تماس   آشنایی    مقاله    گفت‌وگو‌    صفحه‌ی نخست‌ 
 
 

چرا نمی‌توانم این مصاحبه را منتشر کنم


هر چه بیشتر نوار آخرین مصاحبه‌ام را به متن نوشتاری تبدیل می‌کنم، غمگین‌تر و عصبانی‌تر می‌شوم. در گفت‌وگو آنقدر تمرکزم روی مفاهیم بالاست که گاهی به تکیه کلام‌ها و حاشیه‌ها توجهی نمی‌کنم. دوبار به  میهمان‌ام تذکر داده‌ام که گفته‌هایش دارد ضبط می‌شود، اما می‌بینم با آدمی روبرو هستم که برای ابتدایی‌ترین قراردادها و استانداردها در جوامع انسانی تره هم خرد نمی‌کند. کارِ پیاده کردن مصاحبه‌ را بارها متوقف می‌کنم و شروع به قدم زدن می‌کنم. اصلاً باورم نمی‌شود که در مصاحبه با یک فعال سیاسی قدیمی واژگانی به گوش‌ام می‌خورند که نه تنها سیاسی نیستند، بلکه لمپنیسمی را تداعی می‌کند که در یک برخورد و تجربهٔ حضوری، مدعی می‌تواند از چاقو و پنجه بوکس بر علیه‌ رقیب سیاسیِ خود استفاده کند.

پرسش‌هایم را دوباره و چند باره وارسی می‌کنم؛ لحن کلام‌ام را می‌سنجم، اما جز پرسش‌های شفاف و لحن متعارف و متینی که یک فعال رسانه‌ای باید داشته باشد، به هیچ موردی برخورد نمی‌کنم.

اتفاقاً از صبر و تحملی که در طول مصاحبه با او به خرج داده‌ام تا حدی دلگیر می‌شوم. از خودم می‌پرسم: آیا نمی‌بایستی بعد از دو تذکر شفاهی، گفت‌وگو را متوقف می‌کردی و بعد همان مصاحبه‌ٔ کوتاه را با هدف روشنگری منتشر می‌کردی تا عمق فاجعه‌ای که بخشی از جامعهٔ سیاسی ما با آن زندگی می‌کند را بازتاب دهی؟ می‌پرسم: چرا آدمی که در یک دعوتنامهٔ فرمال قبول کرده، در گفت‌وگویی مستقیم به دفاع از ایده و عقایدش برآید، پرخاش می‌کند؛ چرا از طرح پرسش آشفته می‌شود؟ چرا از لحنی استفاده می‌کند که متعلق به یکی از لایه‌‌های‌ اجتماعی‌‌ای‌ست که از آنها با عناوین لات و لوطی یاد می‌شود. مگر او می‌پنداشته، به یک جلسهٔ سخنرانی از نوع هیئتی‌اش دعوت شده که باید موعظه کند؟

اما بلافاصله به خودم می‌گویم: تو می‌دانی که او، هم مصاحبه‌هایت را می‌خواند و هم، این دومین بار است که او را به مصاحبه‌ دعوت کرده‌ای. گفت‌وگوی سالها پیش‌ام با او را می‌خوانم؛ فعال سیاسی‌ای با زبان سیاسی تلاش می‌کند به پرسش‌ها جواب دهد، که در پاره‌ای موارد از عهدهٔ این کار برنمی‌آید؛ اما آن مصاحبه زبان سیاسی‌ دارد و استدلال‌ها هم سیاسی‌ست. اما این بار، زبان او بوی تهدید و طعم خون می‌دهد. استفاده ار این زبان برای جامعهٔ سیاسی یک کشور خطرناک است؛ راست و چپ ندارد؛ خطرناک است. برای رسانه و فعالان رسانه‌ای، و برای کلیت جامعه تبعات سیاسی و اجتماعی فراوانی در پی دارد. آخر، خیرِ سرمان، ما حکومت اسلامی ایران را چهل و یک سال است داریم تجربه می‌کنیم.

عصبانی‌ام؛ با این حال یک روز دیگر را برای فکر کردن و چاره‌اندیشی اختصاص می‌دهم.

*     *     *

اولین گفت‌وگویم در ۲۳ ژانویه ۱۹۹۸ میلادی به بیش از چهار سال قطع رابطه‌ام با مصاحبه شونده منجر می‌شود. تجربه‌ای که در سالهای بعد نیز تکرار گشت. می‌خواهم بگویم که مصاحبه‌ها و نظرخواهی‌هایم را در سالهای طولانی، با دستکش سفید و در حاشیهٔ امن جامعه انجام ندادم؛ من سختی کار را در عمل اجتماعی تجربه کرده‌ام. اما باور به درستیِ مجموعه‌ای از اصول و پرنسیب‌ها منِ انسان را سرِ پا نگاه داشته‌ است. این مجموعه همیشه به من هشدار داده: هرگز از کادر اخلاقی و وظایف حرفه‌ای‌ات عدول نکن و دوستی‌ها و کدورت‌ها نبایستی تأثیری در روند مصاحبه‌هایت داشته باشد. مطالعه کن، یاد بگیر؛ بخوان، بخوان؛ تأخیر تاریخی‌ خودت و نسل‌ات را جبران کن. در مقابل هیچ چیز و هیچکس خلع سلاح نشو! استدلال تو (پرسش‌هایت) باید با فاکت همراه باشد؛ از زبان سوم شخص استفاده نکن؛ شهامت داشته باش. پرسش‌هایت همیشه باید قابل دفاع باشند. از «ایمان» فاصله بگیر؛ که طومار نسلی را در هم پیچیده است. زبان تلخ نداشته باش و از گوشه و کنایه پرهیز کن. اگر به چیزی باور داری، لحظه‌ای تردید نکن و در ساده‌ترین شکل ممکن بیان‌اش کن؛ پرسش کن. در سطح نباش و به عمق برو. در جامعه زندگی کن، اما محفل‌ها و چهره‌هاشان را زیرنظر داشته باش. و وقتی آنها را دعوت به گفت‌وگو می‌کنی، سپر نیانداز؛ تلاش کن تا چهره و ماهیت واقعی آنان عریان شود.

