تماس   آشنایی    مقاله    گفت‌وگو‌    صفحه‌ی نخست‌ 
 
 

گفتگو با لیلا قرایی


 

آسمانٍ این شهر هم ابری و خاکستری است ـ ابر تیره‌ای که باریدن ندارد؛ در چند حضور پیاپی نزد دوستان و رفقای استکهلمی، فریاد «مرگ» از هر سوی به گوش می‌رسید: مرگ بر «شاعر» و «نویسنده»، مرگ بر «زندانی سیاسی سابق»، مرگ بر «فعال جنبش زنان»، مرگ بر او، بر من... مرگ بر ما!
و این، تنها داستان آن اجتماع در خود فرورفتۀ محزون، در شهر یادها و یادگارهای بهمن بربادرفته نبود که مخالفین به مرگ محکوم شده باشند؛ و این، تنها داستان آن شهر نبود... امّا در ویرانۀ این شهر، مرگ‌آوران و مرگ‌ بازان وطنی زندگی آرام و بی‌دغدغه‌ای داشتند.

سرما بی‌داد می‌کند! و در این انجماد کشنده به سراغ یک از «محکومان» مجمع‌الجزایر گولاگ می‌روم. حکم محکومیت وی را در یکی از رادیوهای سراسری سوئد جار زده‌اند. چنان بی‌مهابا، که نه اعتراضی را برانگیخت و نه چینی را بر پیشانی کسی نشاند...


