تماس   آشنایی    مقاله    گفت‌وگو‌    صفحه‌ی نخست‌ 
 
 

انتقاد به «خود» مان نیز!؟
گفتگو با کریم قصیم

در بیش از دو دهه گذشته این نوار تکراری را در زندگی اجتماعی ام بارها شنیده ام و گاهی از منظر یک فعال رسانه ای محتوای آنرا در مصاحبه هایم مستند کرده ام. حکایت جدایی انسان ایرانی از ظرف ها و ساختارهای کاری حکایت درازدامنی ست به درازای زندگی اجتماعی یک نسل سوخته. «تبعید» اما خصلت ها و صورت بندی های جدیدی بر این فرهنگ غالب افزوده است: عدم احساس مسئولیت از نقش خویش در ایجاد وضعیت موجود؛ وضعیتی که منتقد و مخالف آن هستیم.

در کشورهای پیشرفته صنعتی ( کشورهای سرمایه داری، دموکراتیک و یا هر عنوان دیگر ) وقتی یک حزب سیاسی در انتخابات با شکست روبرو می شود؛ وقتی یک پروژه اجتماعی یا اقتصادی به بن بست می خورد؛ وقتی ... معمولاً مسئولان با عمده کردن نقش خویش، گارد می اندازند و سپس پذیرای سیل انتقادهای افکار عمومی به خود می شوند. آنان کمبودها، شکست ها، انحراف ها و ... را نتیجه سیاستها و برنامه های ناکارآمد و غلط خود می شمارند و اغلب این افراد در فرایندی دموکراتیک از قدرت کناره گیری می کنند. اما در کشورهای پیرامونی؛ در میان پوزسیون و اپوزسیون این جوامع قانونمندی های کشورهای پیرامونی حاکم است.

ابتدا به این تجربه قابل تأمل توجه کنیم:  دوشنبه نهم سپتامبر سال جاری هفت تن از مدیران ارشد فعلی و سابق بنگاه خبرپراکنی بی بی سی در مقابل نمایندگان مجلس بریتانیا نقره داغ می شوند. در این جلسه طولانی، پرسش شوندگان همگی «اسم کوچک» دارند و فاقد القاب و شجره نامه اند: مارک، لوسی، کریس – که این آخری ( کریس پاتن ) نماینده تام الاختیار بریتانیا برای سالهای طولانی در کشور هنگ کنگ بوده است. در این جلسه هیچیک «توصیه» ای نمی کند؛ «پند و اندرز» نمی دهد؛ عصبانی نمی شود و سگرمه هایش در هم نمی رود؛ واژگانی به کار نمی گیرند که به پرسش کننده احساس گناه القاء کنند. هیچیک، همکاران سابق و فعلی خود را برای توجیه خطاهای خود گردن نمی زند. این جماعت می نشینند و گاهی با پیچ و تاب خوردن های قابل انتظار به پرسش های مطرح شده پاسخ می دهند.

در مقدمه گفتگو با یاسمین میظر اشاره کرده بودم که این رشته سر دراز دارد و این قطار به زودی سر ایستادن ندارد. در آنجا اشاره کردم که این، حکایت رسانه ای ست که طیفی از انسانهای تبعیدی از منظر «رادیکالیسم سیاسی» به آن انتقادهای اساسی دارند...

اما در اغلب ظرف های کاری ای که این انسانها در سه دهه گذشته ساخته اند، پیش از هر اقدامی یک «نخبه»، یک اَبَرانسان، یک «رهبر» و یک «خدا» را بر تارک آن نشانده اند تا هم فردیت، کنشگری و تصمیم گیری را از افراد آن جمع سلب نمایند و هم پاسخگویی را از پیشوایی که دیگر خدا را هم بنده نیست.

نوار تکراری، شکل و محتوای یکسان جدایی نیروها از ظرفهایی ست که انسانهای مغضوب یا مستعفی در ساختن آن سهم بزرگی ایفاء نموده اند.

 کریم قصیم، که نزدیک به سه ماه قبل با انتشار متنی سرگشاده از «شورای ملی مقاومت» استعفاء داده است، در گفتگوی تلفنی زیر به پرسش های من پاسخ می دهند. گفتگوی زیر بر روی نوار ضبط شده است.

*    *    *

* کریم قصیم، خوش آمدید به این گقتگو.

- تشکر می کنم از دعوت تان.

* مصاحبه من با شما موضوع اش حساس و منحصر به فرد است؛ پوشه بازنشده ای ست که محتوای آن با قطب بندی های موجود در جامعه ایرانی مقیم خارج می تواند مخالفان بیشتری داشته باشد تا طرفداران بیشتر.

اما زمان این مصاحبه محدود است و اگر من بخواهم گوشه این پوشۀ ناگشوده را باز کنم، اظهارنظرهای شما باید کوتاه، فشرده و روی پرسش باشد. خصوصاً اینکه مایل ام شروع این مصاحبه را به موضوع جنبی ای در پیوند با عنوان اصلی این گفتگو اختصاص بدهم: حضور و استقرار بخشی از اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق در منطقه ای در بغداد، و سرکوب و کشتار آنها در چند مرحله.

نکته من: مدت کوتاهی بعد از حمله نظامی به کشور عراق، تمام شواهد حاکی از آن بود که نیروهای مستقر در «شهر اشرف» هدف حملات تروریستی ائتلاف دولت شیعی عراق و ایران قرار خواهند گرفت.

پرسش ام ( که یک دوره زمانی ده ساله را شامل می شود ): سازمان مجاهدین خلق، «شورای ملی مقاومت» و به طور مشخص شخص خودتان برای جلوگیری از وقوع این سناریو سیاه چه راه حلی اندیشیدید؟

- در همان یکی دو سال اول، نکته ای که شما اشاره کردید ( یعنی خطر حملات بعدی به سازمان مجاهدین خلق و کمپ های آنها در عراق) آشکار بود و همه آن را می دانستیم؛ اعم از مسئولان و کادرهای رده های بعدی. آنچه بعد از مدت کوتاهی امکان ادامه کاری را فراهم کرد، مقاوله نامه هایی بود که بین سازمان مجاهدین و فرماندهی کل ارتش آمریکا امضاء شد. البته به لطف مبارزه و فعالیت زیادی که مجاهدین کردند، این مقاوله نامه ها یک امنیت نسبی ایجاد کرد که پس از آن حدود شش هفت سال امکان ادامۀ فعالیتها در دوران جدید فراهم شد...

* به هر حال از مقطع خروج نیروهای آمریکایی از عراق، سازمان مجاهدین خلق و «شورای ملی مقاومت» می بایستی راه حل دیگری؛ تاکتیک و استراتژی دیگری در پیوند با استقرار و حفظ جان نیروهاشان در عراق اتخاذ می کردند.

- یکی از نکاتی که موضوع بحثهای طولانی و بروز اختلاف نظرهای متنوع در میان اعضاء و کادرهای سطح بالای شورای ملی مقاومت بوده، اتفاقاً همین موضوع بود؛ یعنی رفتن یا ماندن در عراق. برای من و تک و توک دوستانی که با یکی از آنها سالها بعد استعفاء اخیر را انجام دادیم، از سال 2009 نسبت به این موضوع صاحب موضع متفاوتی بودیم ( اگر نگوییم مخالف) در مقایسه با موضع سازمان مجاهدین خلق و نمایندگی آن در شورای ملی مقاومت.

* پرسش ام را عمومی تر می کنم: از مقطع زمانی سال 2003 به طور عام ، و به طور مشخص از زمان خروج نیروهای آمریکایی از کشور عراق در سال 2009 میلادی آیا اراده ای از سوی سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت برای خروج اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق از عراق وجود داشت یا خیر؟

- البته نیت خوانی کار من نیست و نبوده ...

* به هر حال شما از نزدیک شاهد بحث ها در «شورا» بودید. بنابراین به نیت خوانی احتیاجی نیست.

- آخر شما پرسیدید « آیا اراده ای وجود داشته؟» که اراده، هم بارز می شود و هم پنهانی وجود دارد. من به جنبه پنهانی آن اشاره کردم.

* متوجه هستم. مسئله من سمت و سوی بحث ها در این مورد در «شورا» است و نه استنتاج های کلامی از آن واژه.

- بله! نیروی هژمونیک در شورای ملی مقاومت در دورۀ موردِ سوأل شما - مثل اکثر دوره ها - نیروهای سازمان مجاهدین بوده. سازمان مجاهدین به دلایل گوناگونی که مورد بحث قرار می گرفت، از جمله مسئله نزدیک بودن به مرز و امکان عملیات نظامی در یک فرصت مقتضی، و بسیاری از مسائل درون تشکیلاتی، ارادۀ ماندن در عراق و ادامه کار در پایگاهها، و بخصوص در شهر اشرف را دنبال می کرد. آنچه در پاسخ به پرسش شما مهم است، این است که بحث ها در شورا انجام شد، اما تصمیم گیری در این مورد با سازمان مجاهدین خلق و مسئولان عالی رتبه آن به عنوان نیروی هژمونیک در شورای ملی مقاومت بود.

* پرسش ام را کنکرت تر می کنم: موضع گیری و عملکرد خودتان از سال 2003 میلادی تا مقطع جدایی تان از «شورا» در رابطه با پرسشی که طرح کردم، چه بود؟ لطفاً اظهارنظرتان را با ذکر منبع مستند کنید تا اینکه بخواهید وارد یک بحث سیاسی بشوید.

