تماس   آشنایی    مقاله    گفت‌وگو‌    صفحه‌ی نخست‌ 
 
 

چرا حکومت اسلامی در ایران (۲)
گفتگو با مهدی فتاپور

 

در پیوند با ماهیت «حکومت اسلامی» در ایران، اغلب داده ها و تحلیل ها «ایمانی» بوده است. قرائن نشان می دهد، نه می توان ماهیت این نظام ناهمزمان را با مارکسیسم روسی و تئوری های انترناسیونال سوم توضیح داد و نه با جان لاک و «جامعه مدنی» اش؛ نیز، نه با تزهای هگل که فوکویاما «پایان تاریخ» اش را با ناخنک زدن از آنها نوشت. نظام اقتصاد دولتی نیز به دادِ حکومت اسلامی نمی رسد. سرمایه داری خواندن «حکومت اسلامی»- بدون پیشوند یا پسوند- خنده بر لبان مرده می نشاند و مبلغان خارج کشوری آن را در مقابل این پرسش قرار می دهد: دلیل فرارتان از کشور و زندگی در کشورهای سرمایه داری؟!

گویا «فاشیسم» باید بهترین گزینه برای تعریف و تبیین حکومت اسلامی در ایران باشد:

فاشیسم با نظام های دموکراسی پارلمانی، دموکراسی کارگری و... دشمنی تاریخی دارد و هیچگاه حقوق مدنی و سیاسی شهروندان جامعه را به رسمیت نمی شناسد و هرگز به همه پرسی آزاد تن نمی دهد.

فاشیسم، چون «شهر» و «شهرنشینی» را زمینه ساز رشد انحطاط اخلاقی در جامعه می داند، عموماً در شهرهای بزرگ فاقد محبوبیت است و عمده نیروی اجتماعی اش از روستاها و شهرهای کوچک تأمین می شود.

بدیل ها و راه حل های اقتصادی و اجتماعی فاشیستها در حوزه های خرد و کلان عموماُ راه حل هایی ساده،‌ غیرعلمی و غیرکاربردی می باشد. جنگ، استراتژی فاشیسم در تمام دوران حیات آنان بوده است.

اعمال کنترل دائمی بر زندگی اجتماعی آحاد و اقشار مختلف از طریق نهادها و ارگانهای سرکوب، از دیگر ویژگی های فاشیسم است. فاشیسم در نهادینه کردن عنصر ترس، وحشت و ارعاب در جامعه بیشترین راه حل ها را دارد و بزرگترین دغدغه فاشیسم، همسان سازی انسانهای جامعه است...

تعاریف را با طرح یک پرسش مهم به کناری بگذاریم: چرا حکومت اسلامی در ایران؟ جامعه ای که صد سال مبارزه مدنی و سیاسی را در کوله بار خود داشته است؛ «الیت» جامعه ای که از تجربه «انقلاب مشروطه» و جدال سنت با مدرنیته نسبتاً سربلند بیرون آمده، چرا در زیر پای دیو استبداد مذهبی فرزندها قربانی کرده است؟ زمینه ساز استقرار و استمرار استبداد مذهبی در ایران؛ کدام نیروها، گرایش ها و گروه بندی های اجتماعی بوده اند؟ در تثبیت و تحکیم حاکمیت اسلامی در ایران چه عواملی نقش اساسی داشته است؟

 

در دومین گفتگو با عنوان فوق، مهدی فتاپور به پرسش های من پاسخ می دهند. این گفتگوی تلفنی بر روی نوار ضبط شده است.

 

* مهدی فتاپور خوش آمدید به این گفتگو.

- خیلی ممنون از شما که من را به این صحبت دعوت کردید.

* البته تشکر من باید از شما مضاعف باشد. چون در این سالها با اغلب گرایش های منفرد و متشکل سیاسی و اجتماعی مصاحبه هایی داشته ام، جز با اعضاء تشکیلات شما (فدائیان اکثریت) و اعضاء سازمان مجاهدین خلق ایران. به هر حال، دوباره به تان خوش آمد می گویم.

- خواهش می کنم.

* در شروع پرسشی را در اشلی کلی باهاتون در میان می گذارم تا بعد در خلال مصاحبه آن را خرد کنم: جامعه ای که تجربه ی صد سال مبارزه سیاسی و مدنی را در کوله بارش داشته؛ جامعه ای که انقلاب مشروطه را تجربه کرده (حداقل از جدال سنّت و مدرنیته نسبتاً سربلند بیرون آمده)، چرا پذیرای حاکمیت استبداد مذهبی می شود؟

- استقرار حکومت مذهبی در ایران، یک بخش اش برمی گردد به روند تاریخی ای که در ایران وجود داشته؛ نه در ایران، بلکه در تمام کشورهای اسلامی. اما یک بخش[دیگر] آن برمی گردد به حوادث سیاسی ای که اتفاق افتاده.  من معتقد نیستم، آنچه در سال ۵۷ در ایران اتفاق افتاد و نیروهای مذهبی قدرت را گرفتند، الزاماً باید به همین شکل طی می شد. شرایط سیاسی در دوران رژیم گذشته، موضعگیری نیروهای سیاسی، وضعیت بین المللی، موقعیت ایران، همه اینها شرایطی را پیش آورد که این وضعیت سیاسی در ایران در سال ۵۷ اتفاق بیافتد. البته در صورتی که اکتورهای سیاسی از چندین سال قبل جور دیگری عمل کرده بودند، [می توانست حوادث] به گونه دیگری پیش برود و ما بعد از رژیم استبدادی شاه با یک رژیم شبه لیبرالی مواجه شویم؛ مثل برخی از کشورها از جمله کشورهای آمریکای لاتین. 

* اشاره کردید: اگر اکتورهای سیاسی؛ نیروها و سازمانهای سیاسی کشورمان عملکرد دیگری می داشتند، می توانست سناریو دیگری برای ایران رقم بخورد...

- بله، ‌اما منظورم از موضع گیری این نیست که در یک لحظه آنها موضع گیری می کردند...

* متوجه هستم؛ در دوره زمانی.

- بله، در بستر تاریخی مدّ نظرم است. مثلاً فرض کنید اگر مشخص بخواهیم صحبت کنیم، در رژیم گذشته و در دوران بعد از اصلاحات ارضی و انجام رفرم ها، یک سری نیروهای جدیدی وارد صحنه شدند که فضای اجتماعی و وضعیت اقتصادی ایران را تغییر داد. در آن دوران با اینکه برای باز کردن فضای سیاسی شرایط مساعدتر شده بود، اما رژیم ایران از جهتِ عکس مسیر را طی کرد و یک رژیم استبدادی فردی را حاکم کرد. در صورتی که این اتفاق در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه به گونه دیگری پیش می رفت، جامعه ایران به تدریج به سمتِ باز شدن می رفت، آن موقع آن رادیکالیسمی که در انقلاب شکل گرفت و نیروهای مذهبی رادیکال؛ نیروهای قدرت گرا موفق شدند، قدرت را در دست بگیرند، الزاماً این اتفاق نمی افتاد و می توانست المنت ها کاملاً به گونه ای دیگر پیش برود.

