسیر نماید.

 

به گمان من اغلب اندیشمندان ایرانی انسانهایی متأثر از داده‌ها، یافته‌ها و پیش‌داوری‌هایی هستند که با تعریف پایه‌ای از عنصر «روشنفکر» سالهای نوری فاصله دارند. تجربه نشان داده است که هر گاه اندیشمند ایرانی دست به قلم برده و یا لب به سخن گشوده، قرار بوده پدیده‌ای را نفی یا اثبات نماید. برای اندیشمند ایرانی مفهوم «طرح بحث» و اشاعه فرهنگ اندیشه و تفکر انتقادی عناصری موهن و بیگانه بوده است. این‌گونه است که او همه گاه پنداشته که «پرسش» و «پاسخ» را توأمان در اختیار دارد. برای همین، هم خود را سخنگوی توده می‌پنداشته و هم پاسخگوی آنان، بی‌آنکه با توده‌ی مردم (قشر و طبقه) ارتباطی داشته باشد و یا نیاز به ارتباط با جامعه را احساس کرده باشد.

 

متأسفانه سرنوشت اندیشمند ایرانی به این نقطه ختم نمی‌شود و غالباً پایان خوشی برایش متصور نبوده است. تاریخ کشورمان نشان داده که «توده باوری» آفت جان روشنفکر ایرانی بوده است. عنصری که با نسبت دادن همه‌ی صفت‌ها و آرزوهای خوب و زیبا به قشر و طبقه، چک سفید برای آنان امضاء کرده، وقتی در تندپیچ‌های تاریخی نظاره‌گر خطاها و اشتباهات فاحش توده، که هر بار تکرار و تکرار شده، می‌شود، سرخورده همچون اجداد و نیاکان خود به گوشه‌ی تنهایی پناه می‌برد، و یا با عوض کردن ریل بر صورت و سیمای خود تیغ می‌کشد.(1)   

در یک کلام، اندیشمند ایرانی از «تنهایی» که لازمه‌ی تفکر و اندیشیدن است، واهمه‌ای تا سر حد مرگ دارد، و همزمان در ارتباط‌ گیری با اقشار و طبقات جامعه ناتوان و درمانده است. 

*       *       *

 

مقالات بی‌شماری هستند که بر حسب عادت نظر لطف به اقشار و طبقات ایران (زنان، کارگران و جوانان) داشته‌اند، بی‌آنکه آن نوشته‌ها از اثرگذاری اجتماعی برخوردار بوده باشند. امّا درج دو مقاله در رسانه‌های «دیدگاه» و «صدای ما» که من برای نویسندگانش احترام ویژه‌ای قائلم، درج گفتگوی زیر را مُیسر کرده است، گفتگویی که مثل برخی از مصاحبه‌های انجام شده‌ام، خیال انتشار آن را نداشتم.

به گمان من دو فاکتور مهم مقالات تحلیلی ـ تحقیقی را مستند و خواندنی می‌کند: استناد به منابع و مراجع مستقل از دولت‌ها (که ما در ایران اسلامی فاقد آن هستیم) و دیگری بذل توجه به نتایج تحقیقات و فعالیت‌های میدانی. در غیر این‌صورت از زنان و جوانان و کارگران ایرانی گفتن یا نگاشتن، تنها ایدالیزه کردن آنان در نزد خود و خوانندگان خواهد بود.

 

پیش از آنکه به شرح تاریخی مصاحبه زیر بپردازم، باید این نکته را دوباره تکرار کنم که این گفتگو هم مثل گفتگوهای دیگرم تلاشی‌ست برای طرح بحث و وارد شدن در بیِغوله‌های عادت‌ها و رفتارهای عادتمند شده‌ی جامعه‌ی ایرانی خارج کشور. دهلیزهای ناشناخته‌ای که از فرط مهابت مورد قبول عامه‌ی مردم قرار گرفته است.

 

با زنی که به مصاحبه نشسته‌ام، در سال 99 میلادی در کتابخانه‌ی یک نهاد پناهندگی آشنا شدم. این آشنایی نزدیک به دو سال طول کشید. سپس او را ندیدم تا اکتبر سال گذشته. در اولین ملاقاتم با او و همسرش هر دو را مسلمان‌هایی متعارف یافتم که رشته‌ی الفت و احترام میان‌شان تنیده شده بود. اما چند ماه بعد، زن با یک تشکیلات پناهندگی که زیر مجموعه‌ی تشکیلاتی سیاسی بود، به همکاری می‌پردازد و دیری نمی‌پاید که او با کشف حجاب اعلام می‌کند که متحول و متجدد شده است. این ظاهر قضیه بود که من را رنج می‌داد. امّا اطرافیان چنان به وجد آمده بودند که این «پیروزی» را به وی تبریک و شادباش می‌گفتند.

 

و حالا اکتبر سال گذشته است. در یک مکان عمومی زنی «مدرن» و «متجدد» را می‌بینم که مثل گذشته میانداری کند، منتها این بار با زبان الکن فارسی ـ انگلیسی. ملاقات ما به دقیقه نمی‌رسد (این‌هم از بزرگنمایی ایرانیها) که او من را به بحث و چالش می‌طلبد. و وقتی با بی‌میلی و تعجب من روبرو می‌شود، می‌گوید: شما هنوز مثل گذشته انسانی سنتی مانده‌اید! (نقل به مضمون) این‌گونه بود که پیشنهاد غیرعملی او (بحث کافه تریایی) را به پیشنهاد عملی مصاحبه‌ی ضبط شده با وی تغییر می‌دهم.

گفتگویی که به پایان نمی‌رسد و ملاقاتی که پس از گذشت شش ماه دیگر تجدید نمی‌شود.   

*       *       *

 

* (با خنده) شروع گفتگو را به عهده‌ی تو می‌گذارم!