- اگر بخواهم ذکر منبع بکنم، بایستی با صدای بلند از مسئولان شورای ملی مقاومت خواهش کنم که پروتکل های جلسات مربوطه را برای افکار عمومی منتشر کنند، که گمان نمی کنم در شرایط فعلی چنین امری رخ بدهد. اما موضع خودم این بوده که در شرایطی که نیروهای آمریکایی اعلام کردند، عراق را ترک می کنند، ما بایستی «بحث توازن قوا» را در جلسات شورا به صورت جدی رسیدگی کنیم و با جدیت تمام بحث توازن قوای جدید را به ضرر یا به نفع اشرف و نیروهای مجاهدین انجام دهیم. من از طرفداران این بحث بودم و از کسانی بودم که به دفعات این پیشنهاد را در جلسات سطح بالا مطرح کردم و آن را از موضع و ارزیابی های خودم انجام دادم و طبیعتاً مطالباتی را هم از بحث خودم استخراج کردم و نتیجه گرفتم که متأسفانه این ارزیابی نمی تواند در شورا محقق شود و در اقلیت خواهد ماند.

* به دلیل محدودیت زمان مصاحبه مجبورم این پوشه را ببندم منتهی با طرح این پرسش تکمیلی: آیا جنایت وجشتناکی که همین اواخر توسط رژیم های ایران و عراق در کمپ اشرف و پیش تر در «لیبرتی» اتفاق افتاد، به نظرتان آخرین جنایت بر علیه نیروهای سازمان مجاهدین خلق در عراق خواهد بود؟

- تجربه نشان داده تا زمانی که دشمن حاضر است، و به جای اینکه سگ را ببندند، سنگ را بسته اند، خطرات باقی می ماند. خطر عاجلی که اینجا هست، نداشتن حفاظ نظامی ست. یعنی دیگر «کلاه آبی» هایی وجود ندارند؛ نیروهایی که بتوانند توازن قوا را حفظ کنند. بنابراین قول و وعده ها محافظت مجاهدین و مبارزان مستقر در این دو محل [اشرف و لیبرتی] را نمی تواند برآورده کند و این خطر وجود دارد...

* به نظرتان چه باید کرد؛ چه می شود کرد؟ به جای وارد شدن در یک بحث سیاسی راه حل های عملی تان را به من بگویید.

- خیلی کوتاه: کارزارهایی که تا الان بوده، متمرکز بوده روی حفاظت و امنیت مبارزان و ساکنان اشرف و لیبرتی...

* احتمالاً باید بهتر از من موقعیت سوق الجیشی عراق را بدانید و بی در و پیکر بودن این کشور را؛ کشوری که عملاً سه تکه شده و نیروهای اطلاعاتی رژیم ایران در مناطقی از آن دست بالا دارند. این «کارزارها» عملاً کاربردی نداشته و نمی تواند در کشوری مثل عراق کاربردی داشته باشد. لطفاً راه حل عملی تان را در رابطه با پرسشی که طرح کردم، بگویید.

- من برمی گردم به نکته ای که داشتم می گفتم. کارزارهایی که وجود داشت، متمرکز بود روی امنیت [ساکنان اشرف و لیبرتی]. چون این مسئله قراردادی بود بین قدرتهای مختلفی از جمله وزارت خارجه عراق، رهبری سازمان مجاهدین و نمایندگی [نامفهوم]. متون امضاء شده ای بود که متمرکز می شد روی سلامت و امنیت ساکنان لیبرتی و اشرف. این قرارداد از جمله امضاء خانم کلینتون را همراه داشت؛ بنابراین دارای اعتبار رسمی بود. اینکه تعادل قوا از یک سوی متناسب با این امضاء ها نبود، و اینکه در عراق که به قول شما سه تکه شده (که نظر من نیست) آشوبکده ای شده که هیچ امنیتی برای کسانی که نیروی نظامی حاضر به یراق ندارند، وجود ندارد.

به نظر من باید سمتگیری جدیدی که به ما تحمیل شده و راه دیگری هم نیست، دنبال شود و آن سمتگیری انتقال [اعضاء و هواداران مجاهدین خلق در عراق] به کشور سوم را بیش از پیش مدّ نظر قرار بدهیم- قرار بدهند، بنده که دیگر در مسئولیتی نیستم.

* امکان عملی شدن این نظرتان با شناختی که از «شورا» و سازمان مجاهدین خلق دارید، چقدر محتمل می بینید؟

- سازمان مجاهدین خلق و شورا دارای امکانات بین المللی فوق العاده ای هستند؛ منظورم لابی عربی-غربی ای ست که سازمان مجاهدین زیر چتر شورای ملی مقاومت باز کرده است که شبکه های بسیار گسترده و کارآمدی هستند. متمرکز کردن کار این شبکه ها روی طرح هایی که بر تارک آن مسئله انتقال به کشور سوم باشد، می تواند فصل تازه ای باشد...

* امکان عملی شدن همین طرح را از شما سوأل کرده بودم.

- این فصل از فعالیتها تا کنون در الویت اول نبوده. در حالی که بعد از این به نظر من شرایط واقعی، خودش را به ما تحمیل می کند، و انتظارات خانواده ها و به گمان ام نظر افکار عمومی این است که مبارزان به هر قیمتی شده از تله های مرگی که در عراق علنی و آشکار شده، نجات پیدا کنند.

* پوشه اصلی این مصاحبه را با یک پرسش ساده باز می کنم: شما چند سال با «شورای ملی مقاومت» فعالیت داشتید؟

- من از ابتدای سال شصت از طریق سازمانی و چند سال بعد؛ از سال 1363 به صورت فردی به شورا پیوستم...

* یعنی از بدو تأسیس آن؟

- بله، بله!

* مدت کوتاهی بعد از تأسیس «شورای ملی مقاومت» تعداد معینی از افراد مستقل و تشکل سیاسی که با شورا همکاری می کردند، از اعمال اتوریته اعضاء سازمان مجاهدین خلق در شورا گله و شکایت داشتند، که اغلب آنها در یک پروسه زمانی از شورا جدا شدند.

شما که از آغاز در شورا فعالیت داشتید، رابطۀ شورای ملی مقاومت با سازمان مجاهدین خلق، و بالعکس را در کوتاه ترین جمله بندی ارزیابی کنید.

- در یک ائتلاف سیاسی معمولاً یک نیرو هژمونی دارد. اگر هژمونی را به عنوان سرکردگی یا نیروی تعیین کننده تعریف کنیم، از همان ابتدا هژمونی سازمان مجاهدین [در شورا] وجود داشته و آنهایی که تصور دیگری داشتند، احتمالاً دچار خیال پردازی بودند.

* چون واژه «هژمونی» در فرهنگ سیاسی واژه ای کددار است، پرسش ام را اینگونه فرموله می کنم: درجه استقلال «شورای ملی مقاومت» از سازمان مجاهدین خلق به تجربه شما چه اندازه بوده؟

- سیال بوده. در مقابل پرسش شما باید بگویم، در دوره های مختلف وضعیت متفاوت بوده، و در سالهای اخیر، یکی از موضوعات استعفاء ما هم همین مورد بوده. منتهی با یک فرمول بندی دیگری در چهار سال اخیر. رویهم رفته در ده سال اخیر ما با یک روند انقباضی در داخل شورا و مجاهدین روبرو بوده ایم که تأثیرات خاص خودش را داشته روی رابطه و شیوه های تنظیم رابطه بین شورایی ها، و حتا بین کمسیون ها و مسئولان اصلی شورای ملی مقاومت، که در واقع برخاسته از سازمان مجاهدین خلق هستند؛ اینها این روابط را دشوار کرده بود. که این دشواری ها به صورت مزمنی ادامه پیدا کرد و به وضعیت کنونی رسید، که عملاً شورای ملی مقاومت در بسیاری از تصمیم گیرها به نظر من قائم به ذات نبود. و این یکی از دشواری های فزاینده و مزمنی بوده که شخص من را بسیار آزار می داده، که در نهایت پازل استعفاء را در ذهن من کامل کرد.

* به این موضوع و موارد جنبی آن دوباره برمی گردم. اما چون در دو مورد به موضوع استعفاء تان اشاره کردید، مصاحبه را به همین سمت هدایت می کنم: حدود سه ماه قبل، شما با انتشار نامه ای سرگشاده از «شورای ملی مقاومت» کناره گیری کردید. فرض را بر این می گذارم که خوانندگان این گفتگو آن نامه سرگشاده را نخوانده اند.

بطور خیلی خلاصه دلایل کناره گیری خودتان از «شورا» را برای من بازگو کنید. لطفاً عنوان هایی که باعث استفاء تان از شورا شد را تیتروار بیان کنید تا اینکه بخواهید راجع به آنها توضیح بدهید.

-  منظورتان موضوعی است یا مثالی؟ یعنی باید مثال بزنم یا...

* شما چند عنوان را به مثابه دلایل استعفاء خودتان از شورا برشمردید. همان عنوان ها را تیتروار بگویید، بی آنکه وارد جزئیات شوید.

- دشواری های گوناگون در تنظیم روابط درونی. فقدان پاسخگویی توسط مسئولان در رابطه با مسائلی که مطرح می شد؛ چه در درون و چه در بیرون شورا. شیوه تصمیم گیری سران مجاهدین؛ در درجه اول مسئولان عالی رتبه شورای ملی مقاومت بدون بحث و مشورت شورایی. فقدان یک ارگان شورایی که تعیین تکلیف کند که ما بالاخره کجا می توانیم مسائل را با رعایت آئین نامه و ضوابط مطرح کنیم. البته یک زمان شبهاتی بود؛ مثلاً عنوان می شد روزنامه «ایران زمین» ارگان [شورا] است، که بعد معلوم شد این طور نیست.

عرض کنم، عدم پیشرفت در مورد مهمترین طرحی که طی سالیان گذشته ارائه شده بود، یعنی «طرح جبهه همبستگی». که عدم تحقق این طرح؛ طرحی که خواست اصلی سالهای اخیر ما بود، خیلی ما را آزار می داد. عدم رویکرد اجتماعی مجاهدین به مسائل طبقاتی و اجتماعی در داخل کشور، و تمرکزشان روی مسائل خارج کشور و سیاست خارجی. عدم تعیین سیاست خارجی به صورت شورایی؛ چرا که رأساً مجاهدین تعیین تکلیف می کردند و عملاً شورا به دنبال آن تعیین تکلیف ها راه می افتاد. انقباض سیاسی- تبلیغاتی فزاینده ای که در درون سازمان مجاهدین در حال تکوین بود، بخصوص از نظر من اسلامیزه شدن بیش از پیش مواضع آقای رجوی در سالیان اخیر. و بسیاری از مسائلی که در متن استعفاء آمده، که اعم آنها را خدمت تان گفتم.