* البته «اکتورهای سیاسی» در بعد از انقلاب بهمن عملکردهای دیگری داشتند، که این موضوع، محور مصاحبه من با شماست. ادامه اظهارنظرتان را می گیرم و با این طرح کلی: نمایندگی بخش اعظم لایه های میانی جامعه ایران (خرده بورژوازی مدرن و ترقیخواه)؛ حداقل در دو سه سال بعد از انقلاب بهمن را گروهها و گرایش های چپ و دنیاباور نمایندگی می کردند؛ به طور مشخص سازمان چریکهای فدائی خلق ایران. راجع به این ادعا چه نظری دارید؟

- من نمی توانم بگویم که تنها سازمان چریکهای فدائی خلق چنین خصوصیتی داشتند و آنها کل اقشار میانی را نمایندگی می کردند. مثلاً نیروهایی که در بازار هستند، یا نیروهای سنّت گرا هم بخشی از اقشار میانی بودند. ولی نیروهای اقشار میانی جدید؛ تحصیل کردگان جامعه، در جریان انقلاب بهمن در رقابت با نیروهای سنّت گرا و مذهبی شکست خوردند و نیروهای مذهبی توانستند هژمونی را از سالهای ۵۶ به بعد بدست بگیرند. البته این نیرو بین چندین جریان سیاسی تقسیم شده بود که بخشی از تحصیل کردگان، سمت گیری به چریکهای فدائی و دیگر نیروهای چپ داشتند، بخشی به مجاهدین خلق، و بخشی به جریانات لیبرال، مثل نهضت آزادی و دیگران. البته...

* اگر تظاهراتهای بعد از انقلاب را ملاک قرار دهیم، اقبال توده ای سازمان چریکهای فدائی نسبت به دیگر جریانها و سازمانهای سیاسی دیگر به مراتب بیشتر بود. به نظرتان این اقبال اجتماعی- خصوصاً تا دو سال بعد از انقلاب بهمن- حاکی از چه فاکتورهایی بوده؟

- وضعیتی در انقلاب بهمن پیش آمد که تحولات در شکل رادیکال اش در جامعه جریان پیدا کرد. یعنی توده مردم به سمت رادیکالیسم سوق پیدا کردند. روندهای سیاسی از دهه پنجاه به بعد به گونه ای پیش نرفته بود که حرکتهای گام به گام و اصلاحی در جامعه امکان رشد داشته باشد. بخصوص از سال ۵۶ به بعد صحنه سیاسی در اختیار نیروهای رادیکال بود. در سمت توده ای ی عمومی مذهبی، رادیکال ترین نیرو؛ یعنی آقای خمینی و روحانیون هوادار ایشان موفق می شوند، هژمونی کامل خودشان رادر جامعه مستقر کنند. نیروهای مذهبی ای که معتدل تر بودند، در رقابت با جریان روحانیت رادیکال و بنیادگرا نمی توانستند رقابت کنند. مثلاً می بینیم، آقای شریعتمداری و جریان نهضت آزادی در مقابل این جریان در موضع ضعیفی قرار می گیرند.  

در این سوی قضیه هم جریان سازمان چریکهای فدائی خلق، به عنوان جریان رادیکالی که در پروسه تاریخی اش خصوصیت هایی داشته که می توانست، آنها را پیوند دهد با نیروهای روشنفکر جامعه، از دل جنبش دانشجویی ای بیرون آمده بود و روحیات و خواستهای این جنبش را منعکس می کرد. مبارزه رادیکالی که سازمان در طی دهه پنجاه بعمل آورد؛ مبارزه مسلحانه، خودکشی، سیانور خوردن، مقاومت زیر شکنجه. اینها برخلاف خواست ما فدائیان که مایل بودیم توده های مردم؛ کارگران و زحمتکشان ایران را جلب کنیم، اما روحیات آنها را منعکس نمی کردیم؛ اشکال مبارزات آنها را منعکس نمی کردیم؛ [سازمان] نتوانست با آنها رابطه بگیرد. ولی در بین روشنفکران؛ بخصوص دانشجویان و جوانان این خواستها منعکس شد و زمانی که مبارزه به شکلی رادیکال در جامعه جریان پیدا کرد، سازمان چریکهای فدائی خلق، به عنوان یک جریان با تاریخ بسیار مثبت، موفق شد که بخش بزرگی از نیروهای آن بخش از جامعه را به خودش جلب کند...

* ببینید!

- وقتی شما به اولین انتخابات دانشجویی در دانشگاهها نگاه کنید، می بینید «دانشجویان پیشگام» بیش از سی درصد آراء را داشتند. سازمان مجاهدین و «انجمن دانشجویان مسلمان» یک مقداری کمتر؛ حدود سی درصد آراء را داشتند، و سی درصد هم متعلق به جریان وابسته به ج . اسلامی و کل نیروهای حاکم بوده...

* از تجربه شخصی می گویم که در دو سه سال نخست انقلاب بهمن، جریان وابسته به حکومت اسلامی در دانشگاهها هرگز سی درصد طرفدار نداشت. چرا که روحانیتِ به رهبری روح الله خمینی هرگز نتوانسته بود، پشتیبانی جامعه دانشجویی، دانشگاهی و قشر آگاه جامعه را جلب کند. دلیل این ادعا کودتای موسوم به انقلاب فرهنگی در دانشگاهها بود...

- من وقتی می گویم سی درصد، [منظورم] زمان اول انقلاب است: جریانات لیبرال، نهضت آزادی، بنی صدر. اینها همگی مجموعه نیروهای حاکم در دانشگاهها هستند. در دوران اول انقلاب هنوز این تفکیک ها صورت نگرفته...

* اتفاقاً در این دوره گرایش های فکری که نام بردید، در اغلب دانشگاهها در اقلیت مطلق است و هرگز پشتیبانی سی درصد از کل دانشجویان را نمایندگی نمی کند. در ثانی در آن دوره جریانهایی که نام بردید، خط فکری، سیاسی روح الله خمینی را تماماً نمایندگی نمی کردند. البته از سالهای ۵۹ به بعد به دلیل شکاف در جنبش دانشجویی؛ شکاف در دانشجویان پیشگام، که نتیجه انشعاب در سازمان چریکهای فدائی خلق بود، توازن قوا در دانشگاههای ایران به نفع رژیم اسلامی تغییر کرد.