ـ (مکث) جدی که نمی‌گویی؟

* کاملاً جدی هستم و همان‌طور که می‌بینی ضبط صوت روشن است ودارد وظیفه‌اش را انجام می‌دهد.

ـ (مکث طولانی) تقریباً 8 سال است که در انگلستان زندگی می‌کنم...

* کی به انگلستان آمدی؟

ـ من سال 99 به اینجا آمدم و دوـ سه سال بعد پناهندگی‌ام قبول شد و...

* من؟ !

ـ فکر کنم شما می‌دانی که تنها نیامده بودم.

* به اتفاق همسرت آمده بودی.

ـ آره، همسر سابقم.

* تا جایی که یادم هست، کیس پناهندگی‌تان در رابطه با فعالیت دانشجویی در ایران بود.

ـ آره.

* کی پناهندگی‌ات قبول شد؟

ـ سال 2001

* (با خنده) خیلی تلگرافی جواب می‌دهی!

ـ (با خنده) کم بگو، امّا گزیده بگو!

*بسیار خوب، چند ماه بعد از آمدن‌ات به لندن با یک نهاد پناهندگی شروع به همکاری کردی. کی همکاری تو با آنها قطع شد؟

ـ فکر کنم سال 2002 بود... چرا این سؤال را می‌پرسی؟

* حتماً این تاریخ نمی‌تواند درست باشد. چون من در این سال در کتابخانه‌ای که تو و همسر سابق‌ات را ملاقات می‌کردم، دیگر کار نمی‌کردم. پس فکر کنم سال 2001 باید بوده باشد. امّا چرا...

ـ اگر شما مطمئن هستی، من حرفی ندارم.

* می‌خواستم بپرسم چرا یک مرتبه با آنها قطع رابطه کردی؟

ـ ما که به عقد هم در نیامده بودیم. بالاخره هر همکاری پایانی دارد. ما مدتی با هم کار کردیم و دیگر نتوانستیم همکاری کنیم.

* کی از همسر سابق‌ات جدا شدی؟

ـ این سؤال بی‌ربطی‌ست و من ارتباط آن را درک نمی‌کنم.

* لطفاً بگذار ربط داشتن یا نداشتن پرسش‌ها را روند گفتگو تعیین کند. از این رو خواهش می‌کنم به پرسش جواب بده.

ـ (مکث) ما سال 2001 از هم جدا شدیم، فکر کنم اواخر این سال بود.

* تقارن این سه واقعه، یعنی قبولی پناهندگی، قطع همکاری با نهاد پناهندگی و جدایی‌ تو از همسر سابق‌ات نمی‌تواند تصادفی باشد، این‌طور نیست؟

ـ این چه حرفی‌ست که می‌زنید، معلوم است که تصادفی بود. اصلاً شما با این پرسش‌ها به کجا می‌خواهی برسی؟

* کمی از خصوصیات فردی‌ات برایم بگو.

ـ منظورتان از خصوصیات فردی چیه؟

* کمی از خودت بگو، از دلمشغولی‌ها و و تفریح‌های خودت، از سرگرمی‌هایت. اصلاً درک‌ات را از آزادی برایم بگو.

ـ قبلاً زن درون‌گرایی بودم، امّا حالا نیستم. قبلاً برای آینده زندگی می‌کردم، امّا الان برای امروز زندگی می‌کنم. (با زمزمه) درکم از آزادی؟ شما که جواب فلسفی نمی‌خواهی؟!

* هر طور که مایلی خودت را توضیح بده.

ـ آزادی پایه برای من به عنوان یک زن... اختیار تن‌ام را داشته باشم، انتخاب پوشیدن یا نپوشیدن داشته باشم، حق سقط جنین داشته باشم، اینها تعریف ساده‌ی من از آزادی‌ست.

* آن‌طور که سالها قبل به من گفتی (اگر اشتباه نکنم) در ایران با یکی از نهادهای دانشجویی مذهبی به اتفاق همسرت فعالیت می‌کردی و...

ـ خواهش می‌کنم این اشتباه را دوباره تکرار نکن. او قبلاً «پارتنرم» بود و ما دیگر هیچ رابطه‌ای با هم نداریم (با صدای بلند) من نمی‌دانم شما مردها چرا همیشه می‌خواهید زنها را در قاب مردها بگذارید و استقلال آنها را بگیرید. او دیگر پارتنر من نیست و من نمی‌خواهم در این مصاحبه اسمی از او برده شود.

* حتماً این اشتباه لپی را دوباره تکرار نمی‌کنم. امّا لطفاً تو هم با گفتن «مردها» گفتگو را به سطح شعارهای تکراری تنزل نده. درباره‌ی فرق «پارتنز» و «همسر» هم چیزی نمی‌گویم، ولی خواهش می‌کنم نسبت به سؤالی که درباره‌ی فعالیت دانشجویی‌ات کرده بودم، اظهار نظر کن.

ـ آره، با یکی از نهادهای دانشجویی فعالیت می‌کردم.

* که اعتقادات مذهبی داشت؟

ـ آره!

* خودت چطور؟

ـ من همیشه به خدا اعتقاد داشتم و این اعتقاد به من اعتماد به نفس می‌داده.

* خیلی‌ها ممکن است اعتقاد درونی به خدا داشته باشند؛ بی‌آنکه مسیحی، یهودی یا مسلمان باشند، با اعتقادات عملی به آن ادیان داشته باشند. امّا تا جایی که به خاطر دارم، تو می‌گفتی در مراسم مذهبی شرکت می‌کردی.

ـ کدام مراسم؟

* مثلاً در تاسوعا و عاشورا، تولد «علی» امام اول شیعیان، جشن نیمه‌ی شعبان، از این مراسم.

ـ آره، گاهی اوقات در آنها شرکت می‌کردم، البته آنهایی که به فعالیت دانشجویی مربوط می‌شد، خب که چی؟

* و قطعاً نماز می‌خواندی و روزه هم می‌گرفتی؟

ـ آره!