* گفتگو را با آوردن بخشی از متن استعفاء تان مستند می کنم: « ... در طی یک دهه اخیر، و بیشتر در چهار سال گذشته در مورد تنظیم روابط درونی، روشهای برخورد به اشتباهات، فقدان پاسخگویی مناسب، نوع واکنش به انتقاد و منتقدان [...] با دشواری های گوناگون و فزاینده روبرو بودیم. طی سالیان دراز به سبب لاینحل ماندن تناقضات و افزایش و تراکم مشکلات جدید، صبر و حوصله ما هم تحلیل رفته است...»

پرسش ام: شما مقطع زمانی نابسامانی هایی که به آنها اشاره کردید را حداکثر به ده سال قبل برده اید. اما من هیچ سندی ندارم که ده سال پیشتر از زمان مورد اشاره شما، «شورا» عملکرد متفاوتی نسبت به مواردی که اشاره کردید، داشته بوده باشد. اگر سندی دارید، لطفاً با من تقسیم اش کنید.

- از زمانی که آقای رجوی هم از انظار بیرون رفتند و هم از جلسات رسمی شورا؛ و یا حضورشان در جلسات شورا به علت شرایط داخل عراق به ارتباطات ویدئویی و «پال کنفرانسی» محدود شد، ما با مشکلات تازه ای روبرو شدیم. و این همان تاریخ ده سال پیش است که بنده عرض کردم؛ در واقع نقطه عطفی ست که آقای رجوی در جلسات نمی توانستند حضور داشته باشند و ما هم نمی توانستیم در جلساتی در حضور ایشان به عراق برویم. به هر حال رفت و آمد و جلسات وسیع با حضور آقای مسعو رجوی غیرممکن شد. اما پیش از آن ما جلسات بسیار بسیار طولانی و پربحث و بسیار خلاقی داشتیم در درون شورا، که بسیاری از نکات انتقادی هم مطرح می شد؛ بحث می شد و نتیجه گیری می شد. و البته آن نتیجه گیری ها کمتر حاصل رأی گیری بود، بلکه بیشتر حاصل اقناع و توضیح مسائل بود؛ علی الخصوص توسط آقای مسعود رجوی. از ده سال پیش ما این «نعمت» را از دست دادیم؛ بخصوص از چهار-پنج سال پیش که بحران امنیت و حفاظت اشرف پیش آمد. یعنی از سال 2009 به بعد ما یک نقطه عطف جدیدی داشتیم؛ که اشاره متن استعفاء به چهار سال پیش در واقع همین نقطه عطف است که در ماههای اول زیاد دراماتیک نبود، اما از تابستان 2009 وضعیت بسیار دراماتیک شد، با آن حمله وحشتناکی که در ششم و هفتم مرداد آن سال انجام گرفت...

* بسیار خوب!

- از این مقطع آن امکانات و گشایش نظری که سابق بر آن می توانست [در شورا] وجود داشته باشد، دیگر وجود نداشت. نمی خواهم بگویم بهانه، بلکه دلیلی که برای فقدان جلسات شورا بیان می شد، گرفتاری های شدید مربوط به رتق و فتق امور بحران در اشرف بود.

* با بخشی از پرسش ام ارتباط نگرفتید؛ آن را مستند می کنم: شما در بخشی از متن استعفاء نامه تان نوشته اید که این پیشنهادها را به «شورا» ارائه داده اید، از جمله: « دعوت از شخصیتهای سیاسی، فرهنگی، هنری، ژورنالیستی سرنگونی طلب به رسانه های «مقاومت»، فراهم آوردن چالش های فکری و نظری، و برقراری گفتمان با آنها...». و در بخش دیگری اشاره کرده اید: « کوشش به همزیستی فعال و ایجاد حس تفاهم و تقویت ارتباطات مبارزاتی با کلیه سازمانها و احزاب مترقی و انقلابی ضدرژیم...»

پرسش من از این زاویه مطرح شده بود که پیش از ده سال مورد اشاره شما عملکرد متفاوتی از «شورای ملی مقاومت» در این پیوند ندیده بودیم. شورا ظرفی درخود بود؛ با نیروهایی که در آن فعالیت می کردند.

- این البته یک سوء تفاهم است که با واقعیت پیش از آن ده سال انطباق ندارد. به عنوان مثال که کوتاه جواب داده باشم، ما در جلسات بزرگِ قبل از آن ده سال، حداقل مباحث مربوط به بسیاری از رخدادهای سیاسی متصل به گروههای دیگر را در جلسات مطرح می کردیم؛ به عنوان مثال مسائل کردها و احزاب کردی را. اصلاً با احزاب کردی با وجودی که ارتباط رسمی خیلی قوی ای وجود نداشت، ولی با بخش هایی از جریانات سیاسی کردی در ارتباط بودیم. و یا مسائلی که در داخل کشور اتفاق می افتاد؛ مسائل مبارزاتی داخل کشور به شدت خیلی بیشتر از ده سال بعد در جلسات [شورا] مدّ نظر قرار می گرفت؛ حلاجی و بررسی می شد. همین طور در رابطه با گروههای دیگری که در خارج کشور فعال بودند. گزارش ها اساساً با این دوران اخیر که انقباض شدیدی سازمان مجاهدین خلق و به تبع آن شورای ملی مقاومت را فرا گرفته بود، قابل مقایسه نبود. البته شاید به لحاظ بیرونی نمای آن به اندازه مطلوب نبود، این را من می توانم به شما حق بدهم اما...

* بنا به تجربه زندگی اجتماعی، سیاسی و رسانه ای ام در خارج کشور باید به شما بگویم، پروژه «شورای ملی مقاومت» عملاً چنین ترجمانی در دنیای واقعی داشت: بیایید در «شورا» با «ما» همکاری کنید. یعنی خواست تمام گروههای سیاسی دیگر. من واقعاً نمونه ای سراغ ندارم که «شورای ملی مقاومت» ارتباط ارگانیک و غیرابزاری ای با دنیای خارج از خودش داشته بوده باشد، یا اصلاً چنین خواسته ای در الویت اش بوده باشد.

- ببینید، یکی از مثال هایی که تمایز درون شورایی را نشان می داد، انتشارات «جبهه دموکراتیک ملی» به مسئولیت آقای متین دفتری بود، و انتشارات مجاهدین و دیگر انتشاراتی که در داخل شورای ملی مقاومت وجود داشت. یا دورانی که «ایران زمین» منتشر می شد که ما با یک انبساطی در مسائل سیاسی روبرو بودیم؛ یعنی همان سالهای اول انتخاب خانم مریم رجوی به عنوان ریاست جمهوری دوران گذار. در این دوران تماس با نیروهای ایرانی؛ با خانواده ها؛ با واحدهای فرهنگی؛ با کانون های پناهندگی؛ تماس با جامعه ایرانی واقعاً گسترده بود. حالا شاید به آن صورت کلاسیکی که ما آنرا با یادداشت برداری مستند کنیم، نبوده. ولی هر هفته خانم رجوی با ایرانیانی که از شهرها و کشورهای مختلف می آمدند، نشست داشتند. که این پدیده رویکرد اجتماعی مفید و مترقی و کارسازی بود که متأسفانه در دوره طولانی بعدی از دور خارج شد...

* اما اغلب این نشست ها با افراد و گروههای «سلکتیو» شده از گروه بندی های معین بود.

- به نظر من این طور نبوده. من مثالی می زنم: گشایش شورای ملی مقاومت بعد از آمدن خانم رجوی به هنرمندان ایرانی، که اکثرشان در لس آنجلس اقامت داشتند، به هیچوجه سلکتیو نبود؛ یک دعوت عمومی بود از همه هنرمندان، که آنها خودشان به این دعوت لبیک گفتند...

* آیا ارتباط با طیفی از هنرمندان یک ارتباط ارگانیک بود یا یک ارتباط ابزاری؟ امیدوارم پاسخ صادقانه ای از شما بشنوم.

- من تا اکنون سعی کردم پاسخ ام به پرسش های شما صادقانه باشد و این هدف را ندارم که خلاف آن را عرض کنم...

* ممنون هستم!

- تا آنجایی که من شاهد بودم، شورای ملی مقاومت و علی الخصوص شخص خانم رجوی در آن دوران یک گشایش نظری خیلی وسیعی را نسبت به هنرمندان باز کرده بودند و مایل بودند یک دوره جدید فرهنگی هم شروع شود. اینکه بعد اش دچار چه مشکلاتی شدیم؛ سالهای بعد چه فشارهای جدیدی در منطقه بروز کرد و ایشان برگشتند به منطقه، اینها مباحث دیگری ست. ولی آغاز این گشایش واقعاً اصیل بود و ما شاهد ارتباطات زنده و سرشاری در میان هنرمندان و «مقاومتِ» شورا و مجاهدین آن موقع بودیم، از جمله دوران ورود خانم مرضیه...

* متأسفانه زمان محدود این مصاحبه وبال گردن ام است؛ چون دل ام می خواست که یک پوشه جداگانه را اختصاص بدهم به مقوله ورود و خروج طیفی از هنرمندان به شورا؛ بطور مشخص خانم مرضیه.

اما دل ام می خواهد گفتگو را در همان مسیر قبلی به عمق ببرم: بیشترین حجم جدایی ها از «شورا» در همان سالهای نخست تأسیس شورا بوده.