- ولی به هر حال شما این را درنظر بگیرید؛ شرایطی که در کل جامعه ایران بود؛ نود درصد مردم در سمت نیروی حاکم بودند. نیروی حاکم آن موقع مجموعه ای بود که در رأس اش آیت الله خمینی بود. وقتی این رقم نود درصد است؛ وقتی شما می آیید در دانشگاهها این رقم برعکس و معکوس می شود. البته بعد از تفکیک نیروها این رقم کاهش پیدا می کند. در واقع در یک بخش مبارزه و مقابله ای که در روزهای اول انقلاب صورت گرفت؛ رقابتی که در بین نیروهای اقشار میانی جدید و تحصیل کردگان و مدرن جامعه با نیروهای سنّت گرا و روحانیون بود، این نیروها در این مبارزه شکست خوردند...

* رقم «نود درصد» طرفداری مردم از روحانیت و روح الله خمینی را خیلی ها به همه پرسی قانون اساسی در اردیبهشت ۵۸ نسبت می دهند. به نظر من این ادعا در عین درستی نقض غرض است. پرسش این است: مردم از کدام روح الله خمینی و «جمهوری اسلامی» اش طرفداری می کردند؟ همانی که زنان و کمونیست ها را در بیان عقیده آزاد می گذاشت؟ همان ج . اسلامی ای که قرار بود روحانیت به حوزه های علمیه قم برود و در سیاست دخالتی نکند؟ به مکر خمینی در انجام همه پرسی در سه ماه بعد از قیام بهمن باید توجه بیشتری کنیم.

اما به مبارزات چریکهای فدایی در رژیم پیشین اشاره کردید. قطعاً این فاکتور بایستی یکی از فاکتورهای مهم در اقبال توده ای سازمان بوده باشد. فاکتورهای دیگر چه بودند؟ آیا شعارها و خواسته های آزادیخواهانه و برابری طلبانه در این پیوند مؤثر نبود؟ من به دلیل استبداد ریشه دار در ایران روی خواستها و شعارهای آزادیخواهانه خط قرمز می کشم.

- در جریان انقلاب سازمان چریکهای فدایی خلق به دلیل تاریخ و پتانسیلی که داشت، توانست فعال برخورد کند. از یک سو روحیه عمومی جامعه ایران، که خواستار یک تحول رادیکال بود، با شعارها و ایده هایی که سازمان چریکهای فدایی خلق مطرح می کرد، انطباق داشت. خب، سازمان طرفدار این بود که باید رژیم سلطنتی درهم شکسته شود و یک رژیم عادلانه- سوسیالیستی سر کار بیاید. در عین حالی که آزادی های سیاسی را مطرح می کرد؛ [خواسته ها نیز] ضددیکتاتوری بودند. اینها خواستهایی بودند که در میان اقشار مدرن و تحصیل کرده جامعه انعکاس پیدا می کرد. از سوی دیگر رقابتی که در جامعه وجود داشت، بین سازمان چریکها و سازمانهای چپ، و جریانهای لیبرال در دوره های بعد؛ بخصوص از سالهای ۵۹ به بعد، اینها مبارزه و خواستهایی که مطرح می کردند، در تقابل بود با روحیه، اشکال مبارزه، روانشناسی و فرهنگی که نیروی غالب بر جنبش، یعنی روحانیون منعکس می کردند. در این رقابت فرهنگی، سیاسی، روشی، طبیعتاً بخش مهمی از اقشار میانی و جدید به سمت نیروهایی گرایش پیدا می کردند، که با جریان حاکم متفاوت بودند. به همین دلیل در آن دوره بخش وسیعی به سمت سازمان چریکهای فدایی خلق جلب شدند؛ در دوره های بعد سازمان مجاهدین موفق شد بخشی از این نیروها را جلب کند؛ نیروهای لیبرال، آقای بنی صدر یا بازرگان موفق [ به جلب این نیروها] شدند. نیروهایی که روانشناسی و فرهنگ دیگری را در جامعه منعکس می کردند، طبیعتاً اقبال پیدا کردند، یا می توانستند اقبال کنند. طبیعتاً در موقع انقلاب سازمان چریکهای فدایی خلق نیرومندترین جریانی بود که این موقعیت را داشت.

* شاید در یک برآورد کلی بتوان گفت که در سالهای نخست انقلاب بهمن، گروههای سیاسی آزادیخواه و برابری طلب بیش از پنجاه درصد از جمعیت فعال و «آگاه» جامعه ایران را نمایندگی می کردند.

ظاهراً پشتوانه سیاسی- مبارزاتی سازمان چریکهای فدایی خلق باید بوده باشد که تیتر نشریه کار، شماره ۲، مورخ ۲۴ اسفند ۵۷، خبر حمله به تظاهرات زنان، حمله به کتابفروشی ها و آتش زدن آنها، و یا خبر کشته و مجروح شدن کارگران «شهر صنعتی البرز» است. در همین شماره گزارش جامعی داریم از حمله به ستاد فداییان در شهر تبریز. این موارد انعکاس بخش بسیار کوچکی از سرکوبها در اولین ماهِ بعد از انقلاب بهمن است. در صورتی که هر چه به سال شصت نزدیکتر می شویم، حمله به گروهها و دستجات سیاسی، سازمان یافته تر، خشن تر و سیستماتیک تر می شود.

پرسش ام از شما: در رهبری سازمان چریکهای فدایی خلق چه اتفاقی افتاد که هر چه به سال شصت نزدیکتر می شویم، در ارگان خبری سازمان، نه تنها حملات سازمانیافته چماقداران و جنایتهایی که در کف جامعه اتفاق می افتد، انعکاس پیدا نمی کند، بلکه حاکمیت مذهبی و عناصر جنایتکار مورد پشتیبانی قرار می گیرند؟

- در موردِ درصدِ نفوذ سازمان چریکها یا سایر جریانات در روزهای اول انقلاب شاید لازم باشد، کمی دقیق تر صحبت کنیم. به هر حال در آن زمان نیرویی که بعداً حاکمیت را تشکیل داد، تسلط کامل دارد و سازمانهای چپ و دموکرات در مقابل آن- و در مجموع جامعه- نیروی ضعیفی هستند. به هر حال در ابتدای انقلاب این سازمانها دارند مقاومت می کنند و خواستهاشان را مطرح می کنند. و ما هنوز شاهد یک حاکمیت شکل گرفته ای که توانسته باشد، تمام جامعه را در اختیار بگیرد، نیستیم.

به طوری که شما توضیح دادید؛ حملاتی که در جاههای مختلف صورت می گیرد، هر چند این حملات توسط گروههای بخشی از نیروهای حاکم، و کسانی که در حاکمیت حضور دارند، سازمان داده می شود، ولی این حملات یک عملیات سازمان یافته ی عمومی در سطح جامعه نیست. مثلاً فلان روحانی در فلان منطقه ممکن است خیلی خشن برخورد کند، یا حتا بعضی موارد برخورهای بسیار خشنی صورت می گرفت؛ در کرمانشاه، در کرمان گروههایی هستند که مردم را مثل باندهای مافیایی در خیابان می گیرند و آنها را شکنجه می دهند و به قتل می رسانند...