* حتماً نمی‌گویی که در اعتقادات تو عامل جبر دخالت داشت و از «اراده» خبری نبود؟

ـ اگر منظورتان از اراده انتخاب آزاد باشد، فکر نمی‌کنم این‌طور بود.

* امّا به یاد دارم که می‌گفتی، از بچه‌گی زیر حرف زور نمی‌رفتی و کارهایت به اختیار خودت بود.

ـ فکر می‌کنم اعتقاد من از روی عادت بود تا انتخاب.

* تا جایی که به یاد دارم، همسر سابق‌ات هم همین ویژه‌گی‌ها را داشت. مثل تو نماز می‌خواند، در فعالیت دانشجویی شرکت فعال داشت...

ـ شما چه اصراری داری راجع به هر موضوعی پای کسی که در زندگی من هیچ جایی ندارد را به میان بکشی؟ او آدمی بود که من مدتی با او زندگی مشترک داشتم و بعد از او جدا شدم. زندگی من چه ربطی به او دارد؟ نکند شما فکر می‌‌کنی من برای جدا شدن از او باید تا آخر عمر تقاص پس بدهم؟!

* به عنوان یک انسان زندگی خصوصی تو هیچ ربطی به من یا کس دیگری ندارد. امّا من و تو با هم گفتگوی خصوصی نمی‌کنیم و تو قبول کردی که در مصاحبه‌ای شرکت کنی که من مصاحبه‌گر آن هستم. حالا اگر بخواهیم گذشته‌ی تو را یک جا قلم بگیریم، از دورانی که فعالیت دانشجویی می‌کردی و اعتقادات مذهبی داشتی (و حالا مدعی هستی نداری) از دورانی که متأهل بودی و حالا نیستی، از روزی که به انگلستان آمدی و در مدت کوتاهی «تغییر» کردی، و مسایلی از این دست، خب دیگر چیزی برای پرسیدن و شنیدن باقی نمی‌ماند، الا یک مشت حرفها و کلیشه‌ها و شعارهای بی‌سر و ته که نمونه‌اش در رسانه‌های ایرانی به وفور یافت می‌شود. از این‌رو لطفاً اجازه بده من همچنان پرسش کننده باشم و تو پاسخ دهنده. حالا اگر مایلی به پرسشی که با تو در میان گذاشته‌ بودم، پاسخ بده (پرسش را یک بار دیگر مطرح می‌کنم).

ـ آره، او هم مسلمان بود، منتها پای‌بندی‌های او خیلی بیشتر از من بود.

* احتمالاً باید به خاطر داشته باشی که من با همسر سابق تو بیشتر آشنا بودم، تا تو. چرا که او بیشتر به کتابخانه می‌آمد. امّا چون ممکن است شناخت من از او یک طرفه و ناقص باشد، لطفاً خصوصیات اخلاقی او را برایم شرح بده، البته تیتر آنها را برایم بگو.

ـ منظورتان را متوجه نمی‌شوم.

* مثلاً آیا او آدم عصبانی مزاجی بود؟ بد دهن و بی‌ادب بود؟ دست بزن داشت؟ چشم‌اش دنبال زنهای دیگر بود؟ (با خنده) عرق‌خور و قمارباز بود؟ از این چیزها.

ـ (مکث) اینها نبود، امّا وسواسی بود و مدام قهر می‌کرد. سر هر موضوعی از خانه می‌گذاشت می‌رفت و ساعت‌ها غیب‌اش می‌زد. ایرادگیر بود و به دوستانم گیر می‌داد. از لباس پوشیدنم ایراد می‌گرفت و به همه چیز بدبین بود. خصوصاً هر بار پارتی داشتم، قهر می‌کرد و نصفه شب برمی‌گشت...

* چرا وقتی پارتی داشتی، او قهر می‌کرد و از خانه می‌رفت؟

ـ از دوستانم خوشش نمی‌آمد، از موسیقی‌ای که گوش می‌کردیم متنفر بود، از همه چیز من متنفر بود. (با زمزمه) من واقعاً نمی‌دانم شما با این پرسش‌ها به کجا می‌خواهی برسی)؟

* آیا او در مخالفت‌هایش از تهدید و زور هم استفاده می‌کرد؟

ـ (...) می‌خورد که بخواهد از تهدید و زور استفاده کند.

* اختلافات شما از چه زمانی شروع شد؟ چون اوایل که با هم به کتابخانه می‌آمدید، رابطه‌ی خوب و قابل احترامی با هم داشتید.

ـ بهانه‌گیری‌های او از چند ماه بعد از آمدن ما به خارج شروع شد و تا آخر ادامه داشت.

* یا دقیقاً از زمانی که تو «متحول» شده بودی، یعنی کمتر از یک سال بعد از اقامت‌تان در خارج؟

ـ تقریباً همان وقت‌ها بود.

* به نظرت آیا همسر سابق تو که در آن زمان کوتاه هنوز «متحول» نشده بود، یعنی همان آدم سابق بود، حق داشت از تغییر ناگهانی تو شوکه شود، ناراحت شود؟

ـ نه به هیچ وجه! چرا می‌بایستی حق داشته باشد. تازه این من بودم که از خشک مغزی او باید ناراحت می‌شدم، این من بودم که از قهر کردن‌ها و بازی در آوردن‌های او باید ناراحت می‌شدم، او چشم‌اش را بسته بود و جامعه‌ی جدید را نمی‌دید.

* شاید تو آن‌قدر با دوستانت سرگرم بودی که فرصتی برای ناراحت شدن نداشتی؟!

ـ (با تحکم) لطفاً کنایه نزنید و منظورتان را روشن بگویید.