و این طور بود که چه همه از مصاحبه‌هایم در نیمهٔ راه متوقف شدند و خستگی چند هفته کار و زحمت را به تن‌ام باقی گذاشتند.

*     *     *

برای شناختن بی واسطه‌ٔ جامعه‌ پیرامون‌ام سالها کار و تلاش کردم و برای گریز از فراموشی تمام یافته‌هایم را در جزئیات ثبت کردم. گاهی به فاصله دو هفته مقصدم چند کشور اروپایی بوده؛ شرکت در این سمینار و یا آن حرکت اعتراضی؛ از این گرایش سیاسی تا آن دیگری. هیچ جریان فکری یا سیاسی را از قلم نیانداختم. هر جا رفتم، «بی‌چهره» رفتم و اغلب، ساعت‌ها به آدمها و اکتورهای سیاسی و اجتماعی خیره شدم. بر بستر همین تجربه‌ها بود که فکر می‌کردم این جامعه نباید چیز جدیدی برای عرضه کردن به من داشته باشد؛ یا بخواهد چیز جدیدی به طرف‌ام پرتاب کند. اما تجربهٔ آخرین مصاحبه‌ام در هفتهٔ گذشته نشان‌ام داد که اشتباه می‌کردم.

*     *     *

باید بگویم که ظرف سالهای گذشته دو تجربه در کار گفت‌وگو داشتم که از اساس متفاوت با دیگر مصاحبه‌هایم بود. در اولین تجربه، و با طرح اولین پرسش پیامی به من داده شد با این مضمون: تو اگر بگویی سیاه است، او می‌گوید سفید است؛ بگویی شب است، می‌گوید روز است. حتا اگر استنادِ پرسش‌ تو به آفتاب چهل درجهٔ تابستان باشد، او می‌گوید سرما و یخبندان است. مرغ یک پا دارد و «او» قاعدتا برای هدف دیگری در مصاحبه شرکت کرده است. این مصاحبه‌ها تنها یک بازنده داشته است.

اما اولین تجربه؛ گفت‌وگویی بود با یک فعال سیاسی/ موسیقیدان؟ در اوایل هزاره جدید میلادی. این مصاحبه (همانطور که گفتم) تنها یک بازنده داشت و بی کم و کاست در نشریهٔ «نیمروز» منتشر شد. نزدیک به سه ماه بعد همین گفت‌وگو در مجلهٔ خوبی که در پاریس منتشر می‌شد و مدیر کاردان و با اخلاقی داشت دوباره منتشر شد، منتهی با یک تغییر اساسی: تغییر دادنِ پاسخ‌ها و حتا پرسش‌ها! مدیر نشریه هم بعد از مطلع شدن از خطای فاحش حرفه‌ای‌اش پوزش خواست و در شماره بعدی اشتباه‌ اش را تصحیح کرد. گفت‌وگوی دوم با یک زن زندانی سیاسی سابق بود که ماجرای دیگری داشت و شاید روزی آن را رسانه‌ای ‌کنم. با این حال، هر دوِ این گفت‌وگوها زبانی سیاسی داشتند.

این مصاحبهٔ آخر اما، زبانی لمپنی دارد؛ حتا «استدلالِ» سیاسی‌ هم اغلب آلوده به فرهنگ لمپنیسم‌ است. میهمان من شاکی و دلخور است؛ شاید دلخوری‌اش از یکی از مصاحبه‌هایی باشد که این اواخر با یکی از همفکران او داشته‌ام. مسئله‌ای که به حدس و گمان احتیاج ندارد، دلخوری او از به پرسش گرفته شدن است. آیا او مثل بسیارانی دیگر، توقع دارد «ما» تیتر سخنرانی‌‌شان را تعیین کنیم؟

به «مصاحبه‌»‌هایی که دیگر رسانه‌ها با او کرده‌اند، نگاه می‌کنم؛ از نقش فعالان رسانه‌ای رسانه‌های اپوزسیون شرمگین می‌شوم، که خود را در حدّ یک پل، و میهمانان‌شان را هم سطح یک آخوند تقلیل می‌دهند. و بلافاصله خاطره‌ای در ذهن‌ام تداعی می‌شود: عصرِ سومین روز دادگاه نمادین «ایران تریبونال» بود. قراری داشتم و باید جلسه را زودتر ترک می‌کردم. (علی- د) می‌خواهد تا ایستکاه قطار زیرزمینی همراهی‌ام کند. وقتی به قصد تعریف، پای یکی از آخرین مصاحبه‌هایم را به میان می‌کشد، از فرصت استفاده کرده و با لحنی کاملاً دوستانه شکل و محتوای «مصاحبه»‌‌های او را به پرسش می‌گیرم. که ایشان می‌گوید: «من نمی‌توانم مثل شما پرسش کنم و پیگیر پرسش‌هایم باشم...» پاسخ من به ایشان این بود: « کسی برای مجید خوشدل دعوتنامه نفرستاده؛ اگر بعد از این همه سال او نتواند به وظایف‌ ابتدایی‌اش عمل کند، بایستی انجام این کار را برای همیشه متوقف کند». [عین متنی‌ که در دفتر خاطرات‌ام یادداشت کزذه‌ام].

در این مصاحبه، میهمان من در مقابل هر پرسشی واکنش نشان می‌دهد. سوأل اول، پنج بار در پنج شکل تکرار می‌شود، بی آنکه به جواب ‌برسد. پرسش دوم چهار بار؛ اما او کماکان ساز خودش را می‌زند. او عصبی و هتاک است و از واژگان و عباراتی استفاده می‌کند که به هیچوجه نبایستی در یک دیالوگ سیاسی به زبان آورده شوند. همانطور که گفتم، به او گوشزد می‌کنم که گفته‌هایش دارد ضبط می‌شود، اما به دقیقه نمی‌رسد که دوباره به جلدِ قبلی‌اش برمی‌گردد. او به خیال خودش دارد عمارتی در بهشت برای طبقهٔ کارگر می‌سازد و حالا کسی مانع از انجام وظیفهٔ خطیر و انقلابی‌اش شده. میهمان من سابقه فعالیت سیاسی در دوران پیش از قیام بهمن را دارد.