* اما از اوایل سال ۱۳۵۸ به بعد شاهد سرکوبها و کشتار گسترده در شهرهای مختلف ایران هستیم.

- بله، از سال ۵۸ به بعد ما با یک حاکمیت نسبتاً شکل گرفته مواجه هستیم. وقتی جریان سرکوب در سال شصت مطرح می شود...

* ببینید، حاکمیت اسلامی در سالی که شما می گویید، در تلاش است برای تثبیت شدن از طریق سرکوبها و کشتار. پرسش من عواملی ست که باعث تثبیت حاکمیت مذهبی در ایران شد؛ یا به ثبیت آن شتاب بخشید.

- ببینید، کلاً هرچه ما جلوتر می آییم، [می بینیم]حاکمیت دارد تثبیت می شود؛ ارگانها شکل می گیرند، و هر سرکوبی که صورت می گیرد، سازمان یافته تر می شود. مثلاً من سال ۵۸ در جریان «جنگ گنبد» از طرف سازمان مسئول بودم به آنجا بروم تا با همکاری مسئولین دولت تلاش کنیم در آنجا صلح برقرار شود. آنجا ما با کمیته ای ها مواجه بودیم، که نمی خواستند صلح برقرار شود. آنها می گفتند که اینجا را باید قبرستان چپ ها کرد. ولیکن با کسانی که من در آنجا مواجه شدم، آدمهایی بودند که از هر محله پنجاه آدم مسلح را با خودشان همراه کرده بودند. یعنی با یک مجموعه نیروی بنیادگرای بسیار خشن مواجه بودیم که چون حساب کتابی نبود، می توانستند هر خشونتی را بکار ببرند و جنگ را ادامه دهند. اما ما در جریان جنگ دوم گنبد، یا در دهه شصت با پدیده ای به این شکل مواجه نیستیم؛ همه چیز سازمان یافته تر است...

* لطفاً به بخش اصلی سوأل هم توجه کنید.

- در مورد روندی که در سازمانهای چپ، و بطور مشخص فداییان اتفاق افتاد؛ در ماههای اول انقلاب مجموعه نیروهای چپ معتقد بودند، یا تصور می کردند، از آنجایی که انقلابی صورت گرفته و توده های مردم به صحنه آمده اند، در روندهای آتی مردم به حقوق شان آگاه می شوند و این وضعیتی که در جامعه وجود دارد- یعنی نیروی غالبِ روحانیت- یک وضعیت گذراست، و ما به سرعت به سمتِ تحولات بنیادی تری می رویم، که می تواند تداوم انقلاب باشد و شرایط یک جامعه سوسیالیستی یا دموکراتیک را [در ایران] فراهم کند. اغلب نیروهای چپ اینطور فکر می کردند...

* لطفاً تمرکزتان به سازمان چریکهای فدایی خلق و رهبری آن در آن دوره باشد.

- بغیر از حزب توده، بقیه سازمانهای چپ از چریکهای فدایی خلق رادیکال تر فکر می کردند. اما بتدریج در سالهای ۵۸ و ۵۹ خیلی از مسئولین جریان فدایی و نیروهای چپ به این نتیجه می رسند که آن اعتقاد واقعی نیست، و نیروهای چپ دارای آنچنان نفوذ و قدرتی در جامعه نیستند که بتوانند در تحولات آتی نقش تعیین کننده ای در حیات سیاسی ایفاء کنند. و حاکمیت آنچنان نفوذی در جامعه دارد، که بدون وجود یک سلسله از نیروهایی که در یک جریان متحد و همراه باشند، نمی شود تحولی را به پیش برد. در نتیجه در بخش بزرگی از نیروهای چپ، از جمله سازمان ما این دید غالب شد: آن چیزی که در جامعه تعیین کننده است و حضور توده ها را تعیین می کند، مبارزه علیه امپریالیسم و سرمایه بزرگ است...

* بحثِ درجه نفوذ جریانات سیاسی طیف چپ و سازمان چریکهای فدایی خلق در جامعه یک چیز است (که البته باید دقیق تر راجع به آن صحبت کرد) و بحثِ سیاست رهبری این سازمان در برهه سرنوشت ساز بعد از انقلاب بهمن، چیز دیگری ست. اما چون پاسخ پرسش ام را از شما نگرفتم، آنرا از زاویه دیگری طرح می کنم: اگر یادتان باشد، در سی و هفتمین سالگرد تولد جنبش فدایی، طیفی از مادران و خانواده های جان باختگان نامه سرگشاده ای به شورای مرکزی سازمان فداییان اکثریت می نویسند. این نامه بسیار مهربانانه نوشته شده. تمرکز این نامه، اعتراض به عملکرد رهبری سازمان اکثریت در دهه شصت و سالهای بعد از آن است. اعتراض به سیاست دفاع از ج . اسلامی ایران. بخش دیگر این نامه انتفاد آنهاست به سیاست سازمان در رابطه با زندانی و شکنجه شدن اعضاء و هوادران سازمان، و اعضاء و هواداران سازمانهای سیاسی دیگر.

اما قسمتی که من روی آن بیشتر حساس ام، بخشی ست که به درگیری ها و یارگیری های غیردموکراتیک در سازمان فدائیان اشاره دارد. پاسخ شما و سازمان فداییان اکثریت به این نامه چه بود؟

- متوجه نشدم، چه سالی را گفتید؟

* سی و هفتمین سالگرد جنبش فدایی.

- حضور ذهن ندارم در موردش؛ درگیری های درون سازمان؟

* درگیری ها و یارگیری های غیردموکراتیک در درون سازمان.

- (مکث) ...

* این نامه در رسانه «اخبار روز» هم درج شد.

- راجع به درگیری های درون سازمان. اولاً آنجایی که بخش اول صحبت است؛ راجع به سیاست سازمان، همانطور که داشتم صحبت می کردم، در طی سالهای ۵۹ این ایده در درون رهبری سازمان غلبه کرد که باید تحولاتی در ایران صورت بگیرد و با کمک نیروهای دیگری در جامعه روندهایی طی شود، و پس از آن امکان دارد که راه برای تحولات عمیق تر در جامعه هموار شود. آن زمان تصور این بود که این تحولات در جامعه در صورتی که در سطح مبارزه علیه امپریالیسم پیش برود، این امکان را فراهم می کند. خب، نیروهایی که در حاکمیت در این جهت عمل می کردند، در مجموع سازمان به این نتیجه رسید که کار آنها علی رغم تمام ضعف ها و تنگ نظری ها؛ علی رغم اینکه آنها دموکرات نیستند و سرکوب گرند، ولی همین کارشان منجر می شود تا فضا را آماده کند، برای اینکه مردم بتوانند در روندهای بعدی نقش پیدا کنند. خب، این تصور از پایه خطا بود. و طبیعتاً منجر به سیاستی شد که شما توضیح دادید. البته این نیروها ضد امپریالیست بودند، اما بیشتر از ضد امپریالیست سرکوب گر بودند و تمام نیروها را سرکوب کردند و هر چه بیشتر به سمتِ بسته شدن فضا پیش رفتند...