* من نه اهل کنایه زدن هستم، و نه تا به حال پرسشی طرح کرده‌ام که نتوانسته‌ باشم از آن دفاع کنم. به این موضوع بعداً می‌پردازیم. فعلاً بیاییم راجع به تغییر کردن تو صحبت کنیم؛ چگونه تغییر در تو ایجاد شد؟ زنی که از دوران بلوغ اعتقاد عملی به اسلام داشته، چگونه در زمان کوتاهی به ضد گذشته‌اش تبدیل می‌شود؟

ـ من که مثل او کور نبودم تا تفاوت‌های محیط جدید را نبینم، خصوصاً آزادی که زنها از آن برخوردار هستند (نسبت به جامعه‌ی ایران). من در آن دوره به این نتیجه رسیدم که گردن گذاشتن به یک سری قوانین اجتماعی، کمک کردن به باز تولید ارزش‌های جامعه‌ی مردسالار است. برای همین...

* مثلاً کدام قوانین؟

ـ مثلاً قانون ازدواج که به تحکیم ارزش‌های جامعه‌ی مردسالار کمک می‌کند. امّا همین قانون در کشورهایی با ساختار سنتی ـ مذهبی...

* عذر می‌خواهم صحبت‌ات را قطع می‌کنم. چون در مصاحبه با شعار و کلیشه‌ میانه‌ی خوبی ندارم. بیاییم ملموس‌تر صحبت کنیم. تو در یک دوره‌ی کوتاه به این نتیجه رسیدی که ازدواج ملغی باید گردد و...

ـ چرا که نه، مگر چه اشکالی دارد آدم...

* و طبیعتاً در «تغییر» شتابان تو، همسر سابق‌ات بود که می‌بایستی تاوان «تغییر» نکردن خودش را پرداخت کند.

ـ (با خنده) خوش به حال آدمهایی که تغییر می‌کنند. آنهایی که متحجر و سنتی هستند، از تغییر کردن وحشت دارند. (با کنایه) شما هم باید تغییر کرده باشی. امّا همان‌طور که قبلاً گفتم، شما تغییر زیادی نکرده‌ای و همان آدم سنتی سابق هستی (با خنده) از پرسش‌هایتان معلوم است!

(خیلی تلاش کردم تا همچنان «مصاحبه‌گر» باقی بمانم و در بازی او بُر نخورم. چون با روحیه و شگرد او از گذشته آشنا بودم، برای چند صباحی دندان روی جگر گذاشتم).

* فکر نمی‌کنی که درد «تغییر» هزار بار بیشتر از درد زایمان است؟ آدم می‌میرد و دوباره زنده می‌شود، البته من از تغییر کیفی آدمها صحبت می‌کنم. امّا همان‌طور که می‌دانی، این گفتگو راجع به توست، و البته «تغییر» کردن تو، نه راجع به من و احتمال تغییر کردن یا نکردن من. پس ادامه‌ی گفتگو را پی‌ می‌گیرم: گفتی همسر سابق‌ات از شرایط زندگی جدید تو، و از تغییر ناگهانی تو ناخشنود بود و با آن ارتباط نمی‌گرفت. شاید هم نمی‌توانست درک کند که در یک زمان کوتاه آدمها بتوانند صد و هشتاد درجه تغییر کنند و...

ـ من که قبلاً به این پرسش جواب دادم.

* بگذریم! در هزاره‌ی جدید میلادی هستیم و تو در حلقه‌ی دوستان جدیدت. دوستانی که با همسر سابق‌ات از نظر فرهنگی دو قطب مخالفند و تو به درستی اشاره کردی که او از آنها خوشش نمی‌آمد. یکی از این دوستان (...) مترجمی‌ست که به کارهای ترجمه‌ی تو رسیدگی می‌کرد. رابطه‌ی تو با او چگونه بود؟

[حالا که فکر می‌کنم، می‌بینم این پرسش را کمی زود وارد مصاحبه کرده‌ام. باید به خود او بیشتر آشنا می‌شدم (خصوصاً از دوران فعالیت‌های دانشجویی او که اطلاعات موثقی از آن داشتم) تا خواننده‌ی فهیم گفتگو بهتر می‌توانست با تناقض‌های بنیادین جامعه‌ی جوان ایران آشنا شود. گمانم به نوعی به موضع تهاجمی افتاده بودم و از این بابت واقعاً متأسف هستم].

ـ (با تحکم و قاطعیت) ما با هم دوست بودم و او کارهای ترجمه‌ام را می‌کرد، همین!

* واقعاً از نظر من هیچ ایرادی ندارد که آدمهایی که با هم دوست هستند، حالا می‌خواهد مترجم باشد یا هر چیز دیگر، بعد از کار ترجمه به دانسینگ کلاب هم بروند. امّا باید قبول داشته باشی که درک آن برای یک فرد مذهبی بسیار دشوار است.

ـ شما از بازجویی کردن آدمها لذت می‌بری، از این بابت برای‌تان متأسفم! تازه به جهنم که (...) از دانسینگ رفتن من خوشش نمی‌آمد. فکر می‌کنی برای من مهم است که دیگران راجع به من چه فکر می‌کنند؟ هر کس آزاد است هر طور می‌خواهد زندگی کند و به دیگران هم ربطی ندارد.

* عزیز من، این اولین باری نیست که از دوستانی نظیر تو این حرفها را می‌شنوم. این کار من در جامعه‌ی مدرنی که تو در آن زندگی می‌کنی، بازجویی نیست، بلکه مصاحبه است. امّا در نظر داشته باش که در جوامع مدرن آدمهایی که به قول تو «هر طور که می‌خواهند زندگی می‌کنند» نحوه‌ی زندگی خود را نه تنها مخفی نمی‌کنند، نه تنها خلافش را نمی‌گویند، بلکه از آن دفاع می‌کنند، حتا اگر در اقلیت مطلق باشند. این ویژه‌گی جوامع مدرن و انسان مدرن است. در صورتی‌که تو بعد از گذشت هفت سال نه تنها از «انتخاب» خودت در آن برهه حرف نمی‌زنی، بلکه آن را انکار می‌کنی و کاسه کوزه را به سر دیگری می‌شکنی:

ـ منظورتان را متوجه نمی‌شوم.

* تو خودت بهتر می‌دانی که رابطه تو با (...) فراتر از رقصیدن و دانسینگ رفتن بود. تو بیش از یک سال با او همبستر می‌شدی و همسر سابق‌ات از این موضوع اطلاع داشت، بی‌آنکه حتا یک بار به رویت بیاورد و...

ـ من ادامه‌ی این گفتگو را بی‌مورد می‌بینم و از شما می‌خواهم که ضبط صورت را خاموش کنی. برای من این گفتگو تمام شده است.

* حتماً ضبط صورت را خاموش می‌کنم، منتها قبل‌اش این موضوع را باید با تو در میان بگذارم: همبستر شدن تو با او و یا با هر فرد دیگری مسئله‌ی شخصی توست و ربطی به دیگران ندارد؛ می‌خواهد متأهل باشی، یک سال قبل مقنعه به سر می‌کردی یا مسلمان بوده باشی. اینها مسایلی شخصی تو و هر زن و مرد دیگر است. امّا آن چیزی که به کار مصاحبه و به گفتگوی ما ربط پیدا می‌کند (و برای جامعه‌ی ایرانی بی‌ربط و مسخره است) گفتگو کردن پیرامون دلایل و توجیهات عقلی آدمهاست. به تو گفته باشم که پدران و مادران تو در خارج از کشور هم بیش از دو دهه‌ی قبل همین تجربه‌های تلخ را از سر گذراندند، بی‌آنکه راجع به آن صحبت کنند و یا آن را به رسمیت بشناسند. اگر به خاطر داشته باشی، من قبل از مصاحبه به تو گفتم که کار من ارزش گذاری روی آدمها و تجربه‌هایشان نیست، چون در آن صورت زحمت خواننده‌ام را کم می‌کنم و به جای آنها فکر می‌کنم. با این توضیحات حالا اگر مایل هستی گفتگویمان را ادامه دهیم و تو خودت را آن‌طور که می‌خواهی توضیح بده.

ـ همان‌طور که گفتم این گفتگو برای من تمام شده است و اصلاً اشتباه بود که با شما مصاحبه کردم. لطفاً ضبط صورت را خاموش کنید!

(ضبط صوت را که خاموش می‌کنم، او انسانی دیگر می‌شود: پرخاشگر و متکلم الوحده)!

* تعدادی از واژگان انگلیسی مصاحبه را به فارسی ترجمه کرده‌ام.

** چون پس از گذشت شش ماه ما ملاقات دیگری با هم نداشتیم، از این روی به خودم اجازه ندادم که از نام مستعار برای وی استفاده کنم.

  *       *       *

 

(1) در اوایل آوریل امسال مقاله ـ فراخوانی در برخی از رسانه‌های ایرانی منتشر گشت، پیرامون افشاگری و «محاکمه»ی نظری منصور اسانلو (بماند که ما نام او را تاکنون با چهار نگارش مختلف نوشته‌ایم)! واقعیت این است که منصور اسانلو و منصور اسانلوها همان‌هایی هستند که بودند؛ با همان خواستها و پایگاه طبقاتی، با همان محدودیت‌ها، کاستی‌ها و نقاط قوت و ضعف. منتها این «ما» بوده‌ایم که آنها را به دلخواه خود شکل داده و تفسیر کرده‌ایم. بنابراین، زبانم لال اگر «محاکمه»‌ای در کار باشد، «متهمین» اصلی متوهم‌ها، ایده‌الیست‌ها و توده باوران جدا از توده هستند.     

«12 می 2007»          

 


«او»؛ رفت که رفت...


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران
(جمع بندی پروژه)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (4)
بحران اپوزسیون؛ کدام بحران ؟


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (3)
(بازگشت مخالفان حکومت اسلامی به ایران؛ زمینه ها و پیامدها)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (2)
(پروژۀ هسته ای رژیم ایران؛ مذاکره با غرب، نتایج و عواقب)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (1)
«مرجع تقلید»؛ نماد «از خودبیگانگی»


اوراسیا؛امپراطوری روسیه و حکومت اسلامی ایران
گفتگو با »سیروس بهنام»


انتقاد به «خود» مان نیز!؟
گفتگو با کریم قصیم


به گفته ها و نوشته ها شک کنیم!


استبداد سیاسی؛ فرهنگ استبدادی، انسان استبدادزده
(مستبد و دیکتاتور چگونه ساخته می شود)

گفتگو با ناصر مهاجر


کشتار زندانیان سیاسی در سال 67؛ جنایت علیه بشریت
(در حاشیه کمپین «قتل عام 1988»)

گفتگو با رضا بنائی


رأی «مردم»، ارادۀ «آقا» و نگاه «ما»
(در حاشیه «انتخابات» ریاست جمهوری در ایران)


جبهه واحد «چپ جهانی» و اسلامگرایان ارتجاعی
گفتگو با مازیار رازی


«تعهد» یا «تخصص»؟
در حاشیه همایش دو روزه لندن

گفتگو با حسن زادگان


انقلاب 1357؛ استقرار حاکمیت مذهبی، نقش نیروهای سیاسی
گفتگو با بهروز پرتو


بحران هویت
گفتگو با تقی روزبه


چرا «تاریخ» در ایران به اشکال تراژیک تکرار می شود؟
گفتگو با کوروش عرفانی


موقعیت چپ ایران در خارج کشور (2)
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


موقعیت «چپ» در ایران و در خارج کشور(1)
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


انشعاب و جدایی؛ واقعیتی اجتناب ناپذیر یا عارضه ای فرهنگی
گفتگو با فاتح شیخ


بهارانه
با اظهارنظرهایی از حنیف حیدرنژاد، سعید افشار


مصاحبه های سایت »گفت و گو» و رسانه های ایرانی
و در حاشیه؛ گفتگو با سیامک ستوده


بن بست«تلاش های ایرانیان» برای اتحاد؟!
(در حاشیه نشست پراگ)