پرسش ام: آیا شما نمونه ای از این جدایی ها را سراغ دارید که با واکنش سیاسی و دموکراتیک اعضاء «شورای ملی مقاومت» و سازمان مجاهدین خلق همراه بوده باشد؟ یعنی همان خواسته ای که شما بعد از کناره گیری تان از «شورا» و از سازمان مجاهدین خلق انتظار داشته اید؟

- ببینید، استعفاء ها، جدایی ها، گسستن ها و یا اخراج ها مقولات مختلفی هستند که شامل اصل جدایی می شود. من به یاد دارم که اولین جدایی مهمی که [از شورا] انجام گرفت، جدایی آقای بنی صدر بود. در آن جدایی یک متن بسیار دوستانه ای [نگاشته شد] که من از این بابت خیلی اظهار خوشحالی داشتم...

* اما این ماجرا به آن متن دوستانه ختم نشد.

- بله، اینکه بعد، دورانی پیش آمد که این جدایی دوستانه که مکتوب شده بود، تبدیل شد به درگیری های لفظی از هر دو طرف؛ اینها بگو مگوها و درگیری های بعدی ست که می توان این توپ را انداخت به طرف مقابل، و طرف مقابل هم می تواند بگوید که اول تو شروع کرده ای. اما آغاز آن بسیار دموکراتیک یا دوستانه بود...

* این یک مثال را؛ یعنی فاز اول این تجربۀ معین را که نمی خواهید به تمام جدایی ها از شورا و از سازمان مجاهدین خلق تعمیم بدهید؟

- نخیر نمی خواهم این را ...

* بسیار خوب! چه منطق و توجیهی پشت آن عملکردها و موضع گیری های غیر سیاسی و غیردموکراتیک در مورد جدایی ها در طول بیش از دو دهه بود؛ تجربه شما چه می گوید؟

- ببینید، وقتی که آن ایده و آرزوی سرنگونی که قرار بود در کوتاه مدت محقق شود؛ ایده ای که هم گفته و هم نوشته شده بود، اما محقق نشد، بسیاری از گرفتاری های سیاسی، تاکتیکی، رفتاری، تبلیغاتی شروع شد. و این یک نقطه عطف بود. بسیاری از انتظارات و بسیاری از افرادی که در تابستان 60 خیلی سریع وارد ائتلاف با شورا شده بودند، بعد از گذشت مدتی، وقتی در ایران فعالیتهای مجاهدین و مبارزه مسلحانه آن زمان به نتیجه مطلوب نرسید، دوران جدیدی تحمیل شد که این دوران جدید عوارض تحمیلی خاص خودش را در هر زمینه ای؛ از جمله در زمینه ای که شما به آن اشاره می کنید، برجای گذاشت. اما به نظر من این دوران جدید و مشکلات آن را باید استخراج کنیم از عدم تحقق سرنگونی کوتاه مدت [رژیم ایران]. این مسئله در بسیاری از ائتلافات کشورها و ملتهای دیگر هم اتفاق افتاده و تأثیرات مشابهی گذاشته و ...

* اینکه چنین تجربه ای در کشورهای دیگر اتفاق افتاده ( یا نیفتاده ) گمان نمی کنم پایه استدلالی محکمی در رابطه با پرسشی که طرح کردم باشد. پرسش را مستند می کنم با آوردن دو نمونۀ مستقل و تشکیلاتی: جدایی ابوالحسن بنی صدر و حزب دموکرات کردستان ایران از «شورا».

ببینید، ممکن است من ِ فعال سیاسی ی نوعی وارد هیچگونه ائتلافی با دو نمونه ای که ذکر کردم، نشوم. اما از دیدِ «شورا» و به طریق اولی از دید سازمان مجاهدین خلق این دو نمونه می بایستی ویژگی های مثبتی می داشتند، که به عضویت شورا پذیرفته شدند.

پرسش ام از شما: چگونه و با چه منطقی نیروها تا زمانی که در یک ظرف تشکیلاتی هستند، قابل ستایش و تقدیر اند، اما به محض کناره گیری پرونده های فساد و وابستگی سیاسی، اخلاقی و مالی آنها جار زده می شود؛ چه منطقی پشت این تفکر و فرهنگ پلشت خوابیده؟

- صادقانه بخواهم پاسخ شما را بدهم، به نظر من اساساً شما باید این پرسش را از سازمان مجاهدین بکنید. برای اینکه نیروی اصلی ای که در یک ائتلاف وجود دارد، وقتی وارد پروسه هایی می شود که غیرمترقبه و پیش بینی نشده است؛ به عنوان مثال «انقلاب ایدئولوژیک» سازمان مجاهدین خلق؛ آن موقع تأثیراتی بارز می شود که انتظار آن تأثیرات قبلاً نمی رفته و قابل پیش بینی هم نبوده. آنچه من به شما به عنوان پاسخ دهنده توصیه می کنم- شما مصاحبه کنندۀ باتجربه ای هستید، من هم مصاحبه شوندۀ باتجربه ای هستم- پرهیز کنیم از اینکه فقط یک طرف را گناه کار و تقصیرکار بدانیم. ولی آن چیزی که...

* از سال 1998 میلادی، من دو بار اعضاء سازمان مجاهدین خلق و «شورای ملی مقاومت» را به مصاحبه دعوت کرده ام و حتماً نتیجه آن را باید بدانید. اما شما تازه سه ماه است از «شورا» جدا شده اید. بنابراین شما مسئول اید به پاسخ دادن به پرسشی که طرح کردم. می شنوم از شما!

- اگر از من [برای مصاحبه] دعوت کرده بودید، یقین بدانید که من به آن دعوت جواب مثبت می دادم و ریسک اوقات تلخی درون شورایی را هم می خریدم. ولی شما حق دارید؛ مسئولان سازمان مجاهدین که در واقع مسئولان اصلی شورای ملی مقاومت هم هستند، منقبض، دربسته اند و رو به ایرانیان ژورنالیست [نیستند]. این را به شما عرض کنم، یکی از اختلافات سالیان اخیر من و آقای روحانی؛ بخصوص شخص من این بوده که پیشنهاد می کردم، خانم رجوی با ژورنالیستهای ایرانی مصاحبه مطبوعاتی بگذارند. ولی همیشه جواب نه بوده؛ به دلایل غیر قابل قبول برای شخص من. در صورتی که ...

* پاسخ ایشان چی بود؟

- مایل نبودند؛ دلیل روشنی نمی آوردند. با «خارجی» ها حاضر بودند مصاحبه کنند، و این نکته ای بود که باعث ناراحتی شدید من بود که چرا با «خارجی» ها آری، ولی با ایرانیان نه؟ مصاحبه مطبوعاتی برای این است که افکار عمومی مسائل اش را مطرح کند و پاسخ بگیرد. آقای خوشدل! پاسخگو نبودن یکی از دلایل استعفاء ما بوده. شما اگر این دعوت تان را علنی کرده بودید، یقیناً من آن را مستندِ مباحث خودم در درون شورا می کردم.

* بسیار خوب، لطفاً به پرسش ام برگردید که با اظهارنظر اخیرتان به محاق رفت: چگونه اشخاص تا وقتی در یک ظرف کاری هستند قابل ستایش اند، اما به محض اینکه آن ظرف را ترک می کنند، سیل اتهامات به سوی آنها سرازیر می شود؟ از شما سوأل کرده بودم: پشت این منطق و تفکر پلشت چه چیزی خوابیده است؟

- اگر بخواهم به صورت عام بگویم، به نظر من [ناشی از] عقب ماندگی بسیار شدید فرهنگی ست؛ مربوط به فرهنگ مادون سرمایه داری ست. اما به نظر من دلایل روان شناسی و ساختاری زیادی دارد. شخصاً معتقدم، نوعی استنباط مذهبی در این رویکرد مؤثر است. اصولاً گرایش های مذهبی که سانترالیستی هستند، کسانی که از آنها دور می شوند، هم به لحاظ «پاک و نجسی دینی» و هم به لحاظ «حق و باطل»، جایگاه شان را از دست می دهند. شما الان می بینید نمونۀ من و آقای روحانی را؛ در همان 24 ساعت اول اطلاعیه موقت شورای ملی مقاومت با پانصد امضاء [منتشر شد]. آخر در کجای دنیای دموکراتیک؛ در کجای دنیای سرمایه داری ی حتا غیردموکراتیک هم چنین رفتاری می شود؟ این [رویکرد و عملکرد] محصول نظام های توتالیتر است...

* بخش اعظم کسانی که پای آن اطلاعیه را امضاء کردند، از دوستان و همراهان قدیمی شما در «شورا» بودند. این پدیده را چگونه توضیح می دهید؟

- بله! بنده این پدیده را این گونه توضیح می دهم: در درون شورای ملی مقاومت مکانیزم های بسیار سنگین بحثی وجود دارد که تحت اختیار دبیرخانه شورا است؛ دبیرخانه شورا هم اشراف دارد به بسیاری از ارتباطات افراد، به صورت سانترالیستی. یعنی داشتن شبکه افقی برای افراد مذموم است، بلکه شبکه های عمودی محبوب است برای مجاهدین. چون شبکه های افقی مذموم است، مثلاً، فراکسیون هم ممنوع است. به «فراکسیون» به عنوان یک پدیده اطلاعاتی و رژیمی نگاه می شود و حتا بعضاً بیان می شود که: فراکسیون کار رژیم است. این، در درون شورا جایی نداشته و یکی از کمبودهای بزرگ در روابط درون شورایی این بوده که فراکسیونهای نظری؛ محفل های نظری امکان و اجازه حضور نداشته اند.

* پرسش قبلی ام را کنکرت می کنم. اما خواهش می کنم، اظهارنظر تان کوتاه تر و روی پرسش باشد.

موضع گیری شخص خودتان را در رابطه با منتقدین به عملکرد شورا و سازمان مجاهدین خلق؛ موضع گیری علنی خودتان در رابطه با کناره گیری ها از «شورا» چه بود؟ لطفاً ادعای خودتان را حتی الامکان مستند کنید.

- موارد زیادی بوده که من از جدایی ها بسیار ناراحت بودم. برجسته ترین و تلخ ترین مورد اش جدایی ی ( حاضر نیستم از واژه اخراج استفاده کنم ) «جبهه دموکراتیک ملی» و آقای متین دفتری و بانو [از شورا] بود، که برای من بسیار تلخ بود. در همان جلسه بسیار بودند و دیدند که من در چه وضعیت روحی و جسمی بدی بودم. استنادی هم که در این مورد دارم، موضع صریح بنده در تماس های تلویزیونی در هفته های اخیر بوده، که آشکارا اظهار شرمندگی کرده ام. ناراحتی من از این بابت در تمام این پانزده شانزده سال بوده، و تبدیل شده به یک فشار وجدانی. که بلافاصله بعد از اینکه آمدم بیرون، بیان اش کردم. موارد دیگری بوده، اما این مورد را شما می توانید چک کنید از طریق مصاحبه هایی که بنده کرده ام...

* آیا هیچوقت انتقادهایی که می گویید داشته اید را در «شورا» علنی کردید؟

- تا زمانی که در شورا بودم- درست یا غلط- پرنسیب من این بود که انتقادات خودم را در درون انجام بدهم و به بیرون نکشانم. علت اش این بود که انتقاداتی که درون شورا انجام می گرفته، اگر به بیرون منتقل می شد، بلافاصله بحران ایجاد می کرد؛ بحران باعث تعیین تکلیف می شد، از جمله همان مورد آقای متین دفتری. ایشان سرمقاله ای در مجله «آزادی» نوشته بودند که در آن شائبه اختلاف [بین ایشان و شورا] بود که بلافاصله مجاهدین یقه این مقاله را می گیرند و آنچنان شدید برخورد می کنند که به آن جدایی منجر می شود...

* نکته ای که من می خواستم در چند پرسش قبلی عمده کنم، این بوده: «شورا» یی که در شرایط سرکوب سیاسی و در روندی نسبتاً دموکراتیک شکل می گیرد، چگونه در یک پروسه زمانی معین به قول شما به «یک جریان بسته و درخود» تبدیل می شود؟ پرسش جدی تر من این است: چگونه و در چه فرایندی یک فرد و یک انسان را بر پیشانی و تارک ظرف مبارزاتی ای که می تواند پتانسیل های بالایی داشته باشد، قرار می دهند که این فرد طبق اسناد جسته گریخته ای که منتشر شده، فقط باید به خدا پاسخگو باشد؟

آقای قصیم، ممکن است این پرسش را کمتر کسی در جزئیات از شما سوأل کند؛ و این یکی از کلیدی ترین پرسش هاست که شما باید صادقانه به آن پاسخ بدهید.

- شما پرسش هایی را مطرح می کنید و انتظار دارید و شرط گذاشتید که کوتاه به آن جواب داده شود. من جواب کوتاهی برای چنین پرسش سنگینی ندارم؛ پرهیز هم دارم که فقط یک فرد را مسئول قرار دهم. من مترجم کتاب « نقد و تحلیل جباریت» هستم که به هیچوجه فردی را آنجا به عنوان مقصر اصلی نمی بیند. پس در پاسخ به سوأل شما باید بگویم که عقیده من همان عقیده ای ست که در کتاب نقد و تحلیل جباریت هست؛ یعنی همه مقصر بودیم، هر کدام به یک سهم و درجه ای. و بیرون از شورا هم مردمانی که در آن اوایل، بعد از «انقلاب ایدئولوژیک» هلهله می کردند؛ یا افرادی که مقاله می نوشتند با عناوینی نظیر «سلام بر داعی الله»؛ یعنی «سلام بر پیغمبر»؛ آنها هم مقصر بودند. در ضمن بنده اینجا حق دارم بگویم که حتی یک عبارت هم از من وجود ندارد که مقام خارج از دنیا و قواعد دنیوی نسبت به آقای رجوی قائل شده باشم یا در آن هلهله ها شرکت کرده باشم. با تمام این فضای غیردموکراتیک و «رهبری عقیدتی» ساختن بنده غریبه بودم، و متأسفانه این فضا در فرهنگ شیعه ایرانی به نظر من ریشه های عمیقی دارد و...

* اظهار نظرتان نه کوتاه است ( آنطور که اشاره کردید) و هم کلی ست. لطفاً بحث تان را ببرید به ظرفی که سالها در آن فعالیت داشتید.

- به نظر من در درون سازمان مجاهدین؛ شکست دوره اول و پروژه ای که به نتیجه مطلوب نرسید، به اتفاقاتی منجر شد که آن اتفاقات خارج از کنترل من و شما و ما دیگران که در شورا بودیم، بود. یعنی تا زمانی که مجاهدین امکان مبارزه عملی نظامی داشتند، تمام گرایشاتی که الان مورد انتقاد قرار می گیرند، آنچنان بارز نشده بود. اما بعد از شکست «فروغ جاویدان»؛ که حتا شکست را نه سران مجاهدین و نه مسببین مؤمن آنها، و نه حتا شخصیت هایی مثل آقای گنجه ای، در مفهوم اسلامی اش هم نمی پذیرفتند. اینها عوارض دارد آقای خوشدل. و آن عوارض بسیار سنگین بوده. شکست های بزرگِ نقطه عطفی، عوارض نقطه عطفی دارند. و اینها روی هم انبار شدند و بعد از 32 سال که از تاریخ تأسیس شورای ملی مقاومت می گذرد، کار به جایی می کشد که وقتی دو نفر از قدیمی ترین افراد شورا استعفاء می دهند ... در متن استعفاء ( من این را برای اولین بار در بیرون شورا خدمت شما می گویم ) تقریباً نود درصد مطالبی که ما نوشته ایم، زمزمه هایی بوده که دیگر اعضاء شورا در حاشیه جلسات و نشست های خصوصی برای من و آقای روحانی زمزمه می کردند و می گفتند: شما اینها را بگویید! همان هایی که به ما می گفتند، این ایرادات را شما بگویید و ما هم عنایت می کنیم، [در اطلاعیه شورا بر علیه ما] امضاء گذاشتند. این فاجعه روان شناسی «تبعیت از قدرت قاهر» فاجعه ای ست که در تمام کشورهای عقب مانده...

* شما اشاره کردید که در باز آفرینی کیش شخصیت و در مقوله «رهبرسازی» در «شورا» هرگز دخالتی نداشتید. اما در همین دورۀ ده ساله که مدعی هستید، منتقد شورا و مسئولان اصلی آن بوده اید، کتابهایی که منتشر می کردید را به مسئول اول «شورا» تقدیم می کردید. بنابراین شما هم بخشی از ماشین بازسازی و بازآفرینی کیش شخصیت در شورا بودید؛ نبودید؟ 

- این ادعای شماست...

* این پرسش من است.

- نظر من این است که در سیاست مدرن خیلی مهم است که وقتی سیاستمداران موضعی می گیرند، آن موضع را به رخ شان بکشانیم و روی اش بایستیم. این سخن ها و بیانات دارای وزنی هستند. نمی شود خانم رجوی تشریف بیاورند برلین و سخنرانی کنند؛ بگویند که ما خواهان پیشبرد حقوق بشر در آینده ایران هستیم... و من صبر می کنم تا درجایی این ادعا را تکرار کنم؛ به رخ شان بکشانم که این را شما گفته اید و بایستی به آن متعهد باقی بمانید. نمی شود ایشان از منطقه بیایند و در کنگره پاریس سخنرانی جذابی کنند (همان جایی که در سال 73 [شمسی] هنرمندان جذب شده در شورای ملی مقاومت آن کنسرت بی سابقه همبستگی را برگرار کردند) از همه ملل و اقوام مختلف ساکن ایران به تحسین سخن بگویند، و من این را ثبت نکنم. چون بیاناتی که گفته شده، به دلیل چشم انداز تاریخی بسیار مهم و جذاب است. اینها را من مکتوب می کنم و می گذارم جلوی شان. رویۀ من ِ کریم قصیم این است که مطالبی که خانم رجوی در تحسین از حقوق بشر، حقوق زن، انسانیت و در الویت عشق گفته اند، را ثبت کنم. و وقتی کتابی از من در می آید ( کتاب «جاده صاف کن های جنگ» را شما می فرمایید) بیش از هفت ماه پیش این کتاب را تقدیم کردم به ایشان؛ با دو تا از نقل قولهای ایشان که خدمت تان عرض کردم؛ یکی «همبستگی ملی» و یکی «منشور حقوق بشر».

* اظهارنظرهای شما برای من چاره ای نمی گذارد، مگر به عمق بردن پرسش ها. برای شمایی که کتاب «نقد و تحلیل جباریت» را به فارسی ترجمه کرده اید، از نظر تئوریک باید روشن باشد که در کشورهای استبدادی «رهبران» را «مردم» می سازند و نه نظام های سیاسی جهانی. در تمام کشورهای پیرامونی هم «رهبران» در درجه نخست تیزی شمشیرشان را به گردن طرفداران خودشان امتحان کرده اند تا بعد نوبت به دیگران رسید.

در تقریباً تمام سازمانهای سیاسی ایرانی در سی و پنج سال گذشته این واقعیت تلخ مصداق داشته. یعنی در آنها، آدمهایی را در جایی فراانسانی- خدایی قرار دادند که با پاسخگو نبودن احساس خدایی کند.

من به تشکیلاتهای سیاسی دیگر کاری ندارم؛ روی صحبت ام با شماست و «شورای ملی مقاومت». شمایی که در یکی از شبه مصاحبه ها، خودتان را فردی چپ معرفی کردید و مدافع آزادی و رهایی از هر نوع قیومیت (نقل به مضمون).