*     *     *

لمپنیسم در گفتمان سیاسی را در خارج کشور یکبار دیگر تجربه کرده‌ بودم، منتهی این تجربه با آدمی از همزادان حکومت اسلامی ایران بود: نزدیک به هفده سال پیش، ابراهیم نبوی تازه به خارج کشور آمده بود. اولین حضور اجتماعی او، مراسمی بود در سالن کتابخانهٔ شهرداری کنزینگتون در شهر لندن، که «طنزپرداز تبعیدیِ» ما آن مراسم را سامان داده بود و خودِ وی نیز در صندلی جلو نشسته بود. برای آن جلسه، تعدادی از بچه‌های نسل بعد از خودمان را با خود برده بودم؛ بچه‌های کتابخوانی که از سال ۱۹۹۸ هر جمعه برای تهیه کتاب و اطلاع از تازه‌های نشر به کتابخانهٔ کانون ایرانیان لندن می‌آمدند. با این بچه‌ها مدتی‌ بود که کارِ نوشتن را شروع کرده‌ بودم.

نبوی، ضمن انتقادهایی سطحی به حکومت اسلامی ایران، شاه کلید سخنرانی‌اش این بود که در ایران خیلی چیزها عوض شده و اوضاع آن طور که مخالفان در خارج کشور می‌گویند، بد نیست. در طول این سخنرانی چند بار کنترل بچه هایی که با من به جلسه آمده بودند، داشت از دست‌ام خارج می‌شد. آنها از آدمی که هنوز عرق‌اش خشک نشده و دارد انجام وظیفه می‌کند، خشمگین بودند. در زمان تنفس، بچه‌ها را به محیط چمن طبقهٔ اول می‌برم و آنها را به آرامش دعوت می‌کنم. به آنها می‌گویم شرکت شما در این جلسه از مطالعه ده کتاب تاریخی ارزشمند تر است و از آنها می‌خواهم رئوس مشاهدات‌شان را یادداشت کنند. به آنها می‌گویم که حتماً روی آن عناصر فکر کنند.

بچه‌ها تا حدودی آرام گرفته‌اند که نبوی با یک بادیگارد، وارد محوطهٔ چمن می‌شود. بادیگارد، کوتاه قد و سیاه چرده‌ است؛ چشمانی بی فروغ دارد و وقتی حرف می‌زند به صورت‌‌ کسی نگاه نمی‌کند. سه تیغه کرده‌، اما دگمهٔ پیراهن‌ بی‌یقه‌اش تا زیر سیبک گلو بسته‌ است؛ یک حزب اللهی تمام عیار است. این صحنه، یکی دیگر از زنان همراه‌ام را آشفته می‌کند که دوباره او را به آرامش دعوت می‌کنم. دارم با بچه‌ها حرف می‌زنم که آن دو خودشان را وارد جمع ما می‌کنند. به طرف‌ من که می‌آید به او می‌گویم: اگر در ایران همه چیز خوب و عالی‌ست، چرا جوانان و میانسالانِ آن کشور، روزانه در حال فرارند؟ در حین طرح پرسش، ضبط صوت دستی‌ام را از کیف‌ام بیرون می‌آورم و شروع به ضبط کردن مکالمه‌مان می‌کنم. و این هم واکنش «طنز پردازی» که جلسهٔ سخنرانی‌اش را یک «طنزپرداز تبعیدی» سازمان داده است: « ...اینا یک مشت پرتغال فروشند و درد مردم را ندارن؛ اینا اومدن واسهٔ خوشگذرونی...». این پاسخ، زنان همراه‌ام را بیشتر عصبانی‌ می‌کند و او را به زیر تازیانهٔ پرسش می‌گیرند. تا اینکه نوبت به نبوی می‌رسد: «...ببین خواهر من، عصبانی که می‌شی، فشار خون‌ات بالا می‌ره، یه لیوان آب بخور...» عبارت «خواهر من» برای بچه‌ها اصلاً خوشایند نیست و هر کدام از آنها با صدای بلند از نبوی می‌خواهند به کشوری برگردد که همه چیزش در امن و امان است. صدای مردانه‌ای از دور او را «مزدور» خطاب می‌کند و نبوی هم بلافاصله او را «ضدانقلاب»! می‌خواند. حالا آدمهای دیگری به جمع ما پیوسته‌اند. همهمه است و همه دارند هم‌زمان با هم حرف می‌زنند. که در این موقع، ضبط صوت جمله‌ای را ضبط می‌کند از زبان بادیگارد ابراهیم نبوی، که دنیایی با خودش دارد: «با این سلیطه‌ها‌ دهن به دهن نشو آقا ابراهیم، این مادر قحبه‌ها ضدانقلاب‌اند...»!

*     *     *

بیست و چهار ساعت اول، تصمیم‌ام به انتشار بی کم و کاست مصاحبه است؛ می‌گویم، قول داد‌ه‌ای که همهٔ مصاحبه‌هایت را منتشر کنی. راستش چون تجربهٔ اول‌ام از این دست است، عصبانی‌ و رنجیده خاطرم. آدم شاید در «خیابان» توقع چنین تجربه‌ای را داشته باشد، اما در مصاحبه؟

با این حال همیشه برای انجام کار چندین بار فکر می‌کنم. هیجان، واکنش و «افشاگری» در فعالیت رسانه‌ای به خودکشی می‌ماند. کار را در یک غروب برای سومین بار تعطیل می‌کنم تا فرصت فکر کردنِ دوباره به خودم داده باشم. روز بعد تصمیم می‌گیرم با آوردن قلاب (کروشه) و حذف واژگان غیرسیاسی مشکل را حل کنم. بعد از پیاده کردن کامل مصاحبه، قلاب‌ها را شماره می‌کنم: چهل و هشت کروشه در یک مصاحبه! و بعد شروع به خواندن متن در یک مجموعه می‌کنم: درکِ مصاحبه برای منی که گفت‌وگو را انجام داده‌ام و آن را لااقل ده بار گوش داده‌ام، غیرممکن است. می‌گویم: درصدی از واژگان غیرسیاسی را می‌آورم و بقیه را با کروشه به حاشیه می‌برم. اما به واکنشی بودن عمل‌ام فکر می‌کنم و به تبعات سیاسی‌ای که می‌تواند برای مصاحبه شونده داشته باشد. بگذارید یکی از متعادل‌ترین اظهار نظرهای غیر سیاسی میهمان‌ام را در اینجا بیاورم، منتهی با این مقدمه:

از آسمان، بحثِ «جلیقه زردها» را وارد صحبت می‌کند. انسانی که در گوشه‌ای گیر کرده، خودش را به در و دیوار می‌کوبد. پیشتر هم بحثِ شیرین طبقهٔ کارگر بود و امکانِ قدرت‌گیری اش در ایران!

قرنِ بیست و یکم است و موتورهای جستجوگر اینترنتی دنیایی را در مقابل انسان جستجوگر باز می‌کند. بیاییم به عنوان جستجوگر روی کلمهٔ «جلیقه زردها» به زبان انگلیسی کلیک کنیم: صدها مقاله و گزارش ظاهر می‌شود و هزاران کلیپ مستند. حداقل یک هفته را برای جستجوی‌مان درنظر بگیریم. می‌بینیم جلیقه زردها از گرایش‌های مخلتف سیاسی‌ و کارگری‌اند؛ از آنارشیست‌ها گرفته تا سندیکالیست ها؛ از رفرمیست‌ها تا«ضد سیستم»ها؛ از چپِ چپ تا راستی که یک سرش به «ماری لوپن» فاشیست می‌رسد.

اما تفکری که در طول حیات سیاسی‌اش در مدار صفر یا صد قرار داشته، وقتی پشتِ یک آدم، پشتِ یک جریان سیاسی، پشتِ یک تفکر، پشتِ یک حرکت کارگری و یا یک خیزش اعتراضی می‌رود، قبل از هر چیز باید آن را پالوده، یکدست و خالص کند. حتا اگر قرار باشد بخش بزرگی از آن پدیده را حذفِ غیراخلاقی کند؛ یعنی دروغ بگوید. و این انسان به راحتی می‌تواند دروغ بگوید. دهها نمونه از این دست را سی سال در خارج کشور تجربه کردیم و بی آنکه وجدان کسی آزرده شده باشد. به مَثل تجربهٔ «کوبانی» یادمان هست؟ بیاییم در این مورد هم از موتورهای جستجوگر کمک بگیریم. می‌بینیم عملیات تصرف کوبانی با پشتیبانی هوایی هواپیماهای آمریکایی و انگلیسی و... صورت گرفته بود و نیروهای ویژهٔ آمریکا، بریتانیا و چند کشور دیگر در کنار زنان و مردان مبارز کُرد در عملیات زمینی شرکت داشته‌اند. آیا اعتراف به این واقعیت از ارزش مبارزات زنان و مردان کرد می‌کاهد؟ گیریم که بکاهد، ولی واقعیت دارد. اما در یک دوره زمانی دو ماهه چند صد مقاله از مبارزات و مبارزان کوبانی در خارج کشور منتشر می‌شود، بی آنکه حتا اشاره‌ای کوچک و گذرا به طرح واقعی صورت مسئلهٔ تصرف کوبانی شده باشد. حالا حکایت «جلیقه زرد»هاست و خالص کردن و یکدست کردن آن توسط میهمان‌ام. به او بخش کوچکی از داده‌هایی که برای هر انسان جستجوگر قابل دسترسی‌ست را گوشزد می‌کنم و می‌گویم در پانویس همین مصاحبه داده‌هایم را مستند می‌کنم. و بعد، از او می‌خواهم که خودش را مستند کند. و این هم پاسخ «سیاسیِ» یک فعال سیاسیِ ما در مصاحبه‌ای که دارد ضبط می‌شود: «برو بابا، این نگاه فرسودهٔ شماست، من خودم ده تا مقاله در مورد زردها نوشته‌ام، این آمارها به درد نمی‌خورند...»

*     *     *

یکی دیگر از عفونت‌هایی که اندام جامعه سیاسی (و غیر سیاسی) ما را کرخت و فلج کرده، اصرار به «دانستنِ» انسان ایرانی است و در کنار آن نحوهٔ بازتاب دادن «دانسته»‌های وی. به مَثل، آیا شنیده یا دیده‌ایم که این انسان در مقابل طرح موضوع یا مقوله‌ای بگوید: نمی‌دانم!

«باور کبریایی» انسان ایرانی، نسلی را به تباهی فکری نزدیک کرده است. سلاح این انسان «ایمان» اوست. او به آمار و ارقام پوزخند می‌زند و شصت‌اش را به واقعیت‌های اجتماعی و تولیدات فکری دیگران نشان‌ می‌دهد. تا زمانی که او دنیای پیرامون‌اش را در ذهن سنگ شده‌اش می‌سازد و عمارتهایی را روی همان تخته سنگ‌ها بنا می‌کند، چه نیازی‌ست به مطالعه، و قبول و پذیرش واقعیت‌ها.

تجربه‌های تاریخی به ما نشان داده که خطرناک‌ترین انسانها برای یک جامعه «با ایمان»ترین ها هستند. مقولهٔ «تعهّد» به جای «تخصص» تنها در حکومت اسلامی ایران مصداق عینی و عملی نداشته است؛ در بخش بزرگی از اپوزسیون ایران این مقوله حیاتی چهل و چند ساله داشته است. آیا انسان ایرانی نسلِ من، این تجربه را با پوست و استخوان درک نکرده و هزینه‌های فراوانی برای‌اش نپرداخته است؟ یادمان نیست در روزهای اول قیام بهمن در مقابل خواستها و مفاهیمی زمینی نظیر «آزادی زنان»، «آزادی اندیشه و بیان»، «تشکل مستقل کارگران»... می‌گفتند: سوسیالیسم می‌آید و همه چیز درست می‌شود! به خاطر نمی‌آوریم، آن دیگری انسان پرسشگر را به «جامعه بی طبفهٔ توحیدی» حواله می‌داد؟

*     *     *

برای آشنایی با موقعیت امروزمان؛ برای مبارزه با فراموشی و عدم تکرار تجربه‌های پیشین، بازدید از یکی از وب سایت‌های ایرانی برای ایرانیان نسل من بسیار مفید خواهد بود: سایت «آرشیو اسناد اپوزسیون ایران». وقتی در بخش‌هایی از جامعهٔ سیاسی ایران، حکومت اسلامی ایران به «جمهوری سرمایه‌داری ایران» تقلیل پیدا کرده است، باید به ریشه‌های بحران چشم دوخت.