گفتگو با حسین باقرزاده


اتهام زنی؛ هم تاکتیک، هم استراتژی
(در حاشیه ایران تریبونال)

گفتگو با یاسمین میظر


ایران تریبونال؛ دادگاه دوم
گفتگو با ایرج مصداقی


لیبی، سوریه... ایران (2)
گفتگو با مصطفی صابر


لیبی، سوریه... ایران؟
گفتگو با سیاوش دانشور


مقوله «نقد» در جامعه تبعیدی ایرانی
گفتگو با مسعود افتخاری


در حاشیه نشست پنج روزه
(آرزو می کنم، ای کاش برادرهایم برمی گشتند)

گفتگو با رویا رضائی جهرمی


ایران تریبونال؛ امیدها و ابهام ها
گفتگو با اردوان زیبرم


رسانه های همگانی ایرانی در خارج کشور
گفتگو با رضا مرزبان


مستند کردن؛ برّنده ترین سلاح
گفتگو با ناصر مهاجر


کارگران ایران و حکومت اسلامی
گفتگو با مهدی کوهستانی


سه زن
گفتگو با سه پناهندهٔ زن ایرانی


بهارانه؛ تأملی بر «بحران رابطه» در جامعه تبعیدی ایرانی
گفتگو با مسعود افتخاری


صرّاف های غیرمجاز ایرانی در بریتانیا


اتحاد و همکاری؛ ‌چگونه و با کدام نیروها؟
گفتگو با تقی روزبه


پوشه های خاک خورده(۵)
مافیای سیگار و تنباکو


پوشه‌ های خاک خورده (۴)
دروغ، توهم؛ بلای جان جامعه ایرانی


«چپ ضد امپریالیسم» ایرانی
گفت‌وگو با مسعود نقره‌کار


حمله نظامی به ایران؛ توهم یا واقعیت
گفتگو با حسین باقرزاده


پوشه های خاک خورده(۳)
تلّی از خاکستر- بیلان عملکرد فعالان سیاسی و اجتماعی


پوشه های خاک خورده (۲)
پخش مواد مخدر در بریتانیا- ردّ پای رژیم ایران


پوشه های خاک خورده (۱)
کالای تن- ویزای سفر به ایران


... لیبی، سوریه، ایران؟
گفتگو با فاتح شیخ


هولیگان های وطنی؛ خوان مخوف


زندان بود؛ جهنم بود بخدا / ازدواج برای گرفتن اقامت
گفتگو با «الهه»


فکت، اطلاع رسانی، شفاف سازی... (بخش دوم)
گفتکو با کوروش عرفانی


فکت، اطلاع رسانی، شفاف سازی؛ غلبه بر استبداد (بخش اول)
گفتگو با کوروش عرفانی


حکومت استبدادی، انسان جامعه استبدادی
گفتگو با کوروش عرفانی


چرا حکومت اسلامی در ایران(۳)
گفتگو با «زهره» و «آتوسا»


چرا حکومت اسلامی در ایران (۲)
گفتگو با مهدی فتاپور


چرا حکومت اسلامی در ایران؟
گفتگو با علی دروازه غاری


رخنه، نفوذ، جاسوسی (۲)
گفتگو با محمود خادمی


رخنه، نفوذ، جاسوسی
گفتگو با حیدر جهانگیری


چه نباید کرد... چه نباید می کردیم
گفت و گو با ایوب رحمانی


پناهجویان و پناهندگان ایرانی(بخش آخر)
گفتگو با محمد هُشی(وکیل امور پناهندگی)


پناهجویان و پناهندگان ایرانی (۲)
سه گفتگوی کوتاه شده


پناهجویان و پناهندگان ایرانی(۱)
گفت و گو با سعید آرمان


حقوق بشر
گفتگو با احمد باطبی


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفت‌وگو با کوروش عرفانی


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
«پنج گفتگوی کوتاه شده»


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با رحمان حسین زاده


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با اسماعیل نوری علا


ما و دوگانگی‌های رفتاری‌مان
گفتگو با مسعود افتخاری


ترور، بمبگذاری، عملیات انتحاری
گفتگو با کوروش عرفانی


اغتشاش رسانه‌ای
گفتگو با ناصر کاخساز


کاسه ها زیر نیم کاسه است
گفتگو با م . ایل بیگی


حکومت اسلامی، امپریالیسم، چپ جهانی و مارکسیستها
گفتگو با حسن حسام


چپ سرنگونی طلب و مقوله آزادی بی قید و شرط بیان
گفتگو با شهاب برهان


تحرکات عوامل رژیم اسلامی در خارج (۳)
انتشار چهار گفتگوی کوتاه


تحرکات عوامل اطلاعاتی رژیم اسلامی در خارج (۲)
تجربه هایی از: رضا منصوران، حیدر جهانگیری، رضا درویش


تحرکات عوامل اطلاعاتی رژیم اسلامی در خارج کشور
گفتگو با حمید نوذری


عملیات انتحاری
گفتگو با کوروش طاهری


هوشیار باشیم؛ مرداد و شهریور ماه نزدیک است(۲)
گفتگو با مینا انتظاری


حکایت «ما» و جنبش های اجتماعی
گفتگو با تنی چند از فعالان «جنبش سبز» در انگلستان


سیاستمداران خطاکار، فرصت طلب، فاسد
گفتگو با مسعود افتخاری


هوشیار باشیم؛ مرداد و شهریور ماه نزدیک است!
گفتگو با بابک یزدی


مشتی که نمونه خروار است
گفتگو با«پروانه» (از همسران جانباخته)