مجید خوشدل: خانم لیلا قرایی، ضمن تشکر از شرکت‌تان در این گفتگو، پرسش اولم را مطرح می‌کنم: شایعه رفتن‌تان به سفارت جمهوری اسلامی و گرفتن پاسپورت ایرانی. در این باره، گفتنی چه دارید؟!
لیلا قرایی: به هر حال چون سؤال مستقیمی مطرح کرده‌اید، من هم باید جواب مستقیمی به آن بدهم. من به سفارت جمهوری اسلامی هرگز علاقه‌ای نداشته‌ام و هرگز پایم به آنجا نرسیده است. من همیشه جزو کسانی بوده‌ام تا نشان دهم که سفارتخانه‌های جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف، نقش جاسوس‌خانه‌های آن کشور را بازی کرده. در این رابطه هم من معمولاً جزو کسانی بوده‌ام که در تظاهراتهایی که جلوی سفارتخانه‌های این کشور برگذار شده، شرکت داشته‌ام. بیرون سفارت، بله! ولی داخل سفارت، خیر! من هرگز نرفته‌ام. البته در رابطه با رفتن به ایران هم من نظر خاص خودم را دارم. به این شکل که معتقدم هیچ فرد سیاسی نباید پاسپورت گرفته و به ایران برود. چنین عملی سندی خواهد شد دال بر بهتر شدن و ملایم‌تر شدن جمهوری اسلامی...
مجید خوشدل: اقدامی که جمهوری اسلامی با تلاش و هزینۀ زیادی مترصد آن بوده.
لیلا قرایی: بله، آنها در سطح بین‌المللی، و خصوصاً در سطح اروپا، به خاطر منافع اقتصادی و گسترش آن منافع، علاقمندند تا نشان دهند که حکومت رفرم‌هایی انجام داده و به عبارتی بهتر شده است. امّا همۀ ما که نمی‌خواهیم چشم‌هایمان را ببندیم، می‌دانیم که جمهوری اسلامی به همان شدت سابق که جنابت می‌کرد و حقوق مردم را پایمال می‌کرد، به همان شکل فاشیستی حکومت می‌کند.
مجید خوشدل: حالا که درزمین لیزشایعات قدم می‌زنیم، بگذارید به یک شایعۀ دیگر هم نظر داشته‌ باشیم: ماجرای «ملاقات شما با همسر سفیر جمهوری اسلامی و گرفتن عکس یادگاری با وی!» (با خنده)
لیلا قرایی: (با خنده) اولین سؤال من این است که کدام همسر سفیر؟! طبیعتاً ایشان باید چهار زن عقدی داشته باشد و هفت ـ هشت زن صیغه‌ای! و حتماً کسانی که چنین چیزهایی گفته‌اند، باید آنها را دیده و ملاقات کرده باشند. من اصلاً نمی‌دانم زن سفیر چه قیافه‌ای دارد، و حتا خود سفیر چه قیافه‌ای دارد. و اصلاً هم علاقمند نیستم تا بدانم آنها چه قیافه‌ای دارند.
مجید خوشدل: با این وصف هر انسان عاقل و متمدنی از خودش سؤال می‌کند که چرا این شایعات دامن زده می‌شود؟ خودتان فکر می‌کنید چرا؟
لیلا قرایی: این شایعات فقط در مورد من دامن زده نشده...
مجید خوشدل: درست می‌گوئید!
لیلا قرایی: این شایعات به درجات مختلف، نسبت به فعالین جنبش زنان وجود داشته. حتا نه تنها فعالین جنبش زنان، بلکه این عمل اهرم بازدارنده‌ای شده، برای سرکوب کسانی که مخالف نظرشان هستند. همۀ ما می‌دانیم که این مسئله، برای کسانی که سالها مبارزه کرده‌اند، چقدر موضوع مهم، حیاتی و پرنسیبی‌ای است ـ وقتی می‌گویند که فلان شخص با یک رژیم جنایتگار همکاری می‌کند، و یا حتا با عوامل آن دست می‌دهد. چرا که این دست دادن، یک احوال‌پرسی معمولی با همسایۀ دیوار به دیوار نیست، بلکه معاشرت با نمایندۀ یک رژیم جنایتکاراست. چنین شایعاتی برای یک فرد غیرسیاسی، شاید آنقدرها حساسیت برانگیز نباشد، امّا برای فردی انقلابی مسئله‌ای حیاتی به حساب می‌آید.
مجید خوشدل: به نظرت چرا کسانی که با حفظ پرنسیب‌های انسانی مشغول فعالیت‌های اجتماعی هستند ـ آن هم در این دوران وانفسا ـ طناب‌دار شایعه به دورگردن‌شان انداخته می‌شود. اصلاً چرا این جامعۀ نامتعارف [جامعۀ ایرانی] در مقابل شایعات هرگز عکس‌العملی از خود نشان نداده؟ حداقل اقلیتی از این جامعه؟
لیلا قرایی: متأسفانه تا بوده، همین بوده. مثلاً فعالین جنبش زنان به خاطر کارهایی که برای آزادی زنان کرده‌اند، برای آزادی کرده‌اند، همیشه به نوع‌های مختلف به آنها برچسب زده‌اند. یکی را گفته‌اند «خراب» است، یکی را گفته‌اند... همیشه خواسته‌اند چهرۀ اجتماعی ـ سیاسی آن فرد را خراب کنند.
مجید خوشدل: در رابطه با برخورد جامعۀ ایرانی به «مسئله زن» و فعالین این جُنبش، دوباره وقتی را اختصاص خواهیم داد. امّا برای اینکه بیش ازاین انبساط خاطر شایعه سازان را فراهم نکرده باشیم، مسیر گفتگو را عوض می‌کنیم: چند سال قبل سمیناری حول مسئله زنان در شهر استکهلم برگذار کردید. از آن پس «اختلاف‌های مالی» در رابطه با آن کنفرانس، موضوع روزنامه‌ها و رسانه‌های ایرانی بوده. ظاهراً خانم هایدۀ «درآگاهی» هم در این «اختلاف»ها ذینفع هستند. ایشان چند روز قبل اطلاعیه‌ای در این مورد منتشر کرده‌اند. [خوانندگان می‌توانند متن این اطلاعیه را در انتهای مصاحبه ملاحظه کنند] نظر شما دربارۀ این اطلاعیه چیست؟
لیلاقرایی: به نظر من اطلاعیه‌ای که ایشان داده‌اند، خیلی خوب و گویا است. به هرترتیب خانم درآگاهی تا اینجا مجبور شدند اقرار کنند که صد و چهل هزار کرون در حساب شخصی ایشان است، آن هم از پروژه‌ای که «شبکه زنان» از دولت درخواست کرده است. ملاحظه می‌کنید که این بودجه به هیچ‌وجه جنبۀ شخصی نداشته و صرفاً در رابطه با تشکیل کنفرانس بوده است.
مجید خوشدل: به هر حال خانم درآگاهی مدعی شده‌اند شکایتی که برعلیه ایشان دردادگاه اقامه شده، به دلیل فقدان مدارک مختومه اعلام شده است.
لیلا قرایی: این درست نیست. وقتی شما پرونده‌ای را به دادستان می‌دهید، می‌خواهید که «مدعی العموم» دنبال آن شکایت را بگیرد. حتا اگر مدعی العموم دنبال پرونده را نگیرد، خود فرد می‌تواند اقامۀ دعوی کند. امّا در رابطه با موضوعی که شما اشاره کردید، به هیچ وجه گفته نشده که مسئله مختومه اعلام شده، بلکه گفته‌اند اسناد کافی دراختیار نداشته‌اند و...
مجید خوشدل: مسئله «مفقود شدن» دیسک مدارک در ادارۀ پلیس چقدر صحت دارد؟
لیلا قرایی: ما مدارک بسیار زیادی داشتیم، نزدیک به نیم میلیون رسید و مدارک دیگر، که وزنی معادل هیجده کیلو داشت. کاری که ما کردیم این بود که از تمام مدارک عکس بگیریم و آنها را وارد یک
CD کنیم، و بعد آن را به دادگاه ارایه دهیم. امّا وقتی دادستان پرونده را بررسی می‌کند، می‌بیند که فقط یک نامۀ شکایت در پرونده است، و نه چیزی دیگر. که طبیعتاً می‌گویند این پرونده را فعلاٌ کنار می‌گذاریم و اصلاٌ نمی‌گویند که پرونده مختومه اعلام شده...
مجید خوشدل: و شما با دادستان تماس گرفتید که چنین ادعایی می‌کنید؟
لیلا قرایی: بله، بعد از تماس ما با دادستان بود که متوجه شد یم
CD مدارک گم شده است. آنها هم از ما خواستند که در این زمینه سریعاً با بازپرس و ادارۀ پلیس تماس بگیریم ـ و ما هم چنین کردیم.
مجید خوشدل: چنان چه گفتم ظاهراٌ
CD مدارک در ادارۀ پلیس مفقود شده؟
لیلا قرایی: بله،
CD مدارک ما در ادارۀ پلیس گم شده، و روی این اصل ما پیشنهاد کرده‌ایم که این CD در اختیار بازپرس قرار نگیرد و مستقیماٌ به دادستان داده شود. البته دادستان هم تقاضا کرده که تمام مدارک اصلی ـ یعنی همان هیجده کیلو مدارک ـ در اختیار ایشان قرارگیرد. در نتیجه...
مجید خوشدل: بگذارید این قسمت را جمع‌بندی کنیم: این «اختلافات مالی» تا کجا قرار است ادامه پیدا کند؟
لیلا قرایی: به نظرمن شما از لغت خوبی استفاده نکرده‌اید. شما از لغت «اختلاف» استفاده می‌کنید که...
مجید خوشدل: لغت مورد استفادۀ من «اختلاف مالی» است.
لیلا قرایی: ببنید! «شبکه زنان» به خاطر اعتباری که داشته، از هر کجا برای برگذاری کنفرانس «بنیاد» [بنیاد پژوهش‌های زنان ایران] تقاضا کرده، به آن بودجه داده‌اند. گزارش این بودجه باید به دولت داده شود. دولت هم نامۀ رسمی نوشته و از ما گزارش خواسته است.
مجید خوشدل: مگر به غیر از «اختلاف مالی» اختلاف و یا مشکل دیگری در این زمینه وجود دارد؟
لیلا قرایی: من می‌گویم که به هر حال ما یک مسئول پروژه داشتیم که وی گزارش مالی ایشان [خانم درآگاهی] را قبول نداشت. امّا به جای اینکه ایشان بیاید و دربارۀ گزارش مالی‌اش توضیح دهد، بلافاصله رفته‌اند انجمن دیگری تأسیس کرده و خودشان را کرده‌اند عضو مرکزی «بنیاد پژوهش‌های زنان.»
مجید خوشدل: اشکال این مسئله در کجاست؟
لیلا قرایی: که این توجیه وجود داشته باشد که ایشان در آن شورا هستند، شورایی که در شهر استکلهم است، و شاید «شبکه زنان» بتواند به جای پاسخگویی به دولت، به آن بنیاد پاسخگو باشد. اختلاف... یعنی مشکل ما با آن کارمندمان، یعنی خانم هایدۀ درآگاهی دراین بود که گزارش مالی ایشان مورد تأیید ما نبود. امّا اینکه آیا ما روی مسایل نظری در رابطه با جنبش زنان با ایشان اختلاف داریم یا نه، باید بگویم که تا به امروز چنین اختلافی نداشته‌ایم. البته آدمها تغییرمی‌کنند و ممکن است از فردا، نظرات ایشان تغییر کند و یا من نظراتم تغییر کند و...
مجید خوشدل: نه شما می‌خواهید در این گفتگوی کوتاه به «اختلافات نظری»تان با خانم درآگاهی بپردازید و نه من چنین خیالی دارم. چرا که این عمل، رانندگی کردن در یک خیابان یک طرفه است. از این رو پرسش قبلی‌ام را یکبار دیگر مطرح می‌کنم: این «اختلاف»ها تا کجا قرار است پی‌گیری شود و شما تا کجا آن را پی خواهید گرفت؟
لیلا قرایی: به هر حال این موضوع باید مراحل قانونی‌اش را طی کند. مدرکی گم شده بود و ما هم مدارک را ارائه کرده‌ایم. به لحاظ قانونی هم این پرونده باید مراحل قانونی‌اش را مثل پرونده‌های دیگر طی کند.
مجید خوشدل: بسیار خوب، بپردازیم به نهادی که شما اداره‌کنندۀ آن هستید: «شکبه زنان». سرگذشت این نهاد اجتماعی را به اختصار برای خوانندگان ما تعریف کنید.
لیلا قرایی: (مکث)... اداره‌کننده، که من به هر حال بنیان گذراش بوده‌ام. به هر روی، سال 94 وقتی از یکی از رادیوهای محلی شنیدم که اگر می‌خواهید زن‌تان از شما راضی باشد و عاشق‌تان باشد؛ برنج «یاسمین» بخرید، و یا او را ببرید به مزون میلانی و برایش لباس بخرید، و بعد صدای زنی می‌آمد که چقدر عاشق شوهرش است! من فکر کردم که به آن رادیو زنگ زده و به آنها اعتراض کنم. همان موقع پدر بچه‌های من پیشنهادی را به شوخی داد مبنی براینکه چرا خودت یک رادیو نمی‌زنی؟ شاید بعد از دو هفته بود که من رادیویی تأسیس کردم. از همان موقع کار «شبکه زنان» که آن موقع به نام «شورای زنان» بود شروع شد، یعنی از اکتبر سال 94 تا سال 97 بدون کوچکترین وقفه‌ای ادامه یافت. در این مدت افراد زیادی آمدند و به فراخور حال‌شان همکاری و کمک‌های زیادی کردند...
مجید خوشدل: این رادیو، آیا خط سیاسی خاصی را دنبال می‌کرد؟
لیلا قرایی: این رادیو، مسئله زنان را از زاویۀ نقدِ سرمایه و سلطه می‌دید و در نتیجه به طور مستقیم با رژیم جنایتکاری که در ایران سرکار است، رو در رو بود.
مجید خوشدل: مخارج رادیو از کجا تأمین می‌شد؟
لیلا قرایی: تمام کرایۀ استودیو و هزینۀ نوارهایی که تهیه می‌شد را خودم با کاری که در کارخانۀ داروسازی داشتم، پرداخت می‌کردم. تنها کمکی که دریافت می‌کردیم از جشنی بود که هر ساله برگذار می‌کردیم. در این جشن حدوداٌ سیصد ـ چهار صد نفری شرکت می‌کردند و از حق ورودی‌های پرداخت شده، مبلغی را برای رادیو پس‌اندازمی‌کردیم.
مجید خوشدل: در سال 97 بودیم.
لیلا قرایی: بله، در این سال یکی از دوستانم پیشنهاد داد که چرا شما «پروژه» نمی‌دهید؟ در آن موقع من اطلاعات زیادی در این زمینه نداشتم...
مجید خوشدل: اسم این دوست را نمی‌خواهید نام ببرید؟
لیلا قرایی: یکی از همکاران سوئدی من بود، دوستی به نام «سارا لارسون».
مجید خوشدل: لطفاٌ ادامه دهید.
لیلا قرایی: سال 97 بود که پروژه را دادیم. آخر این سال توانستیم مقداری بودجه بگیریم، که آن مبلغ هنوز مبلغ ناچیزی بود. با آن بودجه توانستیم اطاقی اجاره کنیم و مقداری وسایل بخریم. از آنجایی که در آن موقع شناخته شده بودیم؛ از کانال خانه‌های امن زنان می‌شناخت‌نمان، پلیس ما را می‌شناخت، درنتیجه، کار عملی پشتوانه‌ای شد که وقتی در سال 98 پروژه‌مان را ارایه کردیم ـ که پروژه‌ای کامل‌تر بود ـ «ادارۀ اموراجتماعی» سریعاً با آن موافقت کرد. وقتی ما از بودجۀ دولتی برخوردار شدیم، صلاح دیدم که افرادی را برای همکاری استخدام کنم و خودم هم به کار داوطلبی ادامه دهم .
مجید خوشدل: جای وسیعی که امروز دراختیار دارید، امتداد همان پروژۀ سال 98 است؟
لیلا قرایی: بله، از سال 98 ما این مکان را در اختیار داریم. در نتیجه به خانمی که می‌دانستم راجع به جنبش زنان نظر دارد ـ و دوستِ من بود، یعنی خانم هایدۀ درآگاهی، چون کار پیدا نمی‌کردند و به لندن رفته بودند و در انجمنی کار می‌کردند، به ایشان زنگ زدم. ایشان به من گفته بودند که به دلیل بی‌کاری به لندن می‌روند، و اگر در سوئد کاری پیدا کنند دوباره برمی‌گردند...
مجید خوشدل: جایی که ایشان کار می‌کردند «کانون ایرانیان لندن»، قدیمی‌ترین نهاد پناهندگی ایرانیان در خارج از کشور است.
لیلا قرایی: بله! من به ایشان زنگ زدم و گفتم که پروژۀ ما بودجه گرفته و شما می‌توانید بیایید و در اینجا استخدام شوید. هایده هم قبول کرد و بعد از آن در اینجا استخدام شد.
مجید خوشدل: وضعیت کاری خودتان در این نهاد [شکبه زنان] چگونه بود؟
لیلا قرایی: من خودم داوطلبانه کار می‌کردم. در آن زمان، بعد از کار در کارخانه، من تمام نیروی‌ام را متمرکز کرده بودم بر شبکۀ زنان. امّا به تدریج کار در کارخانۀ را تقلیل دادم و در یک پروسۀ زمانی، کار اصلی‌ام را به شبکه انتقال دادم و...
مجید خوشدل: یعنی در حال حاضر، شما به طور تمام وقت در این تشکل کار می‌کنید؟
لیلا قرایی: بله، طبیعتاٌ هر کس دوست دارد کاری که مورد علاقه‌اش است، دنبال کند. شاید این شانس من باشد که به کاری مشغولم که هم مورد علاقه‌ام است و هم اطلاع زیادی نسبت به آن دارم.
مجید خوشدل: در حال حاضر چند کارمند استخدامی دارید؟
لیلا قرایی: ما در اینجا باید سه کارمند داشته باشیم، ولی کار این سه کارمند را تقسیم کرده‌ایم بین هفت نفر. به این معنی که هر کدام ازآنها بیست تا بیست و پنج درصد کار می‌کنند. امّا برای همین کار بیست و پنج درصدی در شبکه زنان، حتماٌ آن کارمند باید بیست و پنج درصد کار داوطلبانه انجام دهد. به این صورت ما نیروی بیشتری در اختیار داریم.
مجید خوشدل: از لفظ «ما» استفاده می‌کنید. احتمالاٌ منظورتان باید هیأت مدیره این نهاد باشد. آن‌طور که من اطلاع دارم هیأت مدیره شبکه زنان از ملیت‌های مختلفی هستند.
لیلا قرایی: هم گروه‌کاری ما از ملیت‌های مختلف است و هم هیأت مدیره‌مان...
مجید خوشدل: و هم سرویس‌هایی که می‌دهید به ملیت‌های مختلف است؟
لیلا قرایی: بله! در نتیجه این محل مختص ایرانیان نیست. مراجعه‌کنندگان ما بیشتر از منقطۀ خاورمیانه هستند و از شمال آفریقا، که البته در برخی از قسمت‌ها ما مراجعه‌کنندۀ ایرانی داریم و در بخش‌هایی دیگر، خیر.
مجید خوشدل: و هیأت مدیره‌تان؟
لیلا قرایی: هیأت مدیره‌مان؛ یک نفر سوئدی است، که پیشینۀ مبارزۀ اجتماعی دارد. این خانم در «حزب چپ» سوئد بوده...
مجید خوشدل: و اسم ایشان؟
لیلا قرایی: «آن ماری وال بَری». ایشان اولین خانۀ امن دولتی زنان در سوئد را پایه‌گذاری کرده است. «ماریا پیرال» اهل امریکای لاتین، که ایشان کارشان را در هیأت مدیره تمام کردند. «تالین» که از اعضای قدیمی‌ست، ایشان ارمنی است. خانم «مینا یاراحمدی»، ایرانی هستند، ایشان کارگر کارخانۀ «فارماسیا»ست ـ همانجایی که من کار می‌کردم. اعظم قرایی، خواهر من هم یکی از اعضای هیأت مدیره است.
مجید خوشدل: شما اشاره کردید که در بخش‌هایی مراجعه کنندۀ ایرانی دارید و در بخش‌های دیگر اصلاٌ مراجعه کنندۀ ایرانی ندارید. لطفاٌ این دو مورد را توضیح دهید.
لیلا قرایی: در قسمت‌هایی که معروف به «عروس پُستی» است، (که این واژه به نظر من توهین‌‌آمیز است) یعنی کسی که از طریق ازدواج اقامت می‌گیرد، ما مراجعۀ کنندۀ ایرانی زیاد داریم. یعنی نود درصد از کسانی که دراین زمینه به ما مراجعه می‌کنند، ایرانی هستند...
مجید خوشدل: درسال، چه تعداد مراجعه کننده در این رابطه دارید؟
لیلا قرایی: بین 36 تا 40 مراجعه کننده در این رابطه داریم.
مجید خوشدل: و اکثر اینها زنان جوانی باید باشند.
لیلا قرایی: بله، عمدتاٌ دختران جوان و دانشجو هستند.
مجید خوشدل: مواردی که به اختلاف منجر می‌شود کدام‌اند؟
لیلا قرایی: کسی که سالهای زیادی در اینجا زندگی کرده، درس خوانده، شاید با یک زنٍ فنلاندی زندگی می‌کرده، یا حتا قبلاٌ ازدواج کرده، حالا تصمیم می‌گیرد با یک «دختر» ـ به همان معنی دخترـ از ایران ازدواج کند. امّا درک این فرد از زندگی، همان درک پنجاه سال پیش ایران است. فکر می‌کند برده آورده و با او مثل برده رفتار می‌کند.
مجید خوشدل: به هر حال، شما سرویس‌های معینی برای این طیف از مراجعه‌کنندگان ارایه می‌کنید، امّا باید پرسش‌ام را عمومی‌تر کنم: زنانی که سالهای زیادی در کشور سوئد زندگی می‌کنند آیا مراجعه‌کنندۀ شما هم هستند؟
لیلا قرایی: هستند، امّا درصد آنها زیاد نیست. بله، آنها هم هستند.
مجید خوشدل: پیش‌تر وعده داده بودیم که عکس‌العمل جامعۀ ایرانی نسبت به «شبکه زنان» و فعالیت‌هایش را بدانیم.
لیلا قرایی: پاسخ دادن به این سؤال برای من خیلی سخت است. به خاطر اینکه من با همۀ جامعۀ ایرانی روبرو نبوده‌ام...
مجید خوشدل: با آنهایی که ارتباط داشتید چطور؟
لیلا قرایی: می‌دانم جماعتی معترض هستند که خودشان را نمایندۀ همۀ جامعۀ ایرانی می‌دانند. من آنها را نمایندۀ همۀ جامعۀ ایرانی نمی‌دانم. آنها بخشی هستند که از کار ما خوشحال نیستند، از این زاویه که می‌توانستند نقشی سنتی و عقب مانده‌ای را ادامه دهند. آنها شبکۀ زنان را خطری احساس می‌کنند در مقابل زندگی سنتی خودشان. طیف دیگری هستند که از برجسته‌ شدن شبکۀ زنان در جامعه خوشحال به نظر نمی‌رسند.
مجید خوشدل: منظورتان از «برجسته شدن» چیست؟
لیلا قرایی: رادیوها و تشکل‌هایی هستند که سابقۀ بیشتری نسبت به شبکه زنان دارند. امّا ما جایزۀ «رادیو آکادمیک» سوئد را برنده شدیم. شبکۀ زنان، جایزۀ «گوش طلایی» رادیو آکادمیک سوئد را در سال 2001 گرفته است. یا مثلاٌ برای بهترین شهروند شهر استکهلم ـ که تاکنون از «خارجی»‌ها انتخاب نشده ـ در سال 2000، مرا انتخاب کردند و جایزۀ پنجاه هزار کرونی به من داده شد. با این حال باید به شما بگویم که حتماٌ طیف عظیمی در میان ایرانیان هستند که ما آنها را نمی‌شناسیم، آنها از فعالیت‌های ما بسیار خوشحالند. امّا آنهایی که صدایشان را بلند می‌کنند، کم هستند و زیاد نیستند.
مجید خوشدل: پرسش قبلی‌ام را قوام می‌دهم. سازمانهای سیاسی ایرانی نسبت به شما و فعالیت‌هایتان چه نظری دارند؟
لیلا قرایی: والله این را باید از خودشان سؤال کنید و...
مجید خوشدل: (با خنده) شما که در قرنطینه زندگی نمی‌کنید!
لیلا قرایی: من آنها را تقسیم بندی می‌کنم. به دلیل سکوت آنها، دانستن نظرشان کارساده‌ای نیست. ولی...
مجید خوشدل: (با خنده) حتماً که نمی‌خواهید دراین مورد محافظه کار باشید؟ !
لیلا قرایی: نه، نمی‌خواهم محافظه کار باشم. راستش را بخواهید خیلی‌ها فکر می‌کنند «لیلا» که این همه انرژی دارد، چرا فقط کار سیاسی نمی‌کند، آنها فکر می‌کنند «کار زنان» باید به بعد از انقلاب موکول شود. در این رابطه اگر در یک تظاهرات غیبت داشته باشم، این مسئله را برجسته می‌کنند و اصلاً فکر نمی‌کنند که شاید من در آن روز سرما خورده باشم.
مجید خوشدل: پاسخ‌تان را گرفته شده فرض می‌کنیم (با خنده) و به موضوع دیگری می‌پردازیم. از سالها قبل انجمن‌ها و تشکل‌های زیادی در مورد مسئله زنان، درجامعۀ ایرانی تشکیل شده که غالب آنها در ابتدا یا در نیمه راه متوقف شده‌اند. برخی از این تشکل‌ها در تناقضات ساختاری‌شان به بن‌بست رسیدند. چرا فکر می‌کنید، و آیا فکر می‌کنید که شبکۀ زنان متفاوت از تشکل‌های تاکنونی است؟
لیلا قرایی: طبیعتاً نمی‌تواند کاملاً متفاوت باشد، مثل سازمانهای سیاسی ایرانی، که نمی‌توانند کاملاً جدای از فرهنگ مسلط جامعۀ ایرانی باشند. از این رو تشکل‌های زنان هم مشکلاتی در درون خود دارند. ولی آن‌چه که باعث می‌شود آنها از هم پاشیده شوند، مطلقاً مشکلات درونی‌شان نیست، بلکه فشار وحشتناکی است که روی آنها متمرکز شده. مثلاً، بسیاری از زنان که عضو «شبکه زنان» هستند، می‌گویند کسی نباید از عضویت آنها با خبر شود...
مجید خوشدل: برای این موضوع چه دلیلی می‌آورند؟
لیلا قرایی: می‌گویند شما قادرید بیایید وسط و... (به فارسی چه می‌گویند؟) شما را همه بزنند...؟
مجید خوشدل: کتک خوردن‌تان ملس باشد! (با خنده)
لیلا قرایی: بله، چوب خورمان ملس باشد. می‌گویند ما نمی‌توانیم بیابیم وسط و چوب خور باشیم. به هر حال من فکر می‌کنم که پاشیدن تشکل‌های زنان، با وجود فاکتورهای دیگر، از فشار عظیمی است که روی این جنبش وجود دارد. جنبش زنان، جنبش نوی در ایران است، علی‌رغم اینکه ما از امثالٍ قره‌العین‌ها فاکتور می‌آوریم. به‌طور مثال ما از جنبش زنان ایران در سال 2005، ادعاهایی را می‌شنویم که جنبش زنان در کشورهای مدرن در دهۀ 60 داشته است. جنبش زنان در دهه‌های 60 و 70 فوکوس کرده بود روی «مردانه» و «زنانه» شدن پدیده‌های اجتماعی. یعنی می‌گفتند که این زنها هستند که جمعی فکر می‌کنند، و یا این مردها هستند که خشن هستند و امثالهم. امّا این جنبش از مرحلۀ تقسیم‌بندی گذر کرده و امروز به تقسیم‌بندهای انسانی رسیده است. ولی جنبش زنان ایرانی هنوز می‌خواهد شهامت پیدا کند و بگوید: زنان فقط، و یا مردان فقط...
مجید خوشدل: به زبان دیگر بعد از گذشت بیست و پنج سال، ما هنوز در اوّل راه هستیم؟
لیلا قرایی: بله، این جنبش خیلی جوان است، کمتر چشمهایش را باز می‌کند تا درس بگیرد، از تجربه‌هایی که دیگران کرده و پشت سر گذاشته‌اند، کمتر استفاده می‌کند.
مجید خوشدل: پیش از اینکه برای ادامۀ فعالیت‌هایتان آرزوی موفقیت ‌کنم، باید بپرسم که آیا در این گفتگو، موضوع مهمی را از قلم انداخته‌ایم؟
لیلا قرایی: من وقتی به خودم نگاه می‌کنم می‌بینم نسبت به ده یا بیست سال قبل خیلی تغییر کرده‌ام، و در آینده هم تغییر خواهم کرد. من براین باورم که انسان تغییر می‌کند، امّا اگر بخواهد. من معتقدم که با نقد درونی، هر فردی می‌تواند دنیا و انسان را وسیع‌تر و گسترده‌تر از قبل نظاره کند. به نظر من تغییر برای هر انسانی وجود دارد، و قبل از اینکه ما زن یا مرد باشیم ـ علی‌رغم اینکه در سرکوب زنان، بخشی از مردان سود می‌برند ـ ما انسانهایی هستیم که خواهان زندگی‌ای بدون سلطه و برابر هستیم.
مجید خوشدل: ممنونم که در این گفتگو شرکت کردید.
لیلا قرایی: متشکرم.
* * *
اطلاعیه
تتمه کمک‌های مالی و درآمد حاصله از دوازدهمین کنفرانس پژوهش‌های زنان ایران، اجلاس ژوئن 2001 دراستکلهم، تحت کنترل مستقیم بنیاد قرار گرفت. این مبلغ (که حدود 144000 کرون بود) پس از اقامه دعوای خانم‌های لیلا و اعظم قرائی علیه من به اتهام سوءاستفاده مالی به توصیه بنیاد در حساب شخصی من باقی مانده بود تا پروسه قضایی به سرانجام خود برسد. ظاهراً خانم لیلا قرایی و شبکه زنان ایشان که طی سه سال گذشته هیاهوی زیادی پیرامون شکایتشان از من به پلیس به راه انداخته بودند لزومی نمی‌بینند که گزارشی از نتیجه تلاش‌های سه ساله خود ارائه کنند. طبق نامه دادستانی سوئد که به مورخ 5/1/2005 برای من ارسال شده است شکایت فوق‌الذکر، به دلیل فقدان هر نوع زمینه برای بررسی پلیسی، مختومه اعلام شده است. به این ترتیب تلاش خواهران قرائی، شبکه زنان و آقای خسرو داور (که به موجب گزارش پلیس در جریان این شکایت و پیگیری آن با نام سوئدی‌شان نماینده حقوقی خواهران قرائی و شبکه زنان بوده‌اند) برای تصاحب پول‌های بنیاد پژوهش‌های زنان ایران بی‌نتیجه مانده است.
هایده درآگاهی
21/1/2005

 

 


«او»؛ رفت که رفت...


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران
(جمع بندی پروژه)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (4)
بحران اپوزسیون؛ کدام بحران ؟


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (3)
(بازگشت مخالفان حکومت اسلامی به ایران؛ زمینه ها و پیامدها)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (2)
(پروژۀ هسته ای رژیم ایران؛ مذاکره با غرب، نتایج و عواقب)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (1)
«مرجع تقلید»؛ نماد «از خودبیگانگی»


اوراسیا؛امپراطوری روسیه و حکومت اسلامی ایران
گفتگو با »سیروس بهنام»


انتقاد به «خود» مان نیز!؟
گفتگو با کریم قصیم


به گفته ها و نوشته ها شک کنیم!


استبداد سیاسی؛ فرهنگ استبدادی، انسان استبدادزده
(مستبد و دیکتاتور چگونه ساخته می شود)

گفتگو با ناصر مهاجر


کشتار زندانیان سیاسی در سال 67؛ جنایت علیه بشریت
(در حاشیه کمپین «قتل عام 1988»)

گفتگو با رضا بنائی


رأی «مردم»، ارادۀ «آقا» و نگاه «ما»
(در حاشیه «انتخابات» ریاست جمهوری در ایران)


جبهه واحد «چپ جهانی» و اسلامگرایان ارتجاعی
گفتگو با مازیار رازی


«تعهد» یا «تخصص»؟
در حاشیه همایش دو روزه لندن

گفتگو با حسن زادگان


انقلاب 1357؛ استقرار حاکمیت مذهبی، نقش نیروهای سیاسی
گفتگو با بهروز پرتو


بحران هویت
گفتگو با تقی روزبه


چرا «تاریخ» در ایران به اشکال تراژیک تکرار می شود؟
گفتگو با کوروش عرفانی


موقعیت چپ ایران در خارج کشور (2)
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


موقعیت «چپ» در ایران و در خارج کشور(1)
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


انشعاب و جدایی؛ واقعیتی اجتناب ناپذیر یا عارضه ای فرهنگی
گفتگو با فاتح شیخ


بهارانه
با اظهارنظرهایی از حنیف حیدرنژاد، سعید افشار


مصاحبه های سایت »گفت و گو» و رسانه های ایرانی
و در حاشیه؛ گفتگو با سیامک ستوده


بن بست«تلاش های ایرانیان» برای اتحاد؟!
(در حاشیه نشست پراگ)

گفتگو با حسین باقرزاده


اتهام زنی؛ هم تاکتیک، هم استراتژی
(در حاشیه ایران تریبونال)

گفتگو با یاسمین میظر


ایران تریبونال؛ دادگاه دوم
گفتگو با ایرج مصداقی


لیبی، سوریه... ایران (2)
گفتگو با مصطفی صابر


لیبی، سوریه... ایران؟
گفتگو با سیاوش دانشور


مقوله «نقد» در جامعه تبعیدی ایرانی
گفتگو با مسعود افتخاری


در حاشیه نشست پنج روزه
(آرزو می کنم، ای کاش برادرهایم برمی گشتند)

گفتگو با رویا رضائی جهرمی


ایران تریبونال؛ امیدها و ابهام ها
گفتگو با اردوان زیبرم


رسانه های همگانی ایرانی در خارج کشور
گفتگو با رضا مرزبان


مستند کردن؛ برّنده ترین سلاح
گفتگو با ناصر مهاجر


کارگران ایران و حکومت اسلامی
گفتگو با مهدی کوهستانی


سه زن
گفتگو با سه پناهندهٔ زن ایرانی


بهارانه؛ تأملی بر «بحران رابطه» در جامعه تبعیدی ایرانی
گفتگو با مسعود افتخاری


صرّاف های غیرمجاز ایرانی در بریتانیا


اتحاد و همکاری؛ ‌چگونه و با کدام نیروها؟
گفتگو با تقی روزبه


پوشه های خاک خورده(۵)
مافیای سیگار و تنباکو


پوشه‌ های خاک خورده (۴)
دروغ، توهم؛ بلای جان جامعه ایرانی


«چپ ضد امپریالیسم» ایرانی
گفت‌وگو با مسعود نقره‌کار


حمله نظامی به ایران؛ توهم یا واقعیت
گفتگو با حسین باقرزاده


پوشه های خاک خورده(۳)
تلّی از خاکستر- بیلان عملکرد فعالان سیاسی و اجتماعی


پوشه های خاک خورده (۲)
پخش مواد مخدر در بریتانیا- ردّ پای رژیم ایران


پوشه های خاک خورده (۱)
کالای تن- ویزای سفر به ایران


... لیبی، سوریه، ایران؟
گفتگو با فاتح شیخ


هولیگان های وطنی؛ خوان مخوف


زندان بود؛ جهنم بود بخدا / ازدواج برای گرفتن اقامت
گفتگو با «الهه»


فکت، اطلاع رسانی، شفاف سازی... (بخش دوم)
گفتکو با کوروش عرفانی


فکت، اطلاع رسانی، شفاف سازی؛ غلبه بر استبداد (بخش اول)
گفتگو با کوروش عرفانی


حکومت استبدادی، انسان جامعه استبدادی
گفتگو با کوروش عرفانی


چرا حکومت اسلامی در ایران(۳)
گفتگو با «زهره» و «آتوسا»


چرا حکومت اسلامی در ایران (۲)
گفتگو با مهدی فتاپور


چرا حکومت اسلامی در ایران؟
گفتگو با علی دروازه غاری


رخنه، نفوذ، جاسوسی (۲)
گفتگو با محمود خادمی


رخنه، نفوذ، جاسوسی
گفتگو با حیدر جهانگیری


چه نباید کرد... چه نباید می کردیم
گفت و گو با ایوب رحمانی


پناهجویان و پناهندگان ایرانی(بخش آخر)
گفتگو با محمد هُشی(وکیل امور پناهندگی)


پناهجویان و پناهندگان ایرانی (۲)
سه گفتگوی کوتاه شده


پناهجویان و پناهندگان ایرانی(۱)
گفت و گو با سعید آرمان


حقوق بشر
گفتگو با احمد باطبی


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفت‌وگو با کوروش عرفانی


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
«پنج گفتگوی کوتاه شده»


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با رحمان حسین زاده


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با اسماعیل نوری علا


ما و دوگانگی‌های رفتاری‌مان
گفتگو با مسعود افتخاری


ترور، بمبگذاری، عملیات انتحاری
گفتگو با کوروش عرفانی


اغتشاش رسانه‌ای
گفتگو با ناصر کاخساز


کاسه ها زیر نیم کاسه است
گفتگو با م . ایل بیگی


حکومت اسلامی، امپریالیسم، چپ جهانی و مارکسیستها
گفتگو با حسن حسام


چپ سرنگونی طلب و مقوله آزادی بی قید و شرط بیان
گفتگو با شهاب برهان


تحرکات عوامل رژیم اسلامی در خارج (۳)
انتشار چهار گفتگوی کوتاه


تحرکات عوامل اطلاعاتی رژیم اسلامی در خارج (۲)
تجربه هایی از: رضا منصوران، حیدر جهانگیری، رضا درویش


تحرکات عوامل اطلاعاتی رژیم اسلامی در خارج کشور
گفتگو با حمید نوذری


عملیات انتحاری
گفتگو با کوروش طاهری


هوشیار باشیم؛ مرداد و شهریور ماه نزدیک است(۲)
گفتگو با مینا انتظاری


حکایت «ما» و جنبش های اجتماعی
گفتگو با تنی چند از فعالان «جنبش سبز» در انگلستان


سیاستمداران خطاکار، فرصت طلب، فاسد
گفتگو با مسعود افتخاری


هوشیار باشیم؛ مرداد و شهریور ماه نزدیک است!
گفتگو با بابک یزدی


مشتی که نمونه خروار است
گفتگو با«پروانه» (از همسران جانباخته)


کارگر؛ طبقه کارگر و خیزشهای اخیر در ایران
گفتگو با ایوب رحمانی


تریبیونال بین المللی
گفتگو با لیلا قلعه بانی


سرکوب شان کنید!
گفتگو با حمید تقوایی


ما گوش شنوا نداشتیم
گفتگو با الهه پناهی


خودکشی ...
گفتگو با علی فرمانده


تو مثل«ما» مباش!
گفتگو با کوروش عرفانی


«تحلیل» تان چیست؟!
گفتگو با ایرج مصداقی


شما را چه می‌شود؟
گفتگو با فرهنگ قاسمی


چه چیزی را نمی دانستیم؟
با اظهار نظرهایی از: مهدی اصلانی، علی فرمانده، بیژن نیابتی، ی صفایی


۲۲ بهمن و پاره ای حرفهای دیگر
گفتگو با البرز فتحی


بیست و دوم بهمن امسال
گفتگو با محمد امینی


تروریست؟!
گفتگو با کوروش مدرسی


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است(۴)
گفتگو با مسعود نقره کار


باید دید و فراموش نکرد!
گفتگو با «شهلا»


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است (۳)
گفتگو با رضا منصوران


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است؟(۲)
گفتگو با علی اشرافی


چرا«جمهوری» اسلامی ایران سی سال در قدرت است؟
گفتگو با رامین کامران


سایه های همراه (به بهانه انتشار سایه های همراه)
گفتگو با حسن فخّاری


آغاز شکنجه در زندانهای رژیم اسلامی
گفتگو با حمید اشتری و ایرج مصداقی


گردهمایی هانوفر
گفتگو با مژده ارسی


گپ و گفت دو همکار
گفتگو با سعید افشار (رادیو همبستگی)


«سخنرانی» نکن... با من حرف بزن
گفتگو با شهاب شکوهی


«انتخابات»، مردم...(۷)
(حلقه مفقوده)

گفتگو با «سودابه» و«حسن زنده دل»


«انتخابات»، مردم...(۶)
(فاز سوم کودتا، اعتراف گیری)

گفتگو با سودابه اردوان


«انتخابات»، مردم...(۵)
گفتگو با تقی روزبه


«انتخابات»، مردم...(۴)
گفتگو با رضا سمیعی(حرکت سبزها)


«انتخابات»، مردم...(۳)
گفتگو با سیاوش عبقری


«انتخابات»، مردم...(۲)
گفتگو با حسین باقرزاده


«انتخابات»، مردم...؟!
گفتگو با فاتح شیخ
و نظرخواهی از زنان پناهجوی ایرانی


پناهجویان موج سوم
گفتگو با علی شیرازی (مدیر داخلی کانون ایرانیان لندن)


رسانه
به همراه اظهارنظر رسانه های«انتگراسیون»، «پژواک ایران»، «سینمای آزاد»، «ایران تریبون»، «شورای کار»


گردهمایی هانوفر...
گفتگو با محمود خلیلی


سی سال گذشت
گفت‌وگو با یاسمین میظر


مسیح پاسخ همه چیز را داده!
گفت‌وگو با«مریم»


«کانون روزنامه‌نگاران و نویسندگان برای آزادی»
گفت‌و گو با بهروز سورن


تخریب مزار جانباختگان...حکایت«ما»و دیگران
گفت‌وگو با ناصر مهاجر


همسران جان‌باختگان...
گفت‌وگو با گلرخ جهانگیری


من کماکان«گفت‌وگو» می‌کنم!
(و کانون ۶۷ را زیر نظر دارم)


مراسم لندن، موج سوم گردهمایی‌ها
گفت‌وگو با منیره برادران


سرنوشت نیروهای سازمان مجاهدین خلق در عراق
گفتگو با بیژن نیابتی


اگر می‌ماندم، قصاص می‌شدم
گفتگو با زنی آواره


صدای من هم شکست
گفتگو با «مهناز»؛ از زندانیان واحد مسکونی


بازخوانی و دادخواهی؛ امید یا آرزو
گفتگو با شکوفه‌ منتظری


«مادران خاوران» گزینه‌ای سیاسی یا انتخابی حقوق بشری
گفتگو با ناصر مهاجر


«شب از ستارگان روشن است»
گفتگو با شهرزاد اَرشدی و مهرداد


به بهانۀ قمر...
گفتگو با گیسو شاکری


دوزخ روی زمین
گفتگو با ایرج مصداقی


گریز در آینه‌های تاریک
گپی دوستانه با مجید خوشدل


سردبیری، سانسور، سرطان... و حرفهای دیگر
گفتگو با ستار لقایی


بهارانه
پرسش‌هایی «خود»مانی با پروانه سلطانی و بهرام رحمانی


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله (3)
گفتگو با حسن فخاری


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله (2)
من همان امیر حسین فتانت «دوست» کرامت دانشیان هستم!
گفتگو با ناصر زراعتی


ایرانیان لندن، پشتیبان دانشجویان دربند
با اظهار نظرهایی از: جمال کمانگر، علی دماوندی، حسن زنده دل یدالله خسروشاهی، ایوب رحمانی


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله
گفتگو با رضا (عباس) منصوران


کدام «دستها از مردم ایران کوتاه»؟
گفتگو با تراب ثالث


میکونوس
گفتگو با جمشید گلمکانی
(تهیه کننده و کارگردان فیلم)*


«انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» در ایران اسلامی!؟
گفتگو با بیژن مهر (جبهه‌ی ملّی ایران ـ امریکا)


چه خبر از کردستان؟
گفتگو با رحمت فاتحی


جنده، جاکش... ج. اسلامی
گفتگویی که نباید منتشر شود


حمله نظامی به ایران؛ توهم یا واقعیّت
گفتگو با محمد پروین


گردهمایی کلن: تکرار گذشته یا گامی به سوی آینده
گفتگو با مژده ارسی


عراق ویران
گفتگو با یاسمین میظر


شبکه‌های رژیم اسلامی در خارج از کشور
گفتگو با حسن داعی


نهادهای پناهند گی ایرانی و مقوله‌ی تبعید
گفتگو با مدیران داخلی جامعه‌ی ایرانیان لندن
و
کانون ایرانیان لندن


به بهانه‌ی تحصن لندن
گفتگو با حسن جداری و خانم ملک


به استقبال گردهمایی زندانیان سیاسی در شهر کلن
گفتگو با «مرجان افتخاری»


سنگ را باید تجربه کرد!
گفتگو با «نسیم»


پشیمان نیستید؟
گفتگو با سعید آرمان «حزب حکمتیست»


هنوز هم با یک لبخند دلم می‌رود!
گپی با اسماعیل خویی


چپ ضد امپریالیست، چپ کارگری... تحلیل یا شعار
گفتگو با بهرام رحمانی


زنان، جوانان، کارگران و جایگاه اندیشمندان ایرانی
گفتگو با «خانمی جوان»


گردهمایی سراسری کشتار زندانیان سیاسی
گفتگو با «همایون ایوانی»


روز زن را بهت تبریک می‌گم!
گفت‌وگو با «مژده»


دو کارزار در یک سال
گفت‌وگو با آذر درخشان


آخیش . . . راحت شدم!
گفتگو با «مهدی اصلانی»


غریبه‌ای به نام کتاب
گفتگو با «رضا منصوران»


زندان عادل‌آباد؛ تاولی چرکین، کتابی ناگشوده...
گفتگو با «عادل‌آباد»


این بار خودش آمده بود!
گفتگو با پروانه‌ی سلطانی


چهره بنمای!
با اظهار نظرهایی از: احمد موسوی، مهدی اصلانی، مینو همیلی و...
و گفتگو با ایرج مصداقی


شب به خیر رفیق!
گفتگو با رضا غفاری


رسانه‌های ایرانی
گفتگو با همکاران رادیو برابری و هبستگی، رادیو رسا
و سایت‌های دیدگاه و گزارشگران


مراسم بزرگداشت زندانیان سیاسی (در سال جاری)
«گفتگو با میهن روستا»


همسایگان تنهای ما
«گفتگو با مهرداد درویش‌پور»


پس از بی‌هوشی، چهل و هشت ساعت به او تجاوز می‌کنند!


شما یک اصل دموکراتیک بیاورید که آدم مجبور باشد به همه‌ی سؤالها جواب دهد
«در حاشیه‌ی جلسه‌ی سخنرانی اکبر گنجی در لندن»


فراموش کرده‌ایم...
«گفتگو با شهرنوش پارسی پور»


زندانی سیاسی «آزاد» باید گردد!
گفتگو با محمود خلیلی «گفتگوهای زندان»


تواب
گفتگو با شهاب شکوهی «زندانی سیاسی دو نظام»


خارجی‌های مادر... راسیست
«گفتگو با رضا»


شعر زندان و پاره‌ای حرف‌های دیگر
«در گفتگو با ایرج مصداقی»


ازدواج به قصد گرفتن اقامت
گفتگو با «شبنم»


کارزار «زنان»... کار زار «مردان»؟!
«گفتگو با آذر درخشان»


اوضاع بهتر می‌شود؟
«گفتگو با کوروش عرفانی»


اتم و دیدگاه‌های مردم


اخلاق سیاسی


چهارپازل، سه بازیگر، دو دیدگاه، یک حرکت اشتباه، کیش... مات
«گفتگو با محمدرضا شالگونی»


کارزار چهار روزۀ زنان
گفتگو با یاسمین میظر


مرغ سحر ناله سر کن
«گفتگو با سحر»


اسکوات*، مستی، شعر، نشئگی... و دیگر هیچ!
«گفتگو با نسیم»


درختی که به خاطر می‌آورد
گفتگو با مسعود رئوف ـ سینماگر ایرانی


شاکیان تاریخ چه می‌گویند؟
پای درد دل فرزندان اعدامی


روایتی از زندان و پرسش‌های جوانان
«در گفتگو با احمد موسوی»


جمهوری مشروطه؟ !
در حاشیۀ نشست برلین «گفتگو با حسین باقرزاده»


مروری بر روایت‌های زندان
در گفتگو با ناصر مهاجر


اعتیاد و دریچه دوربین - گفتگو با مریم اشرافی


انشعاب، جدایی و ...
در گفتگو با محمد فتاحی (حکمتیست)


چه شد ... چرا این‌چنین شد؟
در گفتگو با محمدرضا شالگونی، پیرامون «انتخابات» اخیر ایران


«انتخابات» ایران، مردم و نیروهای سیاسی


گفتگو با یدالله خسروشاهی


روایتی از مرگ زهرا کاظمی


گفتگو با جوانی تنها


گفتگو با گیسو شاکری


گفتگو با لیلا قرایی


گفتگو با شادی


گفتگو با ایرج مصداقی، نویسنده‌ی کتاب «نه زیستن نه مرگ»


گفتگو با جوانان


نتیجه‌ی نظرخواهی از مردم و نیروهای سیاسی در مورد حمله‌ی نظامی امریکا به ایران


گفتگو با مهرداد درویش پور


گفتگو با نیلوفر بیضایی، نویسنده و کارگردان تأتر


سلاح اتمی ... حمله‌ی نظامی ... و دیگر هیچ!
گفتگو با محمد رضا شالگونی و یاسمین میظر


اين‌بار برای مردم ايران چه آشی پخته‌ايد؟
گفتگو با مهرداد خوانساری «سازمان مشروطه‌خواهان ايران (خط مقدم)»


به استقبال کتاب «نه‌ زیستن نه مرگ»


«بازگشت» بی بازگشت؟
مروری بر موضوع بازگشت پناهندگان سیاسی به ایران


پرسه‌ای در کوچه‌های تبعید


 
 

بازچاپ مطالب سایت «گفت‌وگو» با ذکر منبع آزاد است.   /  [www.goftogoo.net] [Contact:goftogoo.info@gmail.com] [© GoftoGoo Dot Net 2005]