خواهش می کنم به این پرسش ریشه ای با صداقت جواب بدهید: چه تفاوت کیفی ای هست بین انسانهایی که سالهای طولانی برای رهبران «شورا» و سازمان مجاهدین خلق شعر و قصیده می سرودند و حالا برای مخالفان و منتقدان آنها؟

- اختلاف این است که این تدبّر و تحول و «اولوسیون» [تکامل] را از سر گذرانده اند. [آیا] ماندن در آن پوزسیون های قبلی بهتر می بود یا گذشتن و نفی به احسن تضادهایی که پیچیدگی های خاص خودش را داشته؟ اگر شاعر پرکار و به نظر من دل پسندی مثل [...] زمانی تحسین مبالغه آمیزی از رهبری [سازمان مجاهدین] کرده و حتا آنها بعضاً منتشر شده اند؛ شعاری که چندان محبوب نبوده و نیست- که نگویم منفور- شعاری که در درون مجاهدین فقط گروه خاصی دائماً آنرا فریاد می زدند را که ایشان سروده؛ اما همین فرد اکنون از خودش انتقاد کرده و می گوید: من به عقیده دیگری هستم. یا کریم قصیم اگر بسیار عاطفی به مجاهدین برخورد و رابطه داشته، کم کم در گذشت حوادث می تواند اقتدار فکری برای خودش داشته باشد که رفته رفته بیدار شود و مسائل را درست تر و منطقی تر ببیند، و اشتباهات خودش را هم بگوید؛ هم نقد کند و هم تصمیم بگیرد که بعد از سی و دو سال فعالیتهایی که همیشه با قلب و وجود انجام داده ( همۀ آن سخنرانی ها را اگر مجاهدین حمع نکرده باشند، شما می توانید آنها را ببینید؛ چون آنها می خواهند تاریخ را دوباره بسازند و این کار به سادگی شدنی نیست)، اکنون می آید از خودش در این مصاحبه انتقاد می کند و ...

* ببینید، مگر همین افراد و عملکرد آنها در دوره های طولانی نبود که از انسان های معمولی «خدا» ساخت و یک جریان سیاسی را از ریل ...

- شما آیا می خواهید این افراد را اعدام فکری کنید؟

* برای دومین بار است به شما می گویم: من دارم پرسش می کنم؛ وظیفۀ من طرح پزسش های قابل دفاع است. اصلاً چرا شما با منطق و ادبیاتی صجبت و استدلال می کنید که اتفاقاً می گویید به آن نقد دارید؟

- نخیر، این [نامفهوم] در فرنگی ها هم هست...

* این پرسش من است: مگر به قول شما همین «مبالغه» ها نبود که انسانهای شریف را به مقام قدسی و فراانسانی رساند. آیا فکر نمی کنید، با پرسشی که طرح کرده بودم، چنین افرادی ظرف شان را عوض کرده اند، اما محتوای شان هنوز یکسان است؟

- به نظر من این طور نیست! جواب من این است که پروسه تکامل فردی و اجتماعی از درون همین طوفان هایی می نشیند و [سپس] آفتاب جدیدی که بر اذهان می تابد، [است]. واقعیت این است که طوفانهای شکست، بخصوص طوفانهایی که در زیر ستم ج . اسلامی در 32 سال گذشته وجود داشته؛ مردان و زنانی که به سیاست مبارزاتی ادامه داده اند، کارشان بسیار دشوار بوده. بسیار بسیار دشوارتر از گروههایی که چند سال مبارزه کردند و بعد کنار کشیدند. آنهایی که عزم داشتند و ادامه دادند، تمام بیماری های تاریخ آن ملت و کشور را به دوش کشیدند؛ تمام نقاط ضعف را به دوش کشیدند؛ تمام گرفتاری های فرهنگی و روان شناسی را به دوش کشیدند. و البته اقلیتی می توانند خودشان را از زیر این بار فرهنگی و روان شناسی عقب ماندگی نجات دهند و با زبان و تفکر دنیای مدرن؛ یعنی با زبان صداقت و در عین حال نقدِ کاملاً آشکار به میدان بیایند...

* لطفاً نسبت به پرسش ام با زبان غیرنمادین پاسخ بدهید.

- (مکث) طوری که پرسش شما برای من قابل حس کردن بوده؛ آیا ما باید اینها را در «کرنر» [گوشه ای] بگذاریم؟ بعد می خواهیم با اینها چه کار کنیم؟ کریم قصیم را می خواهیم چه کار کنیم؟ طیفی از انسانهایی که از زیر بار آن طوفانها گذشته اند و حالا سر بلند کرده اند و آزادانه سخن می گویند. آیا اینها را باید حذف کنیم از صحنه سیاست؟ به آنها بگوییم بروید خانه تان بنشینید...

* چون از من سوأل می کنید، بگذارید پرسش تان را با طرح یک پرسش پاسخ بدهم...

- من مایل ام، اجازه دهید یک نکته را به شما بگوبم. به نظر من ژورنالیستهای هوشیار همیشه جزو متحدین سیاستمداران هوشیار اند. سیاستمداران آزاداندیش متحدین خودشان را از [میان] ژورنالیستهای آزاداندیش پیدا می کنند. فکر می کنم، اهمیت این نکته را شما خوب متوجه هستید.

* اگر شما در این مصاحبه به دنبال «متحد» هستید، به عقیده من سخت در اشتباه اید. در ثانی اگر قرار باشد من «متحد» شما باشم، پس کی [چه کسی] قرار است از شما پرسش کند. نکته مهمتر: شما بیشتر از بیست سال فرصت داشتید که «ژورنالیست های هوشیار و آزاداندیش» را در خارج کشور پیدا کنید و با آنها گفتگو کنید. متأسفانه تا زمانی که در «شورا» بودید، این کار را نکردید و ...

- من این تلاش ها را کرده ام، اما دیالوگ ها ریسک دارد...

* البته که مصاحبه واقعی «ریسک» دارد. اگر شما در مصاحبه ای شرکت کنید و در آن مجبور نشوید خیلی از ناگفته ها را به زبان بیاورید، آن مصاحبه نیست کریم قصیم گرامی.

نکتۀ نهایی ام؛ پرسش نهایی ام: در کشورهایی که من و شما در آن زندگی می کنیم، وقتی یک حزب یا سازمان سیاسی در انتخابات شکست می خورد ( حتا احزاب دست راستی) ؛ یا وقتی یک پروژه سیاسی یا اجتماعی به بن بست می رسد، مسئولان و مدیران آن احزاب و ساختارها با عمده کردن نقش خودشان، از خودشان انتقاد می کنند و اغلب عذرخواهی می کنند.

شما از وقتی از «شورا» جدا شده اید، مدام در حال انتقاد کردن از این و آن هستید، الا انتقاد به عملکرد خودتان در رابطه با همان انتقاداتی که از «شورا» داشتید و دارید.

و حالا پرسش ام: آیا مقاله بعدی ای که از شما منتشر خواهد شد، می تواند دربرگیرنده انتقادات کریم قصیم به عملکرد خود اش در «شورای ملی مقاومت» باشد؟

- شما پس بی اطلاع اید و مصاحبه های من را گوش نکرده اید که من چقدر از خودم انتقاد کرده ام ...

* با اینکه بخشی از وظیفه ام برای انجام این گفتگو خواندن یا گوش دادن به «مصاحبه» های انجام شده با شما بوده، اما اعتراف کنم، خواندن و گوش دادن به آنها در اغلب موارد برای من سخت و غیرممکن بود. مثلاً پرسشی که ده ثانیه زمان برده، ده تا پانزده دقیقه راجع به آن حرف زده اید. و راستش من ندیدم و نشنیدم، شما از خودتان انتقادی کرده باشید.

[ چهار دقیقه و سه ثانیه از مصاحبه را در این بخش به دلایل حرفه ای حذف کرده ام؛ سه دقیقه و سی و یک ثانیه اظهار نظر کریم قصیم است و دوازده ثانیه پرسش مجید خوشدل است در دو نوبت].  

- من انتقاداتی که از خودم دارم، تا الان که سه ماه است از شورا جدا شده ام، هر موقع مورد سوأل قرار گرفتم، آنها را گفته ام و باز هم خواهم گفت؛ نگرانی ای از این بابت ندارم. اینکه مقاله آینده ام در این مورد خواهد بود، بستگی دارد به اینکه، سیلابی که بر علیه ما راه افتاده، به ما فرصت بدهد. شما ببینید، یکی شمرده بود که دویست مقاله و صدها کامنت کوتاه و بلند بر علیه ما نوشته اند. اینها وقتی برای ما نمی گذارد. ولی اگر مسئله شما این است که من با انتقاد به خود مشکل دارم، باید عرض کنم که ابداً مشکلی ندارم. اینکه حافظه ام اجازه بدهد، تمام این بیست سال را مرور کنم، شاید این کار را نتوانم بکنم. ولی اصل قضیه را قبول دارم. کسی که انتقادی به یک ارگان دارد، باید به خودش هم نگاه کند؛ به اعمال و کردار خودش. من فکر می کنم، هر وقت فضای ردیه نویسی کمی آرام تر بشود، و البته اتفاقات وحشتناکی که در اشرف افتاده و ذهن آدم را فلج می کند؛ هر وقت دوران آرامی برسد، البته هر کسی مسائل سی ساله زندگی اش را مرور می کند، باید نکات انتقادی را هم بیرون بکشد و در اختیار افکار عمومی قرار دهد.

* بی صبرانه منتظر مقالاتی از شما هستم که هم به ریشه ها در «شورا» اشاره می کند و هم به نقش خودتان در آنها. کریم قصیم، از شرکت تان در این گفتگو یکبار دیگر تشکر می کنم.

- متشکرم!

*    *    *

تاریخ انجام مصاحبه: 5 سپتامبر 2013

تاریخ انتشار مصاحبه: 12 سپتامبر 2013

  

 

 


«او»؛ رفت که رفت...


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران
(جمع بندی پروژه)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (4)
بحران اپوزسیون؛ کدام بحران ؟


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (3)
(بازگشت مخالفان حکومت اسلامی به ایران؛ زمینه ها و پیامدها)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (2)
(پروژۀ هسته ای رژیم ایران؛ مذاکره با غرب، نتایج و عواقب)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (1)
«مرجع تقلید»؛ نماد «از خودبیگانگی»


اوراسیا؛امپراطوری روسیه و حکومت اسلامی ایران
گفتگو با »سیروس بهنام»


انتقاد به «خود» مان نیز!؟
گفتگو با کریم قصیم


به گفته ها و نوشته ها شک کنیم!


استبداد سیاسی؛ فرهنگ استبدادی، انسان استبدادزده
(مستبد و دیکتاتور چگونه ساخته می شود)

گفتگو با ناصر مهاجر


کشتار زندانیان سیاسی در سال 67؛ جنایت علیه بشریت
(در حاشیه کمپین «قتل عام 1988»)

گفتگو با رضا بنائی


رأی «مردم»، ارادۀ «آقا» و نگاه «ما»
(در حاشیه «انتخابات» ریاست جمهوری در ایران)


جبهه واحد «چپ جهانی» و اسلامگرایان ارتجاعی
گفتگو با مازیار رازی


«تعهد» یا «تخصص»؟
در حاشیه همایش دو روزه لندن

گفتگو با حسن زادگان


انقلاب 1357؛ استقرار حاکمیت مذهبی، نقش نیروهای سیاسی
گفتگو با بهروز پرتو


بحران هویت
گفتگو با تقی روزبه


چرا «تاریخ» در ایران به اشکال تراژیک تکرار می شود؟
گفتگو با کوروش عرفانی


موقعیت چپ ایران در خارج کشور (2)
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


موقعیت «چپ» در ایران و در خارج کشور(1)
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


انشعاب و جدایی؛ واقعیتی اجتناب ناپذیر یا عارضه ای فرهنگی
گفتگو با فاتح شیخ


بهارانه
با اظهارنظرهایی از حنیف حیدرنژاد، سعید افشار


مصاحبه های سایت »گفت و گو» و رسانه های ایرانی
و در حاشیه؛ گفتگو با سیامک ستوده


بن بست«تلاش های ایرانیان» برای اتحاد؟!
(در حاشیه نشست پراگ)

گفتگو با حسین باقرزاده


اتهام زنی؛ هم تاکتیک، هم استراتژی
(در حاشیه ایران تریبونال)

گفتگو با یاسمین میظر


ایران تریبونال؛ دادگاه دوم
گفتگو با ایرج مصداقی


لیبی، سوریه... ایران (2)
گفتگو با مصطفی صابر


لیبی، سوریه... ایران؟
گفتگو با سیاوش دانشور


مقوله «نقد» در جامعه تبعیدی ایرانی
گفتگو با مسعود افتخاری


در حاشیه نشست پنج روزه
(آرزو می کنم، ای کاش برادرهایم برمی گشتند)

گفتگو با رویا رضائی جهرمی


ایران تریبونال؛ امیدها و ابهام ها
گفتگو با اردوان زیبرم


رسانه های همگانی ایرانی در خارج کشور
گفتگو با رضا مرزبان


مستند کردن؛ برّنده ترین سلاح
گفتگو با ناصر مهاجر


کارگران ایران و حکومت اسلامی
گفتگو با مهدی کوهستانی


سه زن
گفتگو با سه پناهندهٔ زن ایرانی


بهارانه؛ تأملی بر «بحران رابطه» در جامعه تبعیدی ایرانی
گفتگو با مسعود افتخاری


صرّاف های غیرمجاز ایرانی در بریتانیا


اتحاد و همکاری؛ ‌چگونه و با کدام نیروها؟
گفتگو با تقی روزبه


پوشه های خاک خورده(۵)
مافیای سیگار و تنباکو


پوشه‌ های خاک خورده (۴)
دروغ، توهم؛ بلای جان جامعه ایرانی


«چپ ضد امپریالیسم» ایرانی
گفت‌وگو با مسعود نقره‌کار


حمله نظامی به ایران؛ توهم یا واقعیت
گفتگو با حسین باقرزاده


پوشه های خاک خورده(۳)
تلّی از خاکستر- بیلان عملکرد فعالان سیاسی و اجتماعی


پوشه های خاک خورده (۲)
پخش مواد مخدر در بریتانیا- ردّ پای رژیم ایران


پوشه های خاک خورده (۱)
کالای تن- ویزای سفر به ایران


... لیبی، سوریه، ایران؟
گفتگو با فاتح شیخ


هولیگان های وطنی؛ خوان مخوف


زندان بود؛ جهنم بود بخدا / ازدواج برای گرفتن اقامت
گفتگو با «الهه»


فکت، اطلاع رسانی، شفاف سازی... (بخش دوم)
گفتکو با کوروش عرفانی


فکت، اطلاع رسانی، شفاف سازی؛ غلبه بر استبداد (بخش اول)
گفتگو با کوروش عرفانی


حکومت استبدادی، انسان جامعه استبدادی
گفتگو با کوروش عرفانی


چرا حکومت اسلامی در ایران(۳)
گفتگو با «زهره» و «آتوسا»


چرا حکومت اسلامی در ایران (۲)
گفتگو با مهدی فتاپور


چرا حکومت اسلامی در ایران؟
گفتگو با علی دروازه غاری


رخنه، نفوذ، جاسوسی (۲)
گفتگو با محمود خادمی


رخنه، نفوذ، جاسوسی
گفتگو با حیدر جهانگیری


چه نباید کرد... چه نباید می کردیم
گفت و گو با ایوب رحمانی


پناهجویان و پناهندگان ایرانی(بخش آخر)
گفتگو با محمد هُشی(وکیل امور پناهندگی)


پناهجویان و پناهندگان ایرانی (۲)
سه گفتگوی کوتاه شده


پناهجویان و پناهندگان ایرانی(۱)
گفت و گو با سعید آرمان


حقوق بشر
گفتگو با احمد باطبی


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفت‌وگو با کوروش عرفانی


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
«پنج گفتگوی کوتاه شده»


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با رحمان حسین زاده


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با اسماعیل نوری علا


ما و دوگانگی‌های رفتاری‌مان
گفتگو با مسعود افتخاری


ترور، بمبگذاری، عملیات انتحاری
گفتگو با کوروش عرفانی


اغتشاش رسانه‌ای
گفتگو با ناصر کاخساز


کاسه ها زیر نیم کاسه است
گفتگو با م . ایل بیگی


حکومت اسلامی، امپریالیسم، چپ جهانی و مارکسیستها
گفتگو با حسن حسام


چپ سرنگونی طلب و مقوله آزادی بی قید و شرط بیان
گفتگو با شهاب برهان


تحرکات عوامل رژیم اسلامی در خارج (۳)
انتشار چهار گفتگوی کوتاه


تحرکات عوامل اطلاعاتی رژیم اسلامی در خارج (۲)
تجربه هایی از: رضا منصوران، حیدر جهانگیری، رضا درویش


تحرکات عوامل اطلاعاتی رژیم اسلامی در خارج کشور
گفتگو با حمید نوذری


عملیات انتحاری
گفتگو با کوروش طاهری


هوشیار باشیم؛ مرداد و شهریور ماه نزدیک است(۲)
گفتگو با مینا انتظاری


حکایت «ما» و جنبش های اجتماعی
گفتگو با تنی چند از فعالان «جنبش سبز» در انگلستان


سیاستمداران خطاکار، فرصت طلب، فاسد
گفتگو با مسعود افتخاری


هوشیار باشیم؛ مرداد و شهریور ماه نزدیک است!
گفتگو با بابک یزدی


مشتی که نمونه خروار است
گفتگو با«پروانه» (از همسران جانباخته)


کارگر؛ طبقه کارگر و خیزشهای اخیر در ایران
گفتگو با ایوب رحمانی


تریبیونال بین المللی
گفتگو با لیلا قلعه بانی


سرکوب شان کنید!
گفتگو با حمید تقوایی


ما گوش شنوا نداشتیم
گفتگو با الهه پناهی


خودکشی ...
گفتگو با علی فرمانده


تو مثل«ما» مباش!
گفتگو با کوروش عرفانی


«تحلیل» تان چیست؟!
گفتگو با ایرج مصداقی


شما را چه می‌شود؟
گفتگو با فرهنگ قاسمی


چه چیزی را نمی دانستیم؟
با اظهار نظرهایی از: مهدی اصلانی، علی فرمانده، بیژن نیابتی، ی صفایی


۲۲ بهمن و پاره ای حرفهای دیگر
گفتگو با البرز فتحی


بیست و دوم بهمن امسال
گفتگو با محمد امینی


تروریست؟!
گفتگو با کوروش مدرسی


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است(۴)
گفتگو با مسعود نقره کار


باید دید و فراموش نکرد!
گفتگو با «شهلا»


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است (۳)
گفتگو با رضا منصوران


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است؟(۲)
گفتگو با علی اشرافی


چرا«جمهوری» اسلامی ایران سی سال در قدرت است؟
گفتگو با رامین کامران


سایه های همراه (به بهانه انتشار سایه های همراه)
گفتگو با حسن فخّاری


آغاز شکنجه در زندانهای رژیم اسلامی
گفتگو با حمید اشتری و ایرج مصداقی


گردهمایی هانوفر
گفتگو با مژده ارسی


گپ و گفت دو همکار
گفتگو با سعید افشار (رادیو همبستگی)


«سخنرانی» نکن... با من حرف بزن
گفتگو با شهاب شکوهی


«انتخابات»، مردم...(۷)
(حلقه مفقوده)

گفتگو با «سودابه» و«حسن زنده دل»


«انتخابات»، مردم...(۶)
(فاز سوم کودتا، اعتراف گیری)

گفتگو با سودابه اردوان


«انتخابات»، مردم...(۵)
گفتگو با تقی روزبه


«انتخابات»، مردم...(۴)
گفتگو با رضا سمیعی(حرکت سبزها)


«انتخابات»، مردم...(۳)
گفتگو با سیاوش عبقری


«انتخابات»، مردم...(۲)
گفتگو با حسین باقرزاده


«انتخابات»، مردم...؟!
گفتگو با فاتح شیخ
و نظرخواهی از زنان پناهجوی ایرانی


پناهجویان موج سوم
گفتگو با علی شیرازی (مدیر داخلی کانون ایرانیان لندن)


رسانه
به همراه اظهارنظر رسانه های«انتگراسیون»، «پژواک ایران»، «سینمای آزاد»، «ایران تریبون»، «شورای کار»


گردهمایی هانوفر...
گفتگو با محمود خلیلی


سی سال گذشت
گفت‌وگو با یاسمین میظر


مسیح پاسخ همه چیز را داده!
گفت‌وگو با«مریم»


«کانون روزنامه‌نگاران و نویسندگان برای آزادی»
گفت‌و گو با بهروز سورن


تخریب مزار جانباختگان...حکایت«ما»و دیگران
گفت‌وگو با ناصر مهاجر


همسران جان‌باختگان...
گفت‌وگو با گلرخ جهانگیری


من کماکان«گفت‌وگو» می‌کنم!
(و کانون ۶۷ را زیر نظر دارم)


مراسم لندن، موج سوم گردهمایی‌ها
گفت‌وگو با منیره برادران


سرنوشت نیروهای سازمان مجاهدین خلق در عراق
گفتگو با بیژن نیابتی


اگر می‌ماندم، قصاص می‌شدم
گفتگو با زنی آواره


صدای من هم شکست
گفتگو با «مهناز»؛ از زندانیان واحد مسکونی


بازخوانی و دادخواهی؛ امید یا آرزو
گفتگو با شکوفه‌ منتظری


«مادران خاوران» گزینه‌ای سیاسی یا انتخابی حقوق بشری
گفتگو با ناصر مهاجر


«شب از ستارگان روشن است»
گفتگو با شهرزاد اَرشدی و مهرداد


به بهانۀ قمر...
گفتگو با گیسو شاکری


دوزخ روی زمین
گفتگو با ایرج مصداقی


گریز در آینه‌های تاریک
گپی دوستانه با مجید خوشدل


سردبیری، سانسور، سرطان... و حرفهای دیگر
گفتگو با ستار لقایی


بهارانه
پرسش‌هایی «خود»مانی با پروانه سلطانی و بهرام رحمانی


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله (3)
گفتگو با حسن فخاری


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله (2)
من همان امیر حسین فتانت «دوست» کرامت دانشیان هستم!
گفتگو با ناصر زراعتی


ایرانیان لندن، پشتیبان دانشجویان دربند
با اظهار نظرهایی از: جمال کمانگر، علی دماوندی، حسن زنده دل یدالله خسروشاهی، ایوب رحمانی


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله
گفتگو با رضا (عباس) منصوران


کدام «دستها از مردم ایران کوتاه»؟
گفتگو با تراب ثالث


میکونوس
گفتگو با جمشید گلمکانی
(تهیه کننده و کارگردان فیلم)*


«انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» در ایران اسلامی!؟
گفتگو با بیژن مهر (جبهه‌ی ملّی ایران ـ امریکا)


چه خبر از کردستان؟
گفتگو با رحمت فاتحی


جنده، جاکش... ج. اسلامی
گفتگویی که نباید منتشر شود


حمله نظامی به ایران؛ توهم یا واقعیّت
گفتگو با محمد پروین


گردهمایی کلن: تکرار گذشته یا گامی به سوی آینده
گفتگو با مژده ارسی


عراق ویران
گفتگو با یاسمین میظر


شبکه‌های رژیم اسلامی در خارج از کشور
گفتگو با حسن داعی


نهادهای پناهند گی ایرانی و مقوله‌ی تبعید
گفتگو با مدیران داخلی جامعه‌ی ایرانیان لندن
و
کانون ایرانیان لندن


به بهانه‌ی تحصن لندن
گفتگو با حسن جداری و خانم ملک


به استقبال گردهمایی زندانیان سیاسی در شهر کلن
گفتگو با «مرجان افتخاری»


سنگ را باید تجربه کرد!
گفتگو با «نسیم»


پشیمان نیستید؟
گفتگو با سعید آرمان «حزب حکمتیست»


هنوز هم با یک لبخند دلم می‌رود!
گپی با اسماعیل خویی


چپ ضد امپریالیست، چپ کارگری... تحلیل یا شعار
گفتگو با بهرام رحمانی


زنان، جوانان، کارگران و جایگاه اندیشمندان ایرانی
گفتگو با «خانمی جوان»


گردهمایی سراسری کشتار زندانیان سیاسی
گفتگو با «همایون ایوانی»


روز زن را بهت تبریک می‌گم!
گفت‌وگو با «مژده»


دو کارزار در یک سال
گفت‌وگو با آذر درخشان


آخیش . . . راحت شدم!
گفتگو با «مهدی اصلانی»


غریبه‌ای به نام کتاب
گفتگو با «رضا منصوران»


زندان عادل‌آباد؛ تاولی چرکین، کتابی ناگشوده...
گفتگو با «عادل‌آباد»


این بار خودش آمده بود!
گفتگو با پروانه‌ی سلطانی


چهره بنمای!
با اظهار نظرهایی از: احمد موسوی، مهدی اصلانی، مینو همیلی و...
و گفتگو با ایرج مصداقی


شب به خیر رفیق!
گفتگو با رضا غفاری


رسانه‌های ایرانی
گفتگو با همکاران رادیو برابری و هبستگی، رادیو رسا
و سایت‌های دیدگاه و گزارشگران


مراسم بزرگداشت زندانیان سیاسی (در سال جاری)
«گفتگو با میهن روستا»


همسایگان تنهای ما
«گفتگو با مهرداد درویش‌پور»


پس از بی‌هوشی، چهل و هشت ساعت به او تجاوز می‌کنند!


شما یک اصل دموکراتیک بیاورید که آدم مجبور باشد به همه‌ی سؤالها جواب دهد
«در حاشیه‌ی جلسه‌ی سخنرانی اکبر گنجی در لندن»


فراموش کرده‌ایم...
«گفتگو با شهرنوش پارسی پور»


زندانی سیاسی «آزاد» باید گردد!
گفتگو با محمود خلیلی «گفتگوهای زندان»


تواب
گفتگو با شهاب شکوهی «زندانی سیاسی دو نظام»


خارجی‌های مادر... راسیست
«گفتگو با رضا»


شعر زندان و پاره‌ای حرف‌های دیگر
«در گفتگو با ایرج مصداقی»


ازدواج به قصد گرفتن اقامت
گفتگو با «شبنم»


کارزار «زنان»... کار زار «مردان»؟!
«گفتگو با آذر درخشان»


اوضاع بهتر می‌شود؟
«گفتگو با کوروش عرفانی»


اتم و دیدگاه‌های مردم


اخلاق سیاسی


چهارپازل، سه بازیگر، دو دیدگاه، یک حرکت اشتباه، کیش... مات
«گفتگو با محمدرضا شالگونی»


کارزار چهار روزۀ زنان
گفتگو با یاسمین میظر


مرغ سحر ناله سر کن
«گفتگو با سحر»


اسکوات*، مستی، شعر، نشئگی... و دیگر هیچ!
«گفتگو با نسیم»


درختی که به خاطر می‌آورد
گفتگو با مسعود رئوف ـ سینماگر ایرانی


شاکیان تاریخ چه می‌گویند؟
پای درد دل فرزندان اعدامی


روایتی از زندان و پرسش‌های جوانان
«در گفتگو با احمد موسوی»


جمهوری مشروطه؟ !
در حاشیۀ نشست برلین «گفتگو با حسین باقرزاده»


مروری بر روایت‌های زندان
در گفتگو با ناصر مهاجر


اعتیاد و دریچه دوربین - گفتگو با مریم اشرافی


انشعاب، جدایی و ...
در گفتگو با محمد فتاحی (حکمتیست)


چه شد ... چرا این‌چنین شد؟
در گفتگو با محمدرضا شالگونی، پیرامون «انتخابات» اخیر ایران


«انتخابات» ایران، مردم و نیروهای سیاسی


گفتگو با یدالله خسروشاهی


روایتی از مرگ زهرا کاظمی


گفتگو با جوانی تنها


گفتگو با گیسو شاکری


گفتگو با لیلا قرایی


گفتگو با شادی


گفتگو با ایرج مصداقی، نویسنده‌ی کتاب «نه زیستن نه مرگ»


گفتگو با جوانان


نتیجه‌ی نظرخواهی از مردم و نیروهای سیاسی در مورد حمله‌ی نظامی امریکا به ایران


گفتگو با مهرداد درویش پور


گفتگو با نیلوفر بیضایی، نویسنده و کارگردان تأتر


سلاح اتمی ... حمله‌ی نظامی ... و دیگر هیچ!
گفتگو با محمد رضا شالگونی و یاسمین میظر


اين‌بار برای مردم ايران چه آشی پخته‌ايد؟
گفتگو با مهرداد خوانساری «سازمان مشروطه‌خواهان ايران (خط مقدم)»


به استقبال کتاب «نه‌ زیستن نه مرگ»


«بازگشت» بی بازگشت؟
مروری بر موضوع بازگشت پناهندگان سیاسی به ایران


پرسه‌ای در کوچه‌های تبعید


 
 

بازچاپ مطالب سایت «گفت‌وگو» با ذکر منبع آزاد است.   /  [www.goftogoo.net] [Contact:goftogoo.info@gmail.com] [© GoftoGoo Dot Net 2005]