کارگر؛ طبقه کارگر و خیزشهای اخیر در ایران
گفتگو با ایوب رحمانی


تریبیونال بین المللی
گفتگو با لیلا قلعه بانی


سرکوب شان کنید!
گفتگو با حمید تقوایی


ما گوش شنوا نداشتیم
گفتگو با الهه پناهی


خودکشی ...
گفتگو با علی فرمانده


تو مثل«ما» مباش!
گفتگو با کوروش عرفانی


«تحلیل» تان چیست؟!
گفتگو با ایرج مصداقی


شما را چه می‌شود؟
گفتگو با فرهنگ قاسمی


چه چیزی را نمی دانستیم؟
با اظهار نظرهایی از: مهدی اصلانی، علی فرمانده، بیژن نیابتی، ی صفایی


۲۲ بهمن و پاره ای حرفهای دیگر
گفتگو با البرز فتحی


بیست و دوم بهمن امسال
گفتگو با محمد امینی


تروریست؟!
گفتگو با کوروش مدرسی


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است(۴)
گفتگو با مسعود نقره کار


باید دید و فراموش نکرد!
گفتگو با «شهلا»


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است (۳)
گفتگو با رضا منصوران


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است؟(۲)
گفتگو با علی اشرافی


چرا«جمهوری» اسلامی ایران سی سال در قدرت است؟
گفتگو با رامین کامران


سایه های همراه (به بهانه انتشار سایه های همراه)
گفتگو با حسن فخّاری


آغاز شکنجه در زندانهای رژیم اسلامی
گفتگو با حمید اشتری و ایرج مصداقی


گردهمایی هانوفر
گفتگو با مژده ارسی


گپ و گفت دو همکار
گفتگو با سعید افشار (رادیو همبستگی)


«سخنرانی» نکن... با من حرف بزن
گفتگو با شهاب شکوهی


«انتخابات»، مردم...(۷)
(حلقه مفقوده)

گفتگو با «سودابه» و«حسن زنده دل»


«انتخابات»، مردم...(۶)
(فاز سوم کودتا، اعتراف گیری)

گفتگو با سودابه اردوان


«انتخابات»، مردم...(۵)
گفتگو با تقی روزبه


«انتخابات»، مردم...(۴)
گفتگو با رضا سمیعی(حرکت سبزها)


«انتخابات»، مردم...(۳)
گفتگو با سیاوش عبقری


«انتخابات»، مردم...(۲)
گفتگو با حسین باقرزاده


«انتخابات»، مردم...؟!
گفتگو با فاتح شیخ
و نظرخواهی از زنان پناهجوی ایرانی


پناهجویان موج سوم
گفتگو با علی شیرازی (مدیر داخلی کانون ایرانیان لندن)


رسانه
به همراه اظهارنظر رسانه های«انتگراسیون»، «پژواک ایران»، «سینمای آزاد»، «ایران تریبون»، «شورای کار»


گردهمایی هانوفر...
گفتگو با محمود خلیلی


سی سال گذشت
گفت‌وگو با یاسمین میظر


مسیح پاسخ همه چیز را داده!
گفت‌وگو با«مریم»


«کانون روزنامه‌نگاران و نویسندگان برای آزادی»
گفت‌و گو با بهروز سورن


تخریب مزار جانباختگان...حکایت«ما»و دیگران
گفت‌وگو با ناصر مهاجر


همسران جان‌باختگان...
گفت‌وگو با گلرخ جهانگیری


من کماکان«گفت‌وگو» می‌کنم!
(و کانون ۶۷ را زیر نظر دارم)


مراسم لندن، موج سوم گردهمایی‌ها
گفت‌وگو با منیره برادران


سرنوشت نیروهای سازمان مجاهدین خلق در عراق
گفتگو با بیژن نیابتی


اگر می‌ماندم، قصاص می‌شدم
گفتگو با زنی آواره


صدای من هم شکست
گفتگو با «مهناز»؛ از زندانیان واحد مسکونی


بازخوانی و دادخواهی؛ امید یا آرزو
گفتگو با شکوفه‌ منتظری


«مادران خاوران» گزینه‌ای سیاسی یا انتخابی حقوق بشری
گفتگو با ناصر مهاجر


«شب از ستارگان روشن است»
گفتگو با شهرزاد اَرشدی و مهرداد


به بهانۀ قمر...
گفتگو با گیسو شاکری


دوزخ روی زمین
گفتگو با ایرج مصداقی


گریز در آینه‌های تاریک
گپی دوستانه با مجید خوشدل


سردبیری، سانسور، سرطان... و حرفهای دیگر
گفتگو با ستار لقایی


بهارانه
پرسش‌هایی «خود»مانی با پروانه سلطانی و بهرام رحمانی


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله (3)
گفتگو با حسن فخاری


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله (2)
من همان امیر حسین فتانت «دوست» کرامت دانشیان هستم!
گفتگو با ناصر زراعتی


ایرانیان لندن، پشتیبان دانشجویان دربند
با اظهار نظرهایی از: جمال کمانگر، علی دماوندی، حسن زنده دل یدالله خسروشاهی، ایوب رحمانی


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله
گفتگو با رضا (عباس) منصوران


کدام «دستها از مردم ایران کوتاه»؟
گفتگو با تراب ثالث


میکونوس
گفتگو با جمشید گلمکانی
(تهیه کننده و کارگردان فیلم)*


«انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» در ایران اسلامی!؟
گفتگو با بیژن مهر (جبهه‌ی ملّی ایران ـ امریکا)


چه خبر از کردستان؟
گفتگو با رحمت فاتحی


جنده، جاکش... ج. اسلامی
گفتگویی که نباید منتشر شود


حمله نظامی به ایران؛ توهم یا واقعیّت
گفتگو با محمد پروین


گردهمایی کلن: تکرار گذشته یا گامی به سوی آینده
گفتگو با مژده ارسی


عراق ویران
گفتگو با یاسمین میظر


شبکه‌های رژیم اسلامی در خارج از کشور
گفتگو با حسن داعی


نهادهای پناهند گی ایرانی و مقوله‌ی تبعید
گفتگو با مدیران داخلی جامعه‌ی ایرانیان لندن
و
کانون ایرانیان لندن