اگر می‌خواهیم واقعیتِ امروزمان را توضیح دهیم باید به گذشته برگردیم. باید از مطالعهٔ اولین نشریات خودمان از بهمن ۱۳۵۷شروع کنیم؛ از دوره‌ای که هنوز حجاب زنان اجباری نشده بود؛ هنوز نشریات آزادانه منتشر می‌شدند؛ هنوز کارگران می‌توانستند تشکل مستقل خود را داشته باشند. هنوز مشروب فروشی‌ها با خاک یکسان نشده بود و شهرنو را به آتش نکشیده بودند. هنوز بزرگترین سازمان چپِ خاورمیانه هاله نور را گرد سر «آقا» ندیده بود و آن تئوری کذا را از همسایه شمالی به عاریه نگرفته بود. هنوز تشکیلاتی بزرگ، روح الله خمینی را پدر معنوی خود نمی‌نامید. هنوز تظاهرات صلح‌ آمیز زنان و مردان به خاک و خون کشیده نمی‌شد. هنوز در خیابانهای ایران فرمان شلیک و در صورت زنده ماندن، فرمان تمام کش کردن معترضان صادر نشده بود. هنوز شریف‌ترین انسانهای یک جامعه را بعد از شکنجه‌های قرون وسطایی برای اعتراف به ناکرده‌ها بر صفحهٔ تلویزیون‌ها ظاهر نکرده بودند؛ هنوز روزی‌نامه‌های ایران هر روز تصویر دهها زن و مرد اعدام شده را برای ایجاد رعب و وحشت منتشر نمی‌کردند. هنوز دوران گذاشتن قلب و برداشتن تنِ هزاران انسان شریف از ایران فرا نرسیده بود و... حالا برویم به مطالعهٔ نشریات‌مان از بهمنِ ۱۳۵۷، و سپس به استدلال‌ها و الویت‌های سیاسی‌مان در آن دوران توجه کنیم!

اگر ردّ خودمان؛ ردّ میهمان من و ردّ اکتورهای سیاسی جامعه‌مان را در جای جای آن نشریات پیدا کردیم، اندکی تأمل و درنگ می‌تواند به توضیح وضعیت بغرنج و نابسامان‌مان کمک شایانی کند.

*     *     *

 تاریخ انجام مصاحبه: چهارشنبه ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۰ میلادی

تاریخ انتشار مقاله: پنج شنبه ۸ اکتبر ۲۰۲۰ میلادی

 


چرا نمی‌توانم این مصاحبه را منتشر کنم


«آلترناتیو سوسیالیستی» درکشور ایران
گفت‌وگو با اصغر کریمی


کانون ایرانیان لندن
گفت‌وگو با الهه پناهی (مدیر داخلی کانون)


سه دهه مراسم گردهمایی زندانیان سیاسی
گفت‌وگو با مینا انتظاری


عادت‌های خصلت شدهٔ انسان ایرانی
گفت‌وگو با مسعود افتخاری


نقد؛ تعقل، تسلیم، تقابل
گفت‌وگو با مردی در سایه


سوسیالیسم، عدالت اجتماعی؛ ایده یا ایده‌آل
گفت‌وگو با فاتح شیخ


رسانه و فعالان رسانه‌ای ایرانی
گفت‌وگو با سعید افشار


خودشیفته
گفت‌وگو با مسعود افتخاری


«خوب»، «بد»، «زشت»، «زیبا»؛ ذهنیت مطلق گرای انسان ایرانی
گفتگو با مسعود افتخاری


«او»؛ رفت که رفت...


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران
(جمع بندی پروژه)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (4)
بحران اپوزسیون؛ کدام بحران ؟


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (3)
(بازگشت مخالفان حکومت اسلامی به ایران؛ زمینه ها و پیامدها)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (2)
(پروژۀ هسته ای رژیم ایران؛ مذاکره با غرب، نتایج و عواقب)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (1)
«مرجع تقلید»؛ نماد «از خودبیگانگی»


اوراسیا؛امپراطوری روسیه و حکومت اسلامی ایران
گفتگو با »سیروس بهنام»


انتقاد به «خود» مان نیز!؟
گفتگو با کریم قصیم


به گفته ها و نوشته ها شک کنیم!


استبداد سیاسی؛ فرهنگ استبدادی، انسان استبدادزده
(مستبد و دیکتاتور چگونه ساخته می شود)

گفتگو با ناصر مهاجر


کشتار زندانیان سیاسی در سال 67؛ جنایت علیه بشریت
(در حاشیه کمپین «قتل عام 1988»)

گفتگو با رضا بنائی


رأی «مردم»، ارادۀ «آقا» و نگاه «ما»
(در حاشیه «انتخابات» ریاست جمهوری در ایران)


جبهه واحد «چپ جهانی» و اسلامگرایان ارتجاعی
گفتگو با مازیار رازی


«تعهد» یا «تخصص»؟
در حاشیه همایش دو روزه لندن

گفتگو با حسن زادگان


انقلاب 1357؛ استقرار حاکمیت مذهبی، نقش نیروهای سیاسی
گفتگو با بهروز پرتو


بحران هویت
گفتگو با تقی روزبه


چرا «تاریخ» در ایران به اشکال تراژیک تکرار می شود؟
گفتگو با کوروش عرفانی


موقعیت چپ ایران در خارج کشور (2)
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


موقعیت «چپ» در ایران و در خارج کشور(1)
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


انشعاب و جدایی؛ واقعیتی اجتناب ناپذیر یا عارضه ای فرهنگی
گفتگو با فاتح شیخ


بهارانه
با اظهارنظرهایی از حنیف حیدرنژاد، سعید افشار


مصاحبه های سایت »گفت و گو» و رسانه های ایرانی
و در حاشیه؛ گفتگو با سیامک ستوده


بن بست«تلاش های ایرانیان» برای اتحاد؟!
(در حاشیه نشست پراگ)

گفتگو با حسین باقرزاده


اتهام زنی؛ هم تاکتیک، هم استراتژی
(در حاشیه ایران تریبونال)

گفتگو با یاسمین میظر


ایران تریبونال؛ دادگاه دوم
گفتگو با ایرج مصداقی


لیبی، سوریه... ایران (2)
گفتگو با مصطفی صابر


لیبی، سوریه... ایران؟
گفتگو با سیاوش دانشور


مقوله «نقد» در جامعه تبعیدی ایرانی
گفتگو با مسعود افتخاری


در حاشیه نشست پنج روزه
(آرزو می کنم، ای کاش برادرهایم برمی گشتند)

گفتگو با رویا رضائی جهرمی


ایران تریبونال؛ امیدها و ابهام ها
گفتگو با اردوان زیبرم


رسانه های همگانی ایرانی در خارج کشور
گفتگو با رضا مرزبان


مستند کردن؛ برّنده ترین سلاح
گفتگو با ناصر مهاجر


کارگران ایران و حکومت اسلامی
گفتگو با مهدی کوهستانی


سه زن
گفتگو با سه پناهندهٔ زن ایرانی


بهارانه؛ تأملی بر «بحران رابطه» در جامعه تبعیدی ایرانی
گفتگو با مسعود افتخاری


صرّاف های غیرمجاز ایرانی در بریتانیا


اتحاد و همکاری؛ ‌چگونه و با کدام نیروها؟
گفتگو با تقی روزبه


پوشه های خاک خورده(۵)
مافیای سیگار و تنباکو


پوشه‌ های خاک خورده (۴)
دروغ، توهم؛ بلای جان جامعه ایرانی


«چپ ضد امپریالیسم» ایرانی
گفت‌وگو با مسعود نقره‌کار


حمله نظامی به ایران؛ توهم یا واقعیت
گفتگو با حسین باقرزاده


پوشه های خاک خورده(۳)
تلّی از خاکستر- بیلان عملکرد فعالان سیاسی و اجتماعی


پوشه های خاک خورده (۲)
پخش مواد مخدر در بریتانیا- ردّ پای رژیم ایران


پوشه های خاک خورده (۱)
کالای تن- ویزای سفر به ایران


... لیبی، سوریه، ایران؟
گفتگو با فاتح شیخ


هولیگان های وطنی؛ خوان مخوف


زندان بود؛ جهنم بود بخدا / ازدواج برای گرفتن اقامت
گفتگو با «الهه»


فکت، اطلاع رسانی، شفاف سازی... (بخش دوم)
گفتکو با کوروش عرفانی


فکت، اطلاع رسانی، شفاف سازی؛ غلبه بر استبداد (بخش اول)
گفتگو با کوروش عرفانی


حکومت استبدادی، انسان جامعه استبدادی
گفتگو با کوروش عرفانی


چرا حکومت اسلامی در ایران(۳)
گفتگو با «زهره» و «آتوسا»


چرا حکومت اسلامی در ایران (۲)
گفتگو با مهدی فتاپور


چرا حکومت اسلامی در ایران؟
گفتگو با علی دروازه غاری


رخنه، نفوذ، جاسوسی (۲)
گفتگو با محمود خادمی


رخنه، نفوذ، جاسوسی
گفتگو با حیدر جهانگیری


چه نباید کرد... چه نباید می کردیم
گفت و گو با ایوب رحمانی


پناهجویان و پناهندگان ایرانی(بخش آخر)
گفتگو با محمد هُشی(وکیل امور پناهندگی)


پناهجویان و پناهندگان ایرانی (۲)
سه گفتگوی کوتاه شده


پناهجویان و پناهندگان ایرانی(۱)
گفت و گو با سعید آرمان


حقوق بشر
گفتگو با احمد باطبی


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفت‌وگو با کوروش عرفانی


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
«پنج گفتگوی کوتاه شده»


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با رحمان حسین زاده


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با اسماعیل نوری علا


ما و دوگانگی‌های رفتاری‌مان
گفتگو با مسعود افتخاری


ترور، بمبگذاری، عملیات انتحاری
گفتگو با کوروش عرفانی


اغتشاش رسانه‌ای
گفتگو با ناصر کاخساز


کاسه ها زیر نیم کاسه است
گفتگو با م . ایل بیگی


حکومت اسلامی، امپریالیسم، چپ جهانی و مارکسیستها
گفتگو با حسن حسام


چپ سرنگونی طلب و مقوله آزادی بی قید و شرط بیان
گفتگو با شهاب برهان


تحرکات عوامل رژیم اسلامی در خارج (۳)
انتشار چهار گفتگوی کوتاه


تحرکات عوامل اطلاعاتی رژیم اسلامی در خارج (۲)
تجربه هایی از: رضا منصوران، حیدر جهانگیری، رضا درویش


تحرکات عوامل اطلاعاتی رژیم اسلامی در خارج کشور
گفتگو با حمید نوذری


عملیات انتحاری
گفتگو با کوروش طاهری


هوشیار باشیم؛ مرداد و شهریور ماه نزدیک است(۲)
گفتگو با مینا انتظاری


حکایت «ما» و جنبش های اجتماعی
گفتگو با تنی چند از فعالان «جنبش سبز» در انگلستان


سیاستمداران خطاکار، فرصت طلب، فاسد
گفتگو با مسعود افتخاری


هوشیار باشیم؛ مرداد و شهریور ماه نزدیک است!
گفتگو با بابک یزدی


مشتی که نمونه خروار است
گفتگو با«پروانه» (از همسران جانباخته)


کارگر؛ طبقه کارگر و خیزشهای اخیر در ایران
گفتگو با ایوب رحمانی


تریبیونال بین المللی
گفتگو با لیلا قلعه بانی


سرکوب شان کنید!
گفتگو با حمید تقوایی


ما گوش شنوا نداشتیم
گفتگو با الهه پناهی


خودکشی ...
گفتگو با علی فرمانده


تو مثل«ما» مباش!
گفتگو با کوروش عرفانی


«تحلیل» تان چیست؟!
گفتگو با ایرج مصداقی


شما را چه می‌شود؟
گفتگو با فرهنگ قاسمی


چه چیزی را نمی دانستیم؟
با اظهار نظرهایی از: مهدی اصلانی، علی فرمانده، بیژن نیابتی، ی صفایی


۲۲ بهمن و پاره ای حرفهای دیگر
گفتگو با البرز فتحی


بیست و دوم بهمن امسال
گفتگو با محمد امینی


تروریست؟!
گفتگو با کوروش مدرسی


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است(۴)
گفتگو با مسعود نقره کار


باید دید و فراموش نکرد!
گفتگو با «شهلا»


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است (۳)
گفتگو با رضا منصوران


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است؟(۲)
گفتگو با علی اشرافی


چرا«جمهوری» اسلامی ایران سی سال در قدرت است؟
گفتگو با رامین کامران


سایه های همراه (به بهانه انتشار سایه های همراه)
گفتگو با حسن فخّاری


آغاز شکنجه در زندانهای رژیم اسلامی
گفتگو با حمید اشتری و ایرج مصداقی


گردهمایی هانوفر
گفتگو با مژده ارسی


گپ و گفت دو همکار
گفتگو با سعید افشار (رادیو همبستگی)


«سخنرانی» نکن... با من حرف بزن
گفتگو با شهاب شکوهی


«انتخابات»، مردم...(۷)
(حلقه مفقوده)

گفتگو با «سودابه» و«حسن زنده دل»


«انتخابات»، مردم...(۶)
(فاز سوم کودتا، اعتراف گیری)

گفتگو با سودابه اردوان


«انتخابات»، مردم...(۵)
گفتگو با تقی روزبه


«انتخابات»، مردم...(۴)
گفتگو با رضا سمیعی(حرکت سبزها)


«انتخابات»، مردم...(۳)
گفتگو با سیاوش عبقری


«انتخابات»، مردم...(۲)
گفتگو با حسین باقرزاده


«انتخابات»، مردم...؟!
گفتگو با فاتح شیخ
و نظرخواهی از زنان پناهجوی ایرانی


پناهجویان موج سوم
گفتگو با علی شیرازی (مدیر داخلی کانون ایرانیان لندن)


رسانه
به همراه اظهارنظر رسانه های«انتگراسیون»، «پژواک ایران»، «سینمای آزاد»، «ایران تریبون»، «شورای کار»


گردهمایی هانوفر...
گفتگو با محمود خلیلی


سی سال گذشت
گفت‌وگو با یاسمین میظر


مسیح پاسخ همه چیز را داده!
گفت‌وگو با«مریم»


«کانون روزنامه‌نگاران و نویسندگان برای آزادی»
گفت‌و گو با بهروز سورن


تخریب مزار جانباختگان...حکایت«ما»و دیگران
گفت‌وگو با ناصر مهاجر


همسران جان‌باختگان...
گفت‌وگو با گلرخ جهانگیری


من کماکان«گفت‌وگو» می‌کنم!
(و کانون ۶۷ را زیر نظر دارم)


مراسم لندن، موج سوم گردهمایی‌ها
گفت‌وگو با منیره برادران


سرنوشت نیروهای سازمان مجاهدین خلق در عراق
گفتگو با بیژن نیابتی


اگر می‌ماندم، قصاص می‌شدم
گفتگو با زنی آواره


صدای من هم شکست
گفتگو با «مهناز»؛ از زندانیان واحد مسکونی


بازخوانی و دادخواهی؛ امید یا آرزو
گفتگو با شکوفه‌ منتظری


«مادران خاوران» گزینه‌ای سیاسی یا انتخابی حقوق بشری
گفتگو با ناصر مهاجر


«شب از ستارگان روشن است»
گفتگو با شهرزاد اَرشدی و مهرداد


به بهانۀ قمر...
گفتگو با گیسو شاکری


دوزخ روی زمین
گفتگو با ایرج مصداقی


گریز در آینه‌های تاریک
گپی دوستانه با مجید خوشدل


سردبیری، سانسور، سرطان... و حرفهای دیگر
گفتگو با ستار لقایی


بهارانه
پرسش‌هایی «خود»مانی با پروانه سلطانی و بهرام رحمانی


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله (3)
گفتگو با حسن فخاری


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله (2)
من همان امیر حسین فتانت «دوست» کرامت دانشیان هستم!
گفتگو با ناصر زراعتی


ایرانیان لندن، پشتیبان دانشجویان دربند
با اظهار نظرهایی از: جمال کمانگر، علی دماوندی، حسن زنده دل یدالله خسروشاهی، ایوب رحمانی


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله
گفتگو با رضا (عباس) منصوران


کدام «دستها از مردم ایران کوتاه»؟
گفتگو با تراب ثالث


میکونوس
گفتگو با جمشید گلمکانی
(تهیه کننده و کارگردان فیلم)*


«انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» در ایران اسلامی!؟
گفتگو با بیژن مهر (جبهه‌ی ملّی ایران ـ امریکا)


چه خبر از کردستان؟
گفتگو با رحمت فاتحی


جنده، جاکش... ج. اسلامی
گفتگویی که نباید منتشر شود


حمله نظامی به ایران؛ توهم یا واقعیّت
گفتگو با محمد پروین


گردهمایی کلن: تکرار گذشته یا گامی به سوی آینده
گفتگو با مژده ارسی


عراق ویران
گفتگو با یاسمین میظر


شبکه‌های رژیم اسلامی در خارج از کشور
گفتگو با حسن داعی


نهادهای پناهند گی ایرانی و مقوله‌ی تبعید
گفتگو با مدیران داخلی جامعه‌ی ایرانیان لندن
و
کانون ایرانیان لندن


به بهانه‌ی تحصن لندن
گفتگو با حسن جداری و خانم ملک


به استقبال گردهمایی زندانیان سیاسی در شهر کلن
گفتگو با «مرجان افتخاری»


سنگ را باید تجربه کرد!
گفتگو با «نسیم»


پشیمان نیستید؟
گفتگو با سعید آرمان «حزب حکمتیست»


هنوز هم با یک لبخند دلم می‌رود!
گپی با اسماعیل خویی


چپ ضد امپریالیست، چپ کارگری... تحلیل یا شعار
گفتگو با بهرام رحمانی


زنان، جوانان، کارگران و جایگاه اندیشمندان ایرانی
گفتگو با «خانمی جوان»


گردهمایی سراسری کشتار زندانیان سیاسی
گفتگو با «همایون ایوانی»


روز زن را بهت تبریک می‌گم!
گفت‌وگو با «مژده»


دو کارزار در یک سال
گفت‌وگو با آذر درخشان


آخیش . . . راحت شدم!
گفتگو با «مهدی اصلانی»


غریبه‌ای به نام کتاب
گفتگو با «رضا منصوران»


زندان عادل‌آباد؛ تاولی چرکین، کتابی ناگشوده...
گفتگو با «عادل‌آباد»


این بار خودش آمده بود!
گفتگو با پروانه‌ی سلطانی


چهره بنمای!
با اظهار نظرهایی از: احمد موسوی، مهدی اصلانی، مینو همیلی و...
و گفتگو با ایرج مصداقی


شب به خیر رفیق!
گفتگو با رضا غفاری


رسانه‌های ایرانی
گفتگو با همکاران رادیو برابری و هبستگی، رادیو رسا
و سایت‌های دیدگاه و گزارشگران


مراسم بزرگداشت زندانیان سیاسی (در سال جاری)
«گفتگو با میهن روستا»


همسایگان تنهای ما
«گفتگو با مهرداد درویش‌پور»


پس از بی‌هوشی، چهل و هشت ساعت به او تجاوز می‌کنند!


شما یک اصل دموکراتیک بیاورید که آدم مجبور باشد به همه‌ی سؤالها جواب دهد
«در حاشیه‌ی جلسه‌ی سخنرانی اکبر گنجی در لندن»


فراموش کرده‌ایم...
«گفتگو با شهرنوش پارسی پور»


زندانی سیاسی «آزاد» باید گردد!
گفتگو با محمود خلیلی «گفتگوهای زندان»


تواب
گفتگو با شهاب شکوهی «زندانی سیاسی دو نظام»


خارجی‌های مادر... راسیست
«گفتگو با رضا»


شعر زندان و پاره‌ای حرف‌های دیگر
«در گفتگو با ایرج مصداقی»


ازدواج به قصد گرفتن اقامت
گفتگو با «شبنم»


کارزار «زنان»... کار زار «مردان»؟!
«گفتگو با آذر درخشان»


اوضاع بهتر می‌شود؟
«گفتگو با کوروش عرفانی»


اتم و دیدگاه‌های مردم


اخلاق سیاسی


چهارپازل، سه بازیگر، دو دیدگاه، یک حرکت اشتباه، کیش... مات
«گفتگو با محمدرضا شالگونی»


کارزار چهار روزۀ زنان
گفتگو با یاسمین میظر


مرغ سحر ناله سر کن
«گفتگو با سحر»


اسکوات*، مستی، شعر، نشئگی... و دیگر هیچ!
«گفتگو با نسیم»


درختی که به خاطر می‌آورد
گفتگو با مسعود رئوف ـ سینماگر ایرانی


شاکیان تاریخ چه می‌گویند؟
پای درد دل فرزندان اعدامی


روایتی از زندان و پرسش‌های جوانان
«در گفتگو با احمد موسوی»


جمهوری مشروطه؟ !
در حاشیۀ نشست برلین «گفتگو با حسین باقرزاده»


مروری بر روایت‌های زندان
در گفتگو با ناصر مهاجر


اعتیاد و دریچه دوربین - گفتگو با مریم اشرافی


انشعاب، جدایی و ...
در گفتگو با محمد فتاحی (حکمتیست)


چه شد ... چرا این‌چنین شد؟
در گفتگو با محمدرضا شالگونی، پیرامون «انتخابات» اخیر ایران


«انتخابات» ایران، مردم و نیروهای سیاسی


گفتگو با یدالله خسروشاهی


روایتی از مرگ زهرا کاظمی


گفتگو با جوانی تنها


گفتگو با گیسو شاکری


گفتگو با لیلا قرایی


گفتگو با شادی


گفتگو با ایرج مصداقی، نویسنده‌ی کتاب «نه زیستن نه مرگ»


گفتگو با جوانان


نتیجه‌ی نظرخواهی از مردم و نیروهای سیاسی در مورد حمله‌ی نظامی امریکا به ایران


گفتگو با مهرداد درویش پور


گفتگو با نیلوفر بیضایی، نویسنده و کارگردان تأتر


سلاح اتمی ... حمله‌ی نظامی ... و دیگر هیچ!
گفتگو با محمد رضا شالگونی و یاسمین میظر


اين‌بار برای مردم ايران چه آشی پخته‌ايد؟
گفتگو با مهرداد خوانساری «سازمان مشروطه‌خواهان ايران (خط مقدم)»


به استقبال کتاب «نه‌ زیستن نه مرگ»


«بازگشت» بی بازگشت؟
مروری بر موضوع بازگشت پناهندگان سیاسی به ایران


پرسه‌ای در کوچه‌های تبعید


 
 

بازچاپ مطالب سایت «گفت‌وگو» با ذکر منبع آزاد است.   /  [www.goftogoo.net] [Contact:goftogoo.info@gmail.com] [© GoftoGoo Dot Net 2005]