* در مورد درگیری ها و یارگیری های درون سازمانی چه نظری دارید؟

- در مورد مسائل درون سازمانی به هر حال اختلافاتی در درون سازمانها وجود داشته، و خب در آن زمان این اختلافات منجر به انشعاباتی شد، که راجع به هر کدام شان باید جداگانه صحبت شود. [باید دید] چه روندهایی طی شده، که بخش دیگری از سازمان چریکهای فدایی خلق- یعنی بچه های اقلیت- آن سیاست را نپذیرفتند و سیاستهای دیگری را پیش بردند. همان طور که گفتم، باید جداگانه راجع به آنها صحبت کرد...

* بخش آخر این نامه را، که گفتم برای من مهمتر است، مقداری روی اش تمرکز می کنم. من از مواردی که بارها در نشریات مختلف، از جمله «کار اکثریت» طرح شده- که نمونه هایش جلویم است- درمی گذرم و به موردی اشاره می کنم که به نوعی تجربه شخصی خودم است: در استان گیلان و شهر رشت، از اوایل سال ۱۳۵۹ بیش از نیمی از اعضاء و هواداران سازمان چریکهای فدایی خلق به طور سیستماتیک ترور سیاسی و شخصیتی می شوند و از این طریق امنیت سیاسی و اجتماعی آنها با خطر جدی مواجه می شود. این بخش از سازمان، اتفاقاً جزو کیفی ترین بخش های سازمان فدایی در استان گیلان است. اما در عوض عناصر ناآگاه، فرصت طلب و بی دانش ارتقاء تشکیلاتی پیدا می کنند. نمونه آن حسن ع [ اسم و فامیل گفته می شود] .

ظاهراً اشاره نامه مادران و خانواده های جانباخته باید به نمونه هایی از این دست باشد، این طور نیست؟

- ببینید، شما اگر مسائل درون سازمانی در مقاطع ۵۸ ، ۵۹ ، ۶۰ مورد نظرتان است، خب، آن زمان دوره ای ست مربوط به انشعابات. بنابراین جریانات انشعابی در انشعابات سازمان نسبت به هم برخوردهای تند و منفی داشتند. و متأسفانه در خیلی از موارد در جریان انشعابات، برخوردی سیاسی با محبوبیت عمومی حاکم نبود و در خیلی از موارد برخوردهای تخریبی صورت گرفت. این موارد وجود داشته. حالا در مورد جریان اکثریت برخوردهای سیاسی تندی شده، اما در جریان های دیگر هم برخوردهای تندتری بوده. اما در مورد مسئولیتهای سیاسی باید مشخص صحبت کرد...

* خب من حداقل یک نمونه را اسم بردم.

- در یک جریان سیاسی کسانی که پیوند بیشتری با یک خط سیاسی دارند، مسئولیتهای سنگین تری به عهده می گیرند. بعد از انشعابات (اقلیت و جناج چپ) در سازمان، در مجموع کسانی که در سازمان [اکثریت] بودند، از نظر خط سیاسی با این جریان پیوند داشتند؛ چون انتخاب دیگری برای آنها وجود داشت. چرا که اگر پیوند نمی داشتند، به آن جریانات می پیوستند. هر چند این خط سیاسی هم به تدریج تکوین پیدا کرد؛ هم اقلیت و هم اکثریت در طی سالهای ۵۹ و ۶۰ بیشتر به سمتِ افراطی شدن در خط خودشان پیش رفتند...

* لطفاً تمرکزتان به سازمان اکثریت باشد.

- سازمان فدائیان اکثریت سیاستی که در سال ۶۰ دارد، در اواسط ۵۹ ندارد. در سال ۵۹ در حمایت از «خط امام» معتدل تر است. حالا در این شرایط کسانی که مسئولیت گرفتند؛ توانایی داشتند- نداشتند، این موارد را باید مشخص صحبت کرد...

* واقعاً دل ام می خواهد این پوشه را همچنان باز نگه دارم و تمرکز پرسش هایم بر استان گیلان باشد. البته من اسمی را بردم (یعنی نمونه مشخص آوردم) اما شما...

- باید به تان بگویم که من مسئولین گیلان را به درستی...

* منظورم این است که در وقت محدود این مصاحبه ما چاره ای نداریم، که به هر موضوع توکی بزنیم.

در همین دوره زمانی مکث می کنم، با پرسشی که مستند است: دو ماه بعد از سرکوبهای خونین و دستگیری نیروهای سیاسی در سال شصت، نشریه کار شماره ۱۲۰، مورخ ۷ مرداد ۱۳۶۰ با این تیتر بزرگ منتشر می شود: هر رأی یک شعار مرگ بر آمریکا بود (اشاره به رأی گیری مجلس اسلامی). تیتر دیگر این نشریه این است: هر چه مراسم قدس عظیم تر باشد، مشتی که بر پوزه امپریالیسم و صهیونیسم فرود می آید، قوی تر است.

یک پرش دو ساله می کنم؛ سالهای ۶۲ و ۶۳ ، کار اکثریت- دور دوم از حاکمیت اسلامی با عنوان و صفت «ارتجاع» نام می برد.

پرسش ام از شما: ظاهراً رژیم اسلامی ایران که باید همان رژیم سابق باشد. در این دو سال چه اتفاق دیگری در رهبری سازمان فداییان اکثریت افتاده؟

- ببینید، همانطور که در ابتدای سوأل قبلی شما مطرح کردم، ما سه پروسه را طی کردیم. پروسه اول اوایل انقلاب بود. امیدواری به این بود که نیروی چپ؛ نیروی دموکرات این قدرت را دارد که بتواند تحولی را شکل دهد. بعد از دوره ای رهبری سازمان به این نتیجه رسید که این پروسه امکان پذیر نیست و ما نیازمندِ این هستیم که یک سری روندهایی در جامعه اتفاق بیافتد. در آن زمان تصور رهبری سازمان این بود که مبارزه علیه امپریالیسم و سرمایه بزرگ چنین بستری است. و هر نیرویی که در درون رژیم در این جهت حرکت کند، کارش مثبت است. علی رغم این که او ممکن است، نخواهد به سمت دموکراسی پیش برود. ولی همین کار او توده های مردم را بیشتر به صحنه می کشد تا جامعه شاهد تحولات مثبت باشد. در این تصور مسئله مبارزه بر علیه امپریالیسم اصل بود، و نه دموکرات بودن این نیروها...

* که اشاره کردید این سیاست غلطی بوده.

- این سیاستی بود- همانطور که مثال زدید- مثال راهپیمایی قدس را زدید؛ مثال شرکت در انتخابات را زدید و مثالهای متفاوت دیگر، سیاست اشتباهی بود. اما در پروسه سالهای ۶۱ و ۶۲ ، بعد از این که سازمان زیر ضرب رفت، به تدریج نادرستی سیاست پیشین [سازمان] روی صحنه قرار گرفت؛ تحولات سیاسی ای صورت گرفت؛ سرکوب نیروها، سرکوب نیروهای سازمان، سرکوب نیروهای چپ؛ و اینکه مبارزه علیه امپریالیسم نه تنها منجر به این نشد که مردم را به صحنه بکشد و به آنها امکان تأثیرگذاری در حیات سیاسی بدهد، بلکه کسانی را که به صحنه می کشید که هر چه بیشتر در جهتِ سرکوب نیروهای دیگر قرار دارند. در نتیجه در سالهای ۶۲ و ۶۳ این سیاست کاملاً عقب زده شد، و اینکه «مبارزه علیه امپریالیسم» برای ایران دموکراسی نمی آورد، بلکه می تواند استبداد را تشدید کند. بنابراین رهبری سازمان به این نتیجه رسید، کسانی که این خصوصیت را دارند، سرکوبگرند، مرتجع هستند و جامعه را به طرف تحولات مثبت پیش نمی برند.

* درک من از اظهارنظرتان این است که وقتی سرکوبها دامن سازمان اکثریت را گرفت، رهبری سازمان دیدِ واقعی تری نسبت به ماهیت رژیم اسلامی ایران پیدا کرد.

- البته این یک عامل بود. ولی وقتی سرکوبها در طی سالهای ۶۰ تا ۶۳ تداوم پیدا کرد؛ یعنی بعد از سرکوب سازمان، نشان داده شد که مبارزه علیه امپریالیسم، مردم را درجهتِ تأثیرگذاری خودشان به صحنه نیاورده، بلکه آنها را در خدمتِ نیرویی قرار داده که دارد سرکوب را پیش می برد.

* بسیار خوب، بگذارید پرسش قبلی را اینگونه فرموله کنم: سیاستهای غلط و غیردموکراتیک رهبری سازمان فداییان خلق- اکثریت در یک دوره حساس صحنه سیاسی را آرام آرام از عناصر اجتماعی تأثیرگذار خالی می کند. احتمالاً باید خوانده یا شنیده باشید که خیلی ها ( از جمله طیفی از اعضاء و هواداران سازمان اکثریت) بعدها در خاطرات و تک نگاریهایی عنوان کردند که در آن سالها نمی توانستند از سازمانی پشتیبانی کنند که از جنایت و جنایت کاران پشتیبانی می کند.

حالا بر می گردم به اولین پرسش ام: آیا با من هم عقیده نیستید که سیاست رهبری سازمان فداییان خلق- اکثریت نه تنها کمر بزرگ ترین سازمان چپ خاورمیانه را شکست، بلکه با خالی کردن صحنه اجتماعی از عناصر «آگاه» و صادق، زمینه تثبیت حکومت اسلامی را در ایران فراهم کرد؟

- بله، من معتقدم که سیاست سازمان همانطور که توضیح دادم، اشتباه بود. ولیکن این ارزیابی شما مورد تأیید من نیست. ارزیابی شما بر این مبناء است که نیروهای اجتماعی پشتِ سازمان [اکثریت] بودند و بعد با سیاست سازمان از عرصه اجتماعی خارج شدند و [سپس] رژیم تثبیت شد. این مسئله از چند نظر واقعی نیست. اولاً که بخش بزرگی از نیروهای چپ سیاست کاملاً متفاوتی را پیش می بردند؛ هم اقلیت، هم جریانات خط سه و غیره. اینها عملاً نتوانستند نقشی ایفاء کنند؛ مقاومت کردند، اما سرکوب شدند.

دوم اینکه رژیم ج . اسلامی در ابتدای انقلاب قدرت فائق بود. البته امروز اگر من بخواهم با درک امروزم به قضیه نگاه کنم، [به نظرم] مرکز قضیه سیاسی می بایستی این بود که نیروهای دیگر متوجه می شدند که قدرت این انقلاب به گونه ای نیست که بتواند چه از طریق تحولات سریع و چه از طریق آنچه سازمان اکثریت فکر می کرد، مسیر اجتماعی را به طرف مسیری مثبت سوق دهد. تحولات نیازمند دوره طولانی تری بودند و رژیم ج . اسلامی قدرت خودش را قطعاً در جامعه حاکم می کرد. فراموش نکنیم، سازمان مجاهدین در سال ۶۰ خیلی قوی تر از سازمان فداییان در سال ۵۷ بود. اما دیدیم آنها چگونه سرکوب شدند.

اتفاقاً سازمان اکثریت در سالهای ۵۹ تا ۶۱ به سرعت رشد می کند. یعنی عرصه حیات اجتماعی خالی نمی شود. البته بخشی از نیروها سرد می شوند به جاهای دیگر می روند؛ می روند به طرف اقلیت، به طرف مجاهدین. ولی بخش دیگری در سازمان اکثریت می مانند، فعالیت می کنند و در آن دوران علاوه بر فعالیت سیاسی- که ما می گوییم نادرست بوده- این نیروها در تشکل های توده ای، در تعاونی ها، در جنگ[ ایران و عراق] فعالیت می کنند...

* به نوعی می شود گفت که این فعالیتها در آن دوره معین که سرکوب و دستگیری و اعدام دامن اغلب نیروها و سازمانها را گرفته، فعالیتهایی ست در راستای تحکیم و تثبیت حکومت اسلامی.

- از دو زاویه باید به آن نگاه کرد. در بخش سیاست؛ سازمان سیاست اش غلط است. اما در عرصه حیات اجتماعی که شما سوأل کردید، این عرصه از نیروهای فعال جامعه خالی نشده. بنابراین، اینکه سیاست سازمان اکثریت در این افراد تأثیر گذاشته تا رژیم را تثبیت کند، به نظر من این ارزیابی غیرواقعی از توان نیروهای چپ، نیروی حاکمیت و روحانیت است...

* البته سوأل من زمان و پروسه ای برای این روند در نظر گرفته بود. بگذارید یک سناریو تخیلی را با شما در میان بگذارم: در دوران حساس سالهای ۵۸ تا ۶۰ که حاکمیت نوپای اسلامی با سرکوب و کشتار می رفت پایه هایش را در جامعه تثبیت و تحکیم کند، اگر سیاست رهبری سازمان اکثریت، عین سیاست سازمان در سالهای نخست پیروزی قیام بهمن می بود، آیا سدّ و مانعی در تثبیت حاکمیت استبداد مذهبی در ایران فراهم نمی کرد؛ حداقل سرکوبهای خونین سال ۶۰ و سالهای بعد از آن را به تعویق نمی انداخت؟

- نه، جلو می انداخت. سازمان چریکهای فدایی خلق سرکوب می شد؛ همانطور که سازمان مجاهدین و دیگران سرکوب شدند. در زمینه جلوگیری از سرکوب در آن زمان، اگر سازمان چریکهای فدایی خلق همان خط سیاسی سال ۵۷ تا ابتدای ۵۸ را می داشت، مثل اقلیت سرکوب می شد و نمی توانست مقاومت کند. اما اگر من با نگاه امروزم به سوأل تان نگاه کنم، فکر می کنم تنها راهی که نیروهای سیاسی می توانستند عمل کنند- که متأسفانه هیچکدام شان این مسیر را نتوانستند تشخیص دهند- تشخیص این امر بود که وضعیت تعادل سیاسی به سود تحولاتی که بتواند تغییری را در جامعه در یک دوره کوتاه بوجود بیاورد، نبود. یعنی با مقاومتِ تند؛ با افشاگری و درگیر شدن با حاکمیت، و یا با تأیید این یا آن جناح از حاکمیت، و از این طریق بوجود آوردن زمینه برای گرفتن قدرت، راههایی بود که شکست می خورد. به نظر من می بایستی کاری با زمینه سازی آرام، و مقداری عقب کشیدن از نظر ِ برخوردِ حاد سیاسی را پیش می بردیم. البته آن زمان چنین ایده ای مورد پذیرش نمی توانست باشد. به نظر من حتا اگر چنین ایده ای هم پذیرفته می شد، باز هم حاکمیت تثبیت می شد، اما امکانات برای دوره های آتی فعالیت گسترش پیدا می کرد...

* و پاسخ کوتاه و فرموله شده تان به پرسش ام؟

- اگر برگردم به سوأل شما، اگر سازمان فداییان همان سیاست یکپارچه سال ۵۷ و ۵۸ را ادامه می داد، در سال ۵۹ و ۶۰ رژیم چنان قدرتی داشت که تمام نیروها را سرکوب می کرد.

* به عنوان یک گفتگوگر اصولاً نباید پرسش ها را شخصی کنم. اما باور این ادعای شما برای من سخت و غیرممکن است. چون هم در سالهای بعد از پیروزی انقلاب، هم از سال ۷۶ به بعد و تجربه جنبش های دانشجویی و خیزش های توده ای، دیده ایم که هر وقت عناصر اجتماعی در جامعه حضور پررنگی داشته اند، رژیم اسلامی مجبور به عقب نشینی و دادن امتیاز شده. اشاره کردم به جنبش دانشجویی...

- دقیقاً درست است.

* یا حتا وقایعی که در دو سال اخیر در ایران شاهدش بودیم. بنابراین هر گاه عنصر اجتماعی در ایران حضور پررنگی داشته، استبداد مذهبی در ایران میدان را خالی کرده.

* درست است. اما به نظر من به یک تفاوت باید توجه کنیم. تفاوت شرایط سال ۷۶ و دوره اخیر با شرایط دوره انقلاب در این است که آیت الله خمینی می توانست، توده مردم را به دنبال خودش به صحنه بیاورد. و این موضوعی بود که سازمانهای سیاسی مثل ما باید مورد توجه قرار می دادند.

* ساعت را که نگاه می کنم، [می بینم]حدود بیست دقیقه از وقت گفتگو گذشته، و من نمی توانم پوشه های دیگرم را باز کنم. خصوصاً نمی توانم سوأل کنم، سازمانهایی که برای بعد از انقلاب برنامه ای نداشتند، چرا بر شیپور انقلاب دمیدند.

می خواهم این گونه این گفتگو را به پایان ببرم: اخیراً فیلم کوتاهی از یکی از اعضاء سابق حزب توده ایران نگاه کردم؛ خانم راضیه ابراهیم زاده. ایشان در قسمتی از اظهارات اش گفته است: «ما وقتی در شوروی بودیم، پناهنده حزب مان بودیم، و هر چی کشیدیم از حزب مان کشیدیم.»

در بخش دیگری ایشان می گوید: «من از توده ای بودن خودم پشیمان نیستم، چرا که به گذشته و حزب خودم از نقطه نظر انتقادی برخورد کردم، و این شهامت می خواهد که به گذشته ات بنگری و آنرا بررسی کنی.»

سوأل من از شما: آیا شما و دیگر اعضاء سازمان فداییان خلق- اکثریت واقعاً به گذشته نگاهی انتقادی داشتیه اید؛ واقعاً جوانب وحشتناک سیاستهای رهبری سازمان را در سالهای ۵۹ تا ۶۲ مورد انتقاد قرار داده اید و از آن دوران فاصله گرفته اید؟

- من فکر می کنم شما مطبوعات و نوشته ها را خوانده اید و حتماً نسبت به آن قضاوت دارید. یعنی در این زمینه کم حرف زده نشده. به نظر من هیچ سازمان سیاسی در جریان سیاسی در تاریخ قبل و بعد از انقلاب به اندازه این سازمان؛ چه از طرف مخالفین و چه از طرف خودِ جریان نسبت به این موضوع بحث نکرده است. بنابراین جواب سوأل شما را با مراجعه به مطبوعات می شود داد.

* همانطور که در ابتدا گفتم، باید از شرکت تان در این مصاحبه تشکر مضاعف کنم؛ مهدی فتاپور از شرکت تان در این گفتگو یکبار دیگر سپاسگزارم.

- خواهش می کنم آقای خوشدل.

*    *    *

تاریخ انجام مصاحبه: ۲۰ جولای ۲۰۱۱

تاریخ انتشار مصاحبه: ۲۹ جولای ۲۰۱۱

 

 


«او»؛ رفت که رفت...


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران
(جمع بندی پروژه)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (4)
بحران اپوزسیون؛ کدام بحران ؟


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (3)
(بازگشت مخالفان حکومت اسلامی به ایران؛ زمینه ها و پیامدها)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (2)
(پروژۀ هسته ای رژیم ایران؛ مذاکره با غرب، نتایج و عواقب)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (1)
«مرجع تقلید»؛ نماد «از خودبیگانگی»


اوراسیا؛امپراطوری روسیه و حکومت اسلامی ایران
گفتگو با »سیروس بهنام»


انتقاد به «خود» مان نیز!؟
گفتگو با کریم قصیم


به گفته ها و نوشته ها شک کنیم!


استبداد سیاسی؛ فرهنگ استبدادی، انسان استبدادزده
(مستبد و دیکتاتور چگونه ساخته می شود)

گفتگو با ناصر مهاجر


کشتار زندانیان سیاسی در سال 67؛ جنایت علیه بشریت
(در حاشیه کمپین «قتل عام 1988»)

گفتگو با رضا بنائی


رأی «مردم»، ارادۀ «آقا» و نگاه «ما»
(در حاشیه «انتخابات» ریاست جمهوری در ایران)


جبهه واحد «چپ جهانی» و اسلامگرایان ارتجاعی
گفتگو با مازیار رازی


«تعهد» یا «تخصص»؟
در حاشیه همایش دو روزه لندن

گفتگو با حسن زادگان


انقلاب 1357؛ استقرار حاکمیت مذهبی، نقش نیروهای سیاسی
گفتگو با بهروز پرتو


بحران هویت
گفتگو با تقی روزبه


چرا «تاریخ» در ایران به اشکال تراژیک تکرار می شود؟
گفتگو با کوروش عرفانی


موقعیت چپ ایران در خارج کشور (2)
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


موقعیت «چپ» در ایران و در خارج کشور(1)
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


انشعاب و جدایی؛ واقعیتی اجتناب ناپذیر یا عارضه ای فرهنگی
گفتگو با فاتح شیخ


بهارانه
با اظهارنظرهایی از حنیف حیدرنژاد، سعید افشار


مصاحبه های سایت »گفت و گو» و رسانه های ایرانی
و در حاشیه؛ گفتگو با سیامک ستوده


بن بست«تلاش های ایرانیان» برای اتحاد؟!
(در حاشیه نشست پراگ)

گفتگو با حسین باقرزاده


اتهام زنی؛ هم تاکتیک، هم استراتژی
(در حاشیه ایران تریبونال)

گفتگو با یاسمین میظر


ایران تریبونال؛ دادگاه دوم
گفتگو با ایرج مصداقی


لیبی، سوریه... ایران (2)
گفتگو با مصطفی صابر


لیبی، سوریه... ایران؟
گفتگو با سیاوش دانشور


مقوله «نقد» در جامعه تبعیدی ایرانی
گفتگو با مسعود افتخاری


در حاشیه نشست پنج روزه
(آرزو می کنم، ای کاش برادرهایم برمی گشتند)

گفتگو با رویا رضائی جهرمی


ایران تریبونال؛ امیدها و ابهام ها
گفتگو با اردوان زیبرم


رسانه های همگانی ایرانی در خارج کشور
گفتگو با رضا مرزبان


مستند کردن؛ برّنده ترین سلاح
گفتگو با ناصر مهاجر


کارگران ایران و حکومت اسلامی
گفتگو با مهدی کوهستانی


سه زن
گفتگو با سه پناهندهٔ زن ایرانی


بهارانه؛ تأملی بر «بحران رابطه» در جامعه تبعیدی ایرانی
گفتگو با مسعود افتخاری


صرّاف های غیرمجاز ایرانی در بریتانیا


اتحاد و همکاری؛ ‌چگونه و با کدام نیروها؟
گفتگو با تقی روزبه


پوشه های خاک خورده(۵)
مافیای سیگار و تنباکو


پوشه‌ های خاک خورده (۴)
دروغ، توهم؛ بلای جان جامعه ایرانی


«چپ ضد امپریالیسم» ایرانی
گفت‌وگو با مسعود نقره‌کار


حمله نظامی به ایران؛ توهم یا واقعیت
گفتگو با حسین باقرزاده


پوشه های خاک خورده(۳)
تلّی از خاکستر- بیلان عملکرد فعالان سیاسی و اجتماعی


پوشه های خاک خورده (۲)
پخش مواد مخدر در بریتانیا- ردّ پای رژیم ایران


پوشه های خاک خورده (۱)
کالای تن- ویزای سفر به ایران


... لیبی، سوریه، ایران؟
گفتگو با فاتح شیخ


هولیگان های وطنی؛ خوان مخوف


زندان بود؛ جهنم بود بخدا / ازدواج برای گرفتن اقامت
گفتگو با «الهه»


فکت، اطلاع رسانی، شفاف سازی... (بخش دوم)
گفتکو با کوروش عرفانی


فکت، اطلاع رسانی، شفاف سازی؛ غلبه بر استبداد (بخش اول)
گفتگو با کوروش عرفانی


حکومت استبدادی، انسان جامعه استبدادی
گفتگو با کوروش عرفانی


چرا حکومت اسلامی در ایران(۳)
گفتگو با «زهره» و «آتوسا»


چرا حکومت اسلامی در ایران (۲)
گفتگو با مهدی فتاپور


چرا حکومت اسلامی در ایران؟
گفتگو با علی دروازه غاری


رخنه، نفوذ، جاسوسی (۲)
گفتگو با محمود خادمی


رخنه، نفوذ، جاسوسی
گفتگو با حیدر جهانگیری


چه نباید کرد... چه نباید می کردیم
گفت و گو با ایوب رحمانی


پناهجویان و پناهندگان ایرانی(بخش آخر)
گفتگو با محمد هُشی(وکیل امور پناهندگی)


پناهجویان و پناهندگان ایرانی (۲)
سه گفتگوی کوتاه شده


پناهجویان و پناهندگان ایرانی(۱)
گفت و گو با سعید آرمان


حقوق بشر
گفتگو با احمد باطبی


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفت‌وگو با کوروش عرفانی


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
«پنج گفتگوی کوتاه شده»


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با رحمان حسین زاده


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با اسماعیل نوری علا


ما و دوگانگی‌های رفتاری‌مان
گفتگو با مسعود افتخاری


ترور، بمبگذاری، عملیات انتحاری
گفتگو با کوروش عرفانی


اغتشاش رسانه‌ای
گفتگو با ناصر کاخساز


کاسه ها زیر نیم کاسه است
گفتگو با م . ایل بیگی


حکومت اسلامی، امپریالیسم، چپ جهانی و مارکسیستها
گفتگو با حسن حسام


چپ سرنگونی طلب و مقوله آزادی بی قید و شرط بیان
گفتگو با شهاب برهان


تحرکات عوامل رژیم اسلامی در خارج (۳)
انتشار چهار گفتگوی کوتاه


تحرکات عوامل اطلاعاتی رژیم اسلامی در خارج (۲)
تجربه هایی از: رضا منصوران، حیدر جهانگیری، رضا درویش


تحرکات عوامل اطلاعاتی رژیم اسلامی در خارج کشور
گفتگو با حمید نوذری


عملیات انتحاری
گفتگو با کوروش طاهری


هوشیار باشیم؛ مرداد و شهریور ماه نزدیک است(۲)
گفتگو با مینا انتظاری


حکایت «ما» و جنبش های اجتماعی
گفتگو با تنی چند از فعالان «جنبش سبز» در انگلستان


سیاستمداران خطاکار، فرصت طلب، فاسد
گفتگو با مسعود افتخاری


هوشیار باشیم؛ مرداد و شهریور ماه نزدیک است!
گفتگو با بابک یزدی


مشتی که نمونه خروار است
گفتگو با«پروانه» (از همسران جانباخته)


کارگر؛ طