تماس   آشنایی    مقاله    گفت‌وگو‌    صفحه‌ی نخست‌ 
 
 

پوشه‌های خاک خورده (۶)
اضطراب از حضور دیگران*

کمتر انسانی که در قیام بهمن ماه ۱۳۵۷ دستی بر آتش داشته، این پرسش را بارها از خود نپرسیده است: چرا فعالان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی آن نسل قادر به زندگی جمعی در خارج کشور نبوده‌اند؛ چرا این جامعه در سی سال از زندگی پر فراز و نشیبِ خود یکدیگر را تحمّل نکرده است؟ چرا این انسانها حتی در جمع‌های کوچکی که «تشکیلات» نام دارد، انحلال طلب و مسئولیت گریز شده‌اند و از زندگی جمعی؛ که قواعد و قانونمندی‌های تعریف شده‌ای دارد، هراسان و مضطرب می‌شود؟

آیا، این ویژگی یکی از دلایلی نیست که جامعهٔ بزرگ اپوزسیون همچنان اندر خم یک کوچه‌ است و نظام سیاسی‌ای که در نظر دوست و دشمن پایگاه اجتماعی‌اش تک رقمی‌ست، هنوز در کشور ایران حکمرانی می‌کند؟

پرسش بالا ظرف سالهای گذشته، بارها موضوع بحثِ رسانه‌های ایرانی، سازمانها و کنشگران منفرد سیاسی، اجتماعی قرار گرفته و هر بار تلاش شده (اغلب) از منظر تئوریک و نظریه‌های سیاسیِ «صاحب‌نظران» برای آن پاسخی پیدا کنند. آنچه که ظرف سالهای طولانی از نظرها مخفی مانده است، نه اهداف و پلاتفرم سازمانهای سیاسی، بلکه رویکرد کنشگران سیاسی و اجتماعی نسبت به یکدیگر؛ و به عبارت دقیق‌تر ماهیت نیروهای سیاسی و اجتماعیِ ایرانی مقیم خارج کشور، فارغ از استدلال‌ها، تحلیل‌ها، پلاتفرم‌ها و یا ادعاهای آنان است. به زبان ساده، حلقهٔ مفقوده در طرح پرسش بالا، واقعیت وجودی این نیروی عظیم انسانی در بیش از سه دهه از حضور اجتماعی‌اش در خارج کشور است و درّه‌ٔ عمیقی که میان گفتار و کردار آنان دیده می‌شود.

از آنجا که فرهنگ ثبت و مستند کردن رویدادهای تاریخی و وقایع اجتماعی در جامعه ایرانی (داخل و خارج) محلی از اعراب ندارد، مثلاً بارها شاهد بوده‌ایم که جامعهٔ ایرانی مقیم یک کشور، تجربه‌ای را از سر گذرانده، اما به دلیل فقدان اطلاع رسانی و نبودِ فرهنگِ ثبت و مستند کردن، جامعه ایرانی شهر و کشوری دیگر همان تجربهٔ تلخ را در ابعادی وسیع‌تر تجربه کرده و هزینه‌های گزافی نیز برای‌اش پرداخته است. این تجربه‌ها می‌تواند از حضور عوامل رژیم اسلامی در میان ایرانیان تبعیدی در کشورهای مختلف بوده باشد، تا عملکرد مخرب و ویرانساز بخشی از کنشگران سیاسی، اجتماعی، فرهنگیِ ایرانی در یک حوزهٔ معین جغرافیایی.

در فقدان فرهنگ ثبت و مستند کردن؛ و در بیگانگیِ جامعهٔ ایرانی و رسانه‌هایش با اصلِ اطلاع رسانی، مثلاً بارها شاهد بوده‌ایم که انسان‌های جامعهٔ تبعیدی پس از ویرانگری در یک جمع و محفل کوچک، سر از جمعی دیگر درآورده و همان انسانها، همان عملکرد سابق را؛ این بار در ابعادی بزرگتر بر جامعهٔ پیرامون حود تحمیل کرده‌اند. در این شرایط کافی‌ست که این انسان در محیط اجتماعی جدید‌ (که می‌تواند حضور آنان در رسانه‌ها نیز باشد) خود را پشتِ مشتی از کلیشه‌ها، الفاظ و جملاتِ زیبا پنهان سازد و از این منظر وجهه‌ای کاذب برای خود دست و پا کند، تا دوباره روز از نو و روزی از نو شود: یعنی بگرد تا بگردیم!

از همین دست بوده، ادعاهای شفاهی و یا مقالات کتبی طیف وسیعی از کنشگران سیاسی، اجتماعی در وصف همکاری‌های مشترک؛ تشریک مساعی نیروهای سیاسی؛ فوائد اتحاد عمل و ... مواردی از این دست. در صورتی که زندگی واقعی این جامعه بر پاشنهٔ دیگری می‌چرخد.

در این پیوند، و همان طور که در مقدمهٔ یکی از آخرین مصاحبه‌هایم وعده داده بودم، برای چند صباحی به سراغ پوشه‌های خاطرات‌ام می‌روم و نمونه‌هایی از تجربه‌های ثبت شده را با رعایت کادرهای حرفه‌ای و اخلاقی در اختیار عموم قرار می‌دهم. اولین مورد، ثبت خاطره‌ای‌ست به سال ۱۹۹۹ میلادی.

باید یادآوری کنم، افرادی که از مطالعهٔ «پوشه‌های خاک خورده» به دنبال «افشاگری»‌های متداول در جامعه ایرانی خارج کشور هستند، بهتر است خواندن متن را همین لحظه متوقف کنند.

*     *     *

اضطراب در حضور دیگران

بهار سال ۱۹۹۹ میلادی در کتابخانهٔ کانون ایران لندن‌ نشسته‌ام. تمام صندلی‌های کتابخانه توسط زنان نسل دوم ایرانیان تبعیدی و پناهجویان موج سوم اشغال شده. تعدادی هم در گوشه‌ای روی زمین موکت شدهٔ کتابخانه چمباتمه زده و سرشان روی کتاب‌ها خم شده است. «قانونمندی»! کتابخانه این است که از ساعت دو بعدازظهر تا ساعت چهار کسی حق صحبت کردن یا طرح پرسش ندارد؛ سکوت کامل بر کتابخانه باید حاکم باشد. ساعت چهار بعدازظهر، بیست دقیقه وقتِ آزاد است که معمولاً با همهمه و پرسش‌های بچه‌ها سپری می‌شود، و دوباره سکوت، تا پنج و سی دقیقهٔ بعدازظهر، که وقتِ رفتن است.

در طول مدتی که از قبول مسئولیت‌ام در ادارهٔ کتابخانه می‌گذرد، بیش از هزار و چهارصد جلد کتابِ جدید به لیست کتابها اضافه شده که بخش اعظم آنها از فروش طراحی‌هایم خریداری شده‌اند. ضمن آنکه حداقل نیمی از کتاب‌های کتابخانه‌ام را نیز برای همیشه به کتابخانه منتقل کرده‌ام؛ کتابهایی اغلب نایاب در حوزهٔ مسائل تاریخی، ادبی و فرهنگی.

مجموعهٔ کتابهای جدید را همیشه در دو نسخه دستی، از نظر موضوعی لیست کرده و یکی از نسخه‌ها را به آرشیوم منتقل می‌کردم. به جرأت می‌گویم که این کتابخانه برای کسانی که مشتاق پیگیری و آگاهی از وقایع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ادبی ایران و جهانِ مدرن در سده‌ٔ اخیر هستند، بی‌نظیر است [بود؟]. با این حال باید اعتراف کنم، هر چه تلاش کردم، نتوانستم پای کنشگران سیاسی و اجتماعی نسل خودم را به کتابخانه و کتابخوانی باز کنم. اینکه آیا آنها نیازش را احساس نمی‌کردند، پاسخ‌اش را نمی‌دانم! اما می‌دانم، انسانی که برای هر موضوع و مقوله‌ای پاسخی چند سطری دارد، چرا باید خودش را به روز کند و ذهن‌اش را صیقل دهد!

از انصاف نگذریم، یک استثناء وجود داشت: زمانی که سخنرانی‌هایی در راه بود، یکی- دو تایی می‌آمدند و به فراخور موضوع سخنرانی‌ تکه‌هایی از چند کتاب را شتابزده رونویسی می‌کردند و می‌رفتند؛ شاید برای ضربه فنی کردن حریف سیاسی به ملات احتیاج داشتند. و این تنها حضور فعالان سیاسی طیف چپ مقیم لندن در کتابخانهٔ کانون در آن مقطع زمانی بود.

به موضوع اصلی بر‌گردم. از سکوت دو ساعته کتابخانه استفاده می‌کنم و مسئله‌ای که مدتها ذهن‌‌ام را خراش می‌داد، نهایی می‌کنم: تدوین طرحی در چهار بند برای سازماندهیِ جمعیِ حرکتهای اعتراضی نیروهای طیف چپ سرنگونی طلب در شهر لندن- انگلستان. طرحی ساده در چهار بند به همراه آیین نامه‌ای کوتاه و مختصر؛ که هم از اعمال اتوریته‌ٔ تشکل‌های سیاسی و نیروهای منفرد جلوگیری کند و هم مرزبندی کاملی با رژیم سیاسی حاکم بر ایران داشته باشد.

از فردای آن روز تماس و رایزنی‌ام را با گروههای سیاسی و عناصر منفردی که در حوزهٔ مسائل سیاسی و کارگری فعالیت دارند شروع می‌کنم. باید اعتراف ‌کنم که از مراجعه به تعدادی از سیاسی‌کاران به شدت منقلب می‌شدم و ملاقات با آنها حال‌ام را به هم می‌زد. آدمهایی که پشتِ چهرهٔ به ظاهر موجه‌شان، تاریخی از توطئه و تزویر و ترور شخصیتی نیروهای سیاسی و اجتماعی را با خود دارند. با این همه به خوبی آگاهم، در پروژه‌ای که کار و تلاش جمعی را در دستور کار دارد، اگر قرار بر حذف باشد، چیزی نمی‌گذرد که «علی می‌ماند و حوضش». یعنی با خط کشی‌های موجود، شعاع دایرهٔ همکاری چنان کوچک می‌شود که می‌رسد به محفلی به اندازهٔ انگشتان دو دست ترکش خوردهٔ یک آدم. یعنی از قماش «تشکل»‌هایی که در جامعهٔ ایرانی مقیم خارج کشور به فور یافت می‌شود.

پروسهٔ تماس و رایزنی‌هایم نزدیک به دو ماه طول می‌کشد. در ملاقات‌ها گاهی مجبور می‌شوم با ساعت‌ها بحث و جدل آدمها را متقاعد سازم که این تلاش ربطی به «اتحاد...» و «وحدت...» و امثالهم ندارد؛ خیر سرمان، بعد از سالها تأخیر می‌خواهیم حرکتها و کمپین‌های اعتراضی‌مان را یک کاسه کنیم؛ می‌خواهیم بعد از سالها زندگی و فعالیت جمعی را تجربه کنیم؛ آن هم برای خواست و اقدامی حداقلی.

واقعیت‌اش دیربازی بود که دست و دل‌ام به شرکت در کمپین‌های اعتراضی نمی‌رفت. حرکتهایی که اساس آن «پرچم» بود؛ تشکیلات سیاسی‌ و محفل‌ها، که موارد دیگر بهانه بودند. براین اساس تعداد شرکت کنندگان گاهی به کمتر از تعداد نیرو‌های انتظامی حاضر در پیکت‌های اعتراضی‌ می‌رسید؛ انگشت شمار انسانهای پا به سن گذاشته‌ای که عین لشکر شکست خورده به شرایط موجود راضی و خرسند بودند. از صمیم قلب فکر می‌کنم، اکثریت گروههای سیاسی به همان انگشت شمار شرکت کنندگانی که آشنا و خودی هستند راضی‌ترند تا جمعیت کثیری که اعمال اتوریتهٔ فردی و تشکیلاتی آنها را تحت الشعاع قرار دهد.

غروب هر کدام از ملاقاتها تجربه‌هایم را در حزئیات به دفتر خاطرات‌ام منتقل می‌کنم. چند تایی دیدار خوب و شیرین هم در این پوشه‌ها ثبت کرده‌ام، از جمله ملاقات با یدالله خسروشاهی‌. او با اینکه می‌پذیرد در همایش ماه اوت شرکت کند، اما تلاش می‌کند مرا از این کار منصرف ‌کند. می‌گوید: مگر شما اینها را نمی‌شتاسی؛ سایهٔ هم را با تیر می‌زنند و از سایه‌ٔ خودشان هم وحشت دارند... که پاسخ من به او این بود که چنین تلاشی با این ابعاد، آن هم برای خواستی حداقلی در جامعهٔ تبعیدی ایرانی هرگز تجربه نشده است.

ملاقات خوبی هم با جعفر رسا دارم. او، با اینکه در جلساتی از این دست حضور پیدا نمی‌کند، اما شرکت در گردهمایی را می‌پذیرد. تمام تشکل‌های سیاسی چپِ سرنگونی‌طلب در انگلستان، پذیرفته‌اند که یک نماینده به همایش اعزام کنند. حتا بزرگترین تشکیلات سیاسی‌ای که چندی پیش انشعابی در آن رخ داده بود، قرار می‌شود که هر دو طرف یک نماینده در همایش داشته باشند. تنها استثناء، گروهی‌ست که معمولاً در هیچ تلاش جمعی شرکت نمی‌کند و همچنان «با ایمان به پیروزی راه‌شان» امر مبارزه را به تنهایی به پیش می‌برند.

*     *     *

هفتهٔ اول ماه اوت ۱۹۹۹ میلادی، سالن کانون ایرانیان لندن قرار است میزبان ۳۲ فعال سیاسی و کارگریِ سرنگونی طلب شود که این نیروها کمپین‌های اعتراضی‌شان را با تلاش جمعی سازماندهی کنند.

دو ساعت زودتر از زمان همایش در کانون حاضر می‌شوم. با کمک یکی از رفقا به صندلی‌ها نظم و نسقی می‌دهیم. سرِ راه چند کیلو باقلوا از یکی از فروشگاههای محلّی خریده‌ام که دولا پهنا حساب کرده است. دسته گلی را که تهیه کرده‌ام، روی میز کنار سالن می‌گذارم و چپ و راست آن را با ظرف‌های باقلوا پُر می‌کنم. سماور بزرگِ کانون را با آب تصفیه شده پر می‌کنم و با هیجان و اضطراب منتظر ورود میهمانان می‌شوم.

از تجربه، سناریوهای مختلفی را در ذهن‌‌‌ام پیش بینی و مرور می‌کنم و تلاش‌ام این است که برای هر کدام‌شان راهکاری داشته باشم. راستش را بخواهید به هر چیزی فکر می‌کردم به جز آن چیزی که در گردهمایی اتفاق افتاد.

کمتر از چند دقیقه به ساعت هفت غروب مدعوین یکی یکی وارد سالن می‌شوند؛ انگار این عده در بیرون انتظار ساعت هفت را می‌کشیدند. از این خوشحال‌ام که تذکرم را برای وقت شناسی پذیرفته‌اند. ضمن خوشامد گویی به شرکت کنندگان، با یکی از رفقا به آشپزخانه می‌روم و شروع به تهیه چای برای سی و دو نفر می‌کنیم؛ من، چای می‌ریزم و او لیوانها را تا خرخره از آب جوش پر می‌کند. شاید به لیوان ۱۰ رسیده بودیم که صدای داد و فریاد از سالن به گوش‌ام می‌رسد. خودم را با عجله به سالن می‌رسانم و تعدادی را که دوباره فیل‌شان یاد هندوستان کرده، به آرامش دعوت می‌کنم. به یکی دو نفر نهیب می‌زنم که این بحث‌ها مالِ گذشته است و طرح آنها ربطی به هدف این گردهمایی ندارد. چند لحظهٔ بعد جمعیت ساکت می‌شود. تعداد کمی از فعالان سیاسی و کارگری منفرد را می‌بینم که سرشان را پایین انداخته‌اند؛ بچه‌های شریفی هستند. یدالله از عصبانیت سرش را تکان می‌دهد و به صورت‌ام خیره می‌شود. انگار می‌خواهد بگوید، مگر به‌ات نگفته بودم...

به آشپزخانه برمی‌گردم و مشغول ریختن چای در لیوان‌ها می‌شوم. شاید پنج دقیقهٔ بعد، می‌خواهم سینی سنگین چای را بلند کنم که دوباره صدای اعتراض و فریاد به عرش می‌رسد. به سر و صداها گوش می‌دهم؛ به جز چند نفر، همگی با حرارت به جان یکدیگر افتاده‌اند. و این جمله پس از گذشت ۲۲ سال هنوز در گوش‌ام زنگ می‌زند: خجالت بکش، شماها در زندان برای پاسدارها بافتنی می‌بافتین... سینی چای را روی میز آشپزخانه رها می‌کنم و به فکر فرو می‌روم. دوست همراه‌ام می‌خواهد سینی را به سالن ببرد، که از این کار منع‌اش می‌کنم. سالن کانون ایرانیان لندن، شباهت زیادی به پیست اسب سواری پیدا کرده است. شاید حداکثر پنج دقیقه در آشپزخانه به همان حالت، بُهت زده می‌مانم و بعد، انگار که منفجر شده باشم، به سمت درِ ورودی سالن می‌روم. در همان حال، در ورودی را با عصبانیت باز می‌کنم و با نشان دادن دستِ راست‌ام به بیرون، از میهمانها می‌خواهم که سالن را ترک کنند. از چندتایی هم پوزش می‌خواهم. سالن که خالی می‌شود، به ساعت نگاه می‌کنم: هفت و بیست و پنج دقیقهٔ غروب را نشان می‌دهد. دو ماه کار و تلاش و کوشش برای گردهمایی‌ای در بیست و پنج دقیقه!

*     *     *

در «پوشه‌های خاک حورده» تلاش‌ام بر این است که از روایت کردن خاطره‌ها فراتر نرفته و پای تحلیل را به روی این مجموعه باز نکنم. با تعهّد به این عهد، نکته‌ای را برای اندیشیدن خاطرنشان می‌کنم: اگر در فعالیت‌های رو به جامعهٔ ایرانیان تبعیدی در سالهای دههٔ هشتاد و نود میلادی، تشکیلات سیاسی و اعمال اتوریتهٔ تشکیلاتی حرف اول را می‌زد، ظرف دو دههٔ اخیر، عنوان کردنِ اختلافات سیاسی، ایدئولوژیکی، تشکیلاتی و ... از سوی فعالان سیاسی، بهانه‌هایی بیش نبوده‌‌ تا بر واقعیتی تلخ سرپوش گذاشته شود: عادت به تنها زیستن کنشگران سیاسی و اجتماعی نسل اول پناهندگان ایرانی؛ استثناها واقعاً انگشت شمارند.

از خودم می‌پرسم،آیا بخش‌های بزرگی از این جامعه به این تنهایی خودخواسته عادت نکرده و بدان خو نگرفته است؟ اگر پاسخ به این سوآل مثبت باشد، آیا نباید دلایل عدم همکاری نیروهای سیاسی با یکدیگر را در جای دیگری غیر از دکان سیاست جستجو کنیم؛ آیا نباید ویژگی‌های رفتاری و عادتهای خصلت شده و فرهنگ شدهٔ انسانهای جامعه‌مان مورد توجه قرار دهیم؟

در سالهای گذشته بارها دیده‌ام که حضور چهره‌ای ناآشنا در یک کمپین اعتراضی، فعالان سیاسی را چنان وحشت زده می‌کرد که انگار آنها می‌خواستند از ترس غالب تهی ‌کنند. آنان از دیدن صورتهای غیر آشنا حتا در سمینارهایی که زمان و مکان آن در یک فراخوان عمومی اعلام شده بود، دچار اضطراب می‌شدند. به طور مثال در خیزش سال ۸۸، که موج عظیم آن نیز به خارج کشور رسید، در گردهمایی روبروی سفارت رژیم اسلامی در لندن، که صدها نفر برای ماهها در آن شرکت داشتند، اغلب سازمانهای سیاسی طیف چپ، اطراف خودشان را با داربست‌های آهنین ‌محصور کرده بودند تا مبادا تن‌شان تماسی با بیگانه داشته باشد. هنوز وقتی به عکس‌های آن کمپین نگاه می‌کنم، عرق شرم از پیشانی‌ام سرازیر می‌شود. هنوز وقتی به پرسش‌هایی که زنان جوانِ معترض از من می‌کردند، فکر می‌کنم، دهان‌ام خشک می‌شود: آقا مجید، چرا دوستان شما با ما مثل یک دشمن برخورد می‌کنند؟!

در اجتماع زندگی کردن و اجتماعی بودن یک خصلت است، همچنانکه انسانها به تنهایی نیز می‌توانند عادت کنند.

در دوران سخت و طاقت فرسای کرونا، که من باید در «حباب» زندگی کنم، می‌بینم کم کم دارم به این تنهایی عادت می‌کنم. چیزی که مرا سخت به وحشت می‌اندازد.

*     *     *

* عنوان این نوشته را از فیلم «آرامش در حضور دیگران» به عاریه گرفته‌ام.

تاریخ انتشار: ۵ مارس ۲۰۲۱ میلادی.

 

 

 


پوشه‌های خاک‌ خورده (۸)
نشریه‌ای که منتشر نشد؛ شرط غیراخلاقی‌ای که گذاشته شد


پوشه‌های خاک خورده (۷)
تلاش‌هایی که به بن‌بست می‌خورند؛ گفت‌وگوهایی که می‌میرند


پوشه‌های خاک خورده (۶)
اضطراب از حضور دیگران*


چهل سال گذشت
گفت‌وگو با مسعود نقره‌کار


مبارزات کارگران ایران؛ واقعیت‌ها، بزرگنمایی‌ها
گفت‌وگو با ایوب رحمانی


چرا نمی‌توانم این مصاحبه را منتشر کنم


«آلترناتیو سوسیالیستی» درکشور ایران
گفت‌وگو با اصغر کریمی


کانون ایرانیان لندن
گفت‌وگو با الهه پناهی (مدیر داخلی کانون)


سه دهه مراسم گردهمایی زندانیان سیاسی
گفت‌وگو با مینا انتظاری


عادت‌های خصلت شدهٔ انسان ایرانی
گفت‌وگو با مسعود افتخاری


نقد؛ تعقل، تسلیم، تقابل
گفت‌وگو با مردی در سایه


سوسیالیسم، عدالت اجتماعی؛ ایده یا ایده‌آل
گفت‌وگو با فاتح شیخ


رسانه و فعالان رسانه‌ای ایرانی
گفت‌وگو با سعید افشار


خودشیفته
گفت‌وگو با مسعود افتخاری


«خوب»، «بد»، «زشت»، «زیبا»؛ ذهنیت مطلق گرای انسان ایرانی
گفتگو با مسعود افتخاری


«او»؛ رفت که رفت...


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران
(جمع بندی پروژه)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (4)
بحران اپوزسیون؛ کدام بحران ؟


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (3)
(بازگشت مخالفان حکومت اسلامی به ایران؛ زمینه ها و پیامدها)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (2)
(پروژۀ هسته ای رژیم ایران؛ مذاکره با غرب، نتایج و عواقب)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (1)
«مرجع تقلید»؛ نماد «از خودبیگانگی»


اوراسیا؛امپراطوری روسیه و حکومت اسلامی ایران
گفتگو با »سیروس بهنام»


انتقاد به «خود» مان نیز!؟
گفتگو با کریم قصیم


به گفته ها و نوشته ها شک کنیم!


استبداد سیاسی؛ فرهنگ استبدادی، انسان استبدادزده
(مستبد و دیکتاتور چگونه ساخته می شود)

گفتگو با ناصر مهاجر


کشتار زندانیان سیاسی در سال 67؛ جنایت علیه بشریت
(در حاشیه کمپین «قتل عام 1988»)

گفتگو با رضا بنائی


رأی «مردم»، ارادۀ «آقا» و نگاه «ما»
(در حاشیه «انتخابات» ریاست جمهوری در ایران)


جبهه واحد «چپ جهانی» و اسلامگرایان ارتجاعی
گفتگو با مازیار رازی


«تعهد» یا «تخصص»؟
در حاشیه همایش دو روزه لندن

گفتگو با حسن زادگان


انقلاب 1357؛ استقرار حاکمیت مذهبی، نقش نیروهای سیاسی
گفتگو با بهروز پرتو


بحران هویت
گفتگو با تقی روزبه


چرا «تاریخ» در ایران به اشکال تراژیک تکرار می شود؟
گفتگو با کوروش عرفانی


موقعیت چپ ایران در خارج کشور (2)
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


موقعیت «چپ» در ایران و در خارج کشور(1)
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


انشعاب و جدایی؛ واقعیتی اجتناب ناپذیر یا عارضه ای فرهنگی
گفتگو با فاتح شیخ


بهارانه
با اظهارنظرهایی از حنیف حیدرنژاد، سعید افشار


مصاحبه های سایت »گفت و گو» و رسانه های ایرانی
و در حاشیه؛ گفتگو با سیامک ستوده


بن بست«تلاش های ایرانیان» برای اتحاد؟!
(در حاشیه نشست پراگ)

گفتگو با حسین باقرزاده


اتهام زنی؛ هم تاکتیک، هم استراتژی
(در حاشیه ایران تریبونال)

گفتگو با یاسمین میظر


ایران تریبونال؛ دادگاه دوم
گفتگو با ایرج مصداقی


لیبی، سوریه... ایران (2)
گفتگو با مصطفی صابر


لیبی، سوریه... ایران؟
گفتگو با سیاوش دانشور


مقوله «نقد» در جامعه تبعیدی ایرانی
گفتگو با مسعود افتخاری


در حاشیه نشست پنج روزه
(آرزو می کنم، ای کاش برادرهایم برمی گشتند)

گفتگو با رویا رضائی جهرمی


ایران تریبونال؛ امیدها و ابهام ها
گفتگو با اردوان زیبرم


رسانه های همگانی ایرانی در خارج کشور
گفتگو با رضا مرزبان


مستند کردن؛ برّنده ترین سلاح
گفتگو با ناصر مهاجر


کارگران ایران و حکومت اسلامی
گفتگو با مهدی کوهستانی


سه زن
گفتگو با سه پناهندهٔ زن ایرانی


بهارانه؛ تأملی بر «بحران رابطه» در جامعه تبعیدی ایرانی
گفتگو با مسعود افتخاری


صرّاف های غیرمجاز ایرانی در بریتانیا


اتحاد و همکاری؛ ‌چگونه و با کدام نیروها؟
گفتگو با تقی روزبه


پوشه های خاک خورده(۵)
مافیای سیگار و تنباکو


پوشه‌ های خاک خورده (۴)
دروغ، توهم؛ بلای جان جامعه ایرانی


«چپ ضد امپریالیسم» ایرانی
گفت‌وگو با مسعود نقره‌کار


حمله نظامی به ایران؛ توهم یا واقعیت
گفتگو با حسین باقرزاده


پوشه های خاک خورده(۳)
تلّی از خاکستر- بیلان عملکرد فعالان سیاسی و اجتماعی


پوشه های خاک خورده (۲)
پخش مواد مخدر در بریتانیا- ردّ پای رژیم ایران


پوشه های خاک خورده (۱)
کالای تن- ویزای سفر به ایران


... لیبی، سوریه، ایران؟
گفتگو با فاتح شیخ


هولیگان های وطنی؛ خوان مخوف


زندان بود؛ جهنم بود بخدا / ازدواج برای گرفتن اقامت
گفتگو با «الهه»


فکت، اطلاع رسانی، شفاف سازی... (بخش دوم)
گفتکو با کوروش عرفانی


فکت، اطلاع رسانی، شفاف سازی؛ غلبه بر استبداد (بخش اول)
گفتگو با کوروش عرفانی


حکومت استبدادی، انسان جامعه استبدادی
گفتگو با کوروش عرفانی


چرا حکومت اسلامی در ایران(۳)
گفتگو با «زهره» و «آتوسا»


چرا حکومت اسلامی در ایران (۲)
گفتگو با مهدی فتاپور


چرا حکومت اسلامی در ایران؟
گفتگو با علی دروازه غاری


رخنه، نفوذ، جاسوسی (۲)
گفتگو با محمود خادمی


رخنه، نفوذ، جاسوسی
گفتگو با حیدر جهانگیری


چه نباید کرد... چه نباید می کردیم
گفت و گو با ایوب رحمانی


پناهجویان و پناهندگان ایرانی(بخش آخر)
گفتگو با محمد هُشی(وکیل امور پناهندگی)


پناهجویان و پناهندگان ایرانی (۲)
سه گفتگوی کوتاه شده


پناهجویان و پناهندگان ایرانی(۱)
گفت و گو با سعید آرمان


حقوق بشر
گفتگو با احمد باطبی


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفت‌وگو با کوروش عرفانی


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
«پنج گفتگوی کوتاه شده»


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با رحمان حسین زاده


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با اسماعیل نوری علا


ما و دوگانگی‌های رفتاری‌مان
گفتگو با مسعود افتخاری


ترور، بمبگذاری، عملیات انتحاری
گفتگو با کوروش عرفانی


اغتشاش رسانه‌ای
گفتگو با ناصر کاخساز


کاسه ها زیر نیم کاسه است
گفتگو با م . ایل بیگی


حکومت اسلامی، امپریالیسم، چپ جهانی و مارکسیستها
گفتگو با حسن حسام


چپ سرنگونی طلب و مقوله آزادی بی قید و شرط بیان
گفتگو با شهاب برهان


تحرکات عوامل رژیم اسلامی در خارج (۳)
انتشار چهار گفتگوی کوتاه


تحرکات عوامل اطلاعاتی رژیم اسلامی در خارج (۲)
تجربه هایی از: رضا منصوران، حیدر جهانگیری، رضا درویش


تحرکات عوامل اطلاعاتی رژیم اسلامی در خارج کشور
گفتگو با حمید نوذری


عملیات انتحاری
گفتگو با کوروش طاهری


هوشیار باشیم؛ مرداد و شهریور ماه نزدیک است(۲)
گفتگو با مینا انتظاری


حکایت «ما» و جنبش های اجتماعی
گفتگو با تنی چند از فعالان «جنبش سبز» در انگلستان


سیاستمداران خطاکار، فرصت طلب، فاسد
گفتگو با مسعود افتخاری


هوشیار باشیم؛ مرداد و شهریور ماه نزدیک است!
گفتگو با بابک یزدی


مشتی که نمونه خروار است
گفتگو با«پروانه» (از همسران جانباخته)


کارگر؛ طبقه کارگر و خیزشهای اخیر در ایران
گفتگو با ایوب رحمانی


تریبیونال بین المللی
گفتگو با لیلا قلعه بانی


سرکوب شان کنید!
گفتگو با حمید تقوایی


ما گوش شنوا نداشتیم
گفتگو با الهه پناهی


خودکشی ...
گفتگو با علی فرمانده


تو مثل«ما» مباش!
گفتگو با کوروش عرفانی


«تحلیل» تان چیست؟!
گفتگو با ایرج مصداقی


شما را چه می‌شود؟
گفتگو با فرهنگ قاسمی


چه چیزی را نمی دانستیم؟
با اظهار نظرهایی از: مهدی اصلانی، علی فرمانده، بیژن نیابتی، ی صفایی


۲۲ بهمن و پاره ای حرفهای دیگر
گفتگو با البرز فتحی


بیست و دوم بهمن امسال
گفتگو با محمد امینی


تروریست؟!
گفتگو با کوروش مدرسی


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است(۴)
گفتگو با مسعود نقره کار


باید دید و فراموش نکرد!
گفتگو با «شهلا»


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است (۳)
گفتگو با رضا منصوران


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است؟(۲)
گفتگو با علی اشرافی


چرا«جمهوری» اسلامی ایران سی سال در قدرت است؟
گفتگو با رامین کامران


سایه های همراه (به بهانه انتشار سایه های همراه)
گفتگو با حسن فخّاری


آغاز شکنجه در زندانهای رژیم اسلامی
گفتگو با حمید اشتری و ایرج مصداقی


گردهمایی هانوفر
گفتگو با مژده ارسی


گپ و گفت دو همکار
گفتگو با سعید افشار (رادیو همبستگی)


«سخنرانی» نکن... با من حرف بزن
گفتگو با شهاب شکوهی


«انتخابات»، مردم...(۷)
(حلقه مفقوده)

گفتگو با «سودابه» و«حسن زنده دل»


«انتخابات»، مردم...(۶)
(فاز سوم کودتا، اعتراف گیری)

گفتگو با سودابه اردوان


«انتخابات»، مردم...(۵)
گفتگو با تقی روزبه


«انتخابات»، مردم...(۴)
گفتگو با رضا سمیعی(حرکت سبزها)


«انتخابات»، مردم...(۳)
گفتگو با سیاوش عبقری


«انتخابات»، مردم...(۲)
گفتگو با حسین باقرزاده


«انتخابات»، مردم...؟!
گفتگو با فاتح شیخ
و نظرخواهی از زنان پناهجوی ایرانی


پناهجویان موج سوم
گفتگو با علی شیرازی (مدیر داخلی کانون ایرانیان لندن)


رسانه
به همراه اظهارنظر رسانه های«انتگراسیون»، «پژواک ایران»، «سینمای آزاد»، «ایران تریبون»، «شورای کار»


گردهمایی هانوفر...
گفتگو با محمود خلیلی


سی سال گذشت
گفت‌وگو با یاسمین میظر


مسیح پاسخ همه چیز را داده!
گفت‌وگو با«مریم»


«کانون روزنامه‌نگاران و نویسندگان برای آزادی»
گفت‌و گو با بهروز سورن


تخریب مزار جانباختگان...حکایت«ما»و دیگران
گفت‌وگو با ناصر مهاجر


همسران جان‌باختگان...
گفت‌وگو با گلرخ جهانگیری


من کماکان«گفت‌وگو» می‌کنم!
(و کانون ۶۷ را زیر نظر دارم)


مراسم لندن، موج سوم گردهمایی‌ها
گفت‌وگو با منیره برادران


سرنوشت نیروهای سازمان مجاهدین خلق در عراق
گفتگو با بیژن نیابتی


اگر می‌ماندم، قصاص می‌شدم
گفتگو با زنی آواره


صدای من هم شکست
گفتگو با «مهناز»؛ از زندانیان واحد مسکونی


بازخوانی و دادخواهی؛ امید یا آرزو
گفتگو با شکوفه‌ منتظری


«مادران خاوران» گزینه‌ای سیاسی یا انتخابی حقوق بشری
گفتگو با ناصر مهاجر


«شب از ستارگان روشن است»
گفتگو با شهرزاد اَرشدی و مهرداد


به بهانۀ قمر...
گفتگو با گیسو شاکری


دوزخ روی زمین
گفتگو با ایرج مصداقی


گریز در آینه‌های تاریک
گپی دوستانه با مجید خوشدل


سردبیری، سانسور، سرطان... و حرفهای دیگر
گفتگو با ستار لقایی


بهارانه
پرسش‌هایی «خود»مانی با پروانه سلطانی و بهرام رحمانی


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله (3)
گفتگو با حسن فخاری


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله (2)
من همان امیر حسین فتانت «دوست» کرامت دانشیان هستم!
گفتگو با ناصر زراعتی


ایرانیان لندن، پشتیبان دانشجویان دربند
با اظهار نظرهایی از: جمال کمانگر، علی دماوندی، حسن زنده دل یدالله خسروشاهی، ایوب رحمانی


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله
گفتگو با رضا (عباس) منصوران


کدام «دستها از مردم ایران کوتاه»؟
گفتگو با تراب ثالث


میکونوس
گفتگو با جمشید گلمکانی
(تهیه کننده و کارگردان فیلم)*


«انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» در ایران اسلامی!؟
گفتگو با بیژن مهر (جبهه‌ی ملّی ایران ـ امریکا)


چه خبر از کردستان؟
گفتگو با رحمت فاتحی


جنده، جاکش... ج. اسلامی
گفتگویی که نباید منتشر شود


حمله نظامی به ایران؛ توهم یا واقعیّت
گفتگو با محمد پروین


گردهمایی کلن: تکرار گذشته یا گامی به سوی آینده
گفتگو با مژده ارسی


عراق ویران
گفتگو با یاسمین میظر


شبکه‌های رژیم اسلامی در خارج از کشور
گفتگو با حسن داعی


نهادهای پناهند گی ایرانی و مقوله‌ی تبعید
گفتگو با مدیران داخلی جامعه‌ی ایرانیان لندن
و
کانون ایرانیان لندن


به بهانه‌ی تحصن لندن
گفتگو با حسن جداری و خانم ملک


به استقبال گردهمایی زندانیان سیاسی در شهر کلن
گفتگو با «مرجان افتخاری»


سنگ را باید تجربه کرد!
گفتگو با «نسیم»


پشیمان نیستید؟
گفتگو با سعید آرمان «حزب حکمتیست»


هنوز هم با یک لبخند دلم می‌رود!
گپی با اسماعیل خویی


چپ ضد امپریالیست، چپ کارگری... تحلیل یا شعار
گفتگو با بهرام رحمانی


زنان، جوانان، کارگران و جایگاه اندیشمندان ایرانی
گفتگو با «خانمی جوان»


گردهمایی سراسری کشتار زندانیان سیاسی
گفتگو با «همایون ایوانی»


روز زن را بهت تبریک می‌گم!
گفت‌وگو با «مژده»


دو کارزار در یک سال
گفت‌وگو با آذر درخشان


آخیش . . . راحت شدم!
گفتگو با «مهدی اصلانی»


غریبه‌ای به نام کتاب
گفتگو با «رضا منصوران»


زندان عادل‌آباد؛ تاولی چرکین، کتابی ناگشوده...
گفتگو با «عادل‌آباد»


این بار خودش آمده بود!
گفتگو با پروانه‌ی سلطانی


چهره بنمای!
با اظهار نظرهایی از: احمد موسوی، مهدی اصلانی، مینو همیلی و...
و گفتگو با ایرج مصداقی


شب به خیر رفیق!
گفتگو با رضا غفاری


رسانه‌های ایرانی
گفتگو با همکاران رادیو برابری و هبستگی، رادیو رسا
و سایت‌های دیدگاه و گزارشگران


مراسم بزرگداشت زندانیان سیاسی (در سال جاری)
«گفتگو با میهن روستا»


همسایگان تنهای ما
«گفتگو با مهرداد درویش‌پور»


پس از بی‌هوشی، چهل و هشت ساعت به او تجاوز می‌کنند!


شما یک اصل دموکراتیک بیاورید که آدم مجبور باشد به همه‌ی سؤالها جواب دهد
«در حاشیه‌ی جلسه‌ی سخنرانی اکبر گنجی در لندن»


فراموش کرده‌ایم...
«گفتگو با شهرنوش پارسی پور»


زندانی سیاسی «آزاد» باید گردد!
گفتگو با محمود خلیلی «گفتگوهای زندان»


تواب
گفتگو با شهاب شکوهی «زندانی سیاسی دو نظام»


خارجی‌های مادر... راسیست
«گفتگو با رضا»


شعر زندان و پاره‌ای حرف‌های دیگر
«در گفتگو با ایرج مصداقی»


ازدواج به قصد گرفتن اقامت
گفتگو با «شبنم»


کارزار «زنان»... کار زار «مردان»؟!
«گفتگو با آذر درخشان»


اوضاع بهتر می‌شود؟
«گفتگو با کوروش عرفانی»


اتم و دیدگاه‌های مردم


اخلاق سیاسی


چهارپازل، سه بازیگر، دو دیدگاه، یک حرکت اشتباه، کیش... مات
«گفتگو با محمدرضا شالگونی»


کارزار چهار روزۀ زنان
گفتگو با یاسمین میظر


مرغ سحر ناله سر کن
«گفتگو با سحر»


اسکوات*، مستی، شعر، نشئگی... و دیگر هیچ!
«گفتگو با نسیم»


درختی که به خاطر می‌آورد
گفتگو با مسعود رئوف ـ سینماگر ایرانی


شاکیان تاریخ چه می‌گویند؟
پای درد دل فرزندان اعدامی


روایتی از زندان و پرسش‌های جوانان
«در گفتگو با احمد موسوی»


جمهوری مشروطه؟ !
در حاشیۀ نشست برلین «گفتگو با حسین باقرزاده»


مروری بر روایت‌های زندان
در گفتگو با ناصر مهاجر


اعتیاد و دریچه دوربین - گفتگو با مریم اشرافی


انشعاب، جدایی و ...
در گفتگو با محمد فتاحی (حکمتیست)


چه شد ... چرا این‌چنین شد؟
در گفتگو با محمدرضا شالگونی، پیرامون «انتخابات» اخیر ایران


«انتخابات» ایران، مردم و نیروهای سیاسی


گفتگو با یدالله خسروشاهی


روایتی از مرگ زهرا کاظمی


گفتگو با جوانی تنها


گفتگو با گیسو شاکری


گفتگو با لیلا قرایی


گفتگو با شادی


گفتگو با ایرج مصداقی، نویسنده‌ی کتاب «نه زیستن نه مرگ»


گفتگو با جوانان


نتیجه‌ی نظرخواهی از مردم و نیروهای سیاسی در مورد حمله‌ی نظامی امریکا به ایران


گفتگو با مهرداد درویش پور


گفتگو با نیلوفر بیضایی، نویسنده و کارگردان تأتر


سلاح اتمی ... حمله‌ی نظامی ... و دیگر هیچ!
گفتگو با محمد رضا شالگونی و یاسمین میظر


اين‌بار برای مردم ايران چه آشی پخته‌ايد؟
گفتگو با مهرداد خوانساری «سازمان مشروطه‌خواهان ايران (خط مقدم)»


به استقبال کتاب «نه‌ زیستن نه مرگ»


«بازگشت» بی بازگشت؟
مروری بر موضوع بازگشت پناهندگان سیاسی به ایران


پرسه‌ای در کوچه‌های تبعید


 
 

بازچاپ مطالب سایت «گفت‌وگو» با ذکر منبع آزاد است.   /  [www.goftogoo.net] [Contact:goftogoo.info@gmail.com] [© GoftoGoo Dot Net 2005]