به بهانه‌ی تحصن لندن
گفتگو با حسن جداری و خانم ملک


به استقبال گردهمایی زندانیان سیاسی در شهر کلن
گفتگو با «مرجان افتخاری»


سنگ را باید تجربه کرد!
گفتگو با «نسیم»


پشیمان نیستید؟
گفتگو با سعید آرمان «حزب حکمتیست»


هنوز هم با یک لبخند دلم می‌رود!
گپی با اسماعیل خویی


چپ ضد امپریالیست، چپ کارگری... تحلیل یا شعار
گفتگو با بهرام رحمانی


زنان، جوانان، کارگران و جایگاه اندیشمندان ایرانی
گفتگو با «خانمی جوان»


گردهمایی سراسری کشتار زندانیان سیاسی
گفتگو با «همایون ایوانی»


روز زن را بهت تبریک می‌گم!
گفت‌وگو با «مژده»


دو کارزار در یک سال
گفت‌وگو با آذر درخشان


آخیش . . . راحت شدم!
گفتگو با «مهدی اصلانی»


غریبه‌ای به نام کتاب
گفتگو با «رضا منصوران»


زندان عادل‌آباد؛ تاولی چرکین، کتابی ناگشوده...
گفتگو با «عادل‌آباد»


این بار خودش آمده بود!
گفتگو با پروانه‌ی سلطانی


چهره بنمای!
با اظهار نظرهایی از: احمد موسوی، مهدی اصلانی، مینو همیلی و...
و گفتگو با ایرج مصداقی


شب به خیر رفیق!
گفتگو با رضا غفاری


رسانه‌های ایرانی
گفتگو با همکاران رادیو برابری و هبستگی، رادیو رسا
و سایت‌های دیدگاه و گزارشگران


مراسم بزرگداشت زندانیان سیاسی (در سال جاری)
«گفتگو با میهن روستا»


همسایگان تنهای ما
«گفتگو با مهرداد درویش‌پور»


پس از بی‌هوشی، چهل و هشت ساعت به او تجاوز می‌کنند!


شما یک اصل دموکراتیک بیاورید که آدم مجبور باشد به همه‌ی سؤالها جواب دهد
«در حاشیه‌ی جلسه‌ی سخنرانی اکبر گنجی در لندن»


فراموش کرده‌ایم...
«گفتگو با شهرنوش پارسی پور»


زندانی سیاسی «آزاد» باید گردد!
گفتگو با محمود خلیلی «گفتگوهای زندان»


تواب
گفتگو با شهاب شکوهی «زندانی سیاسی دو نظام»


خارجی‌های مادر... راسیست
«گفتگو با رضا»


شعر زندان و پاره‌ای حرف‌های دیگر
«در گفتگو با ایرج مصداقی»


ازدواج به قصد گرفتن اقامت
گفتگو با «شبنم»


کارزار «زنان»... کار زار «مردان»؟!
«گفتگو با آذر درخشان»


اوضاع بهتر می‌شود؟
«گفتگو با کوروش عرفانی»


اتم و دیدگاه‌های مردم


اخلاق سیاسی


چهارپازل، سه بازیگر، دو دیدگاه، یک حرکت اشتباه، کیش... مات
«گفتگو با محمدرضا شالگونی»


کارزار چهار روزۀ زنان
گفتگو با یاسمین میظر


مرغ سحر ناله سر کن
«گفتگو با سحر»


اسکوات*، مستی، شعر، نشئگی... و دیگر هیچ!
«گفتگو با نسیم»


درختی که به خاطر می‌آورد
گفتگو با مسعود رئوف ـ سینماگر ایرانی


شاکیان تاریخ چه می‌گویند؟
پای درد دل فرزندان اعدامی


روایتی از زندان و پرسش‌های جوانان
«در گفتگو با احمد موسوی»


جمهوری مشروطه؟ !
در حاشیۀ نشست برلین «گفتگو با حسین باقرزاده»


مروری بر روایت‌های زندان
در گفتگو با ناصر مهاجر


اعتیاد و دریچه دوربین - گفتگو با مریم اشرافی


انشعاب، جدایی و ...
در گفتگو با محمد فتاحی (حکمتیست)


چه شد ... چرا این‌چنین شد؟
در گفتگو با محمدرضا شالگونی، پیرامون «انتخابات» اخیر ایران


«انتخابات» ایران، مردم و نیروهای سیاسی


گفتگو با یدالله خسروشاهی


روایتی از مرگ زهرا کاظمی


گفتگو با جوانی تنها


گفتگو با گیسو شاکری


گفتگو با لیلا قرایی


گفتگو با شادی


گفتگو با ایرج مصداقی، نویسنده‌ی کتاب «نه زیستن نه مرگ»


گفتگو با جوانان


نتیجه‌ی نظرخواهی از مردم و نیروهای سیاسی در مورد حمله‌ی نظامی امریکا به ایران


گفتگو با مهرداد درویش پور


گفتگو با نیلوفر بیضایی، نویسنده و کارگردان تأتر


سلاح اتمی ... حمله‌ی نظامی ... و دیگر هیچ!
گفتگو با محمد رضا شالگونی و یاسمین میظر


اين‌بار برای مردم ايران چه آشی پخته‌ايد؟
گفتگو با مهرداد خوانساری «سازمان مشروطه‌خواهان ايران (خط مقدم)»


به استقبال کتاب «نه‌ زیستن نه مرگ»


«بازگشت» بی بازگشت؟
مروری بر موضوع بازگشت پناهندگان سیاسی به ایران


پرسه‌ای در کوچه‌های تبعید


 
 

بازچاپ مطالب سایت «گفت‌وگو» با ذکر منبع آزاد است.   /  [www.goftogoo.net] [Contact:goftogoo.info@gmail.com] [© GoftoGoo Dot Net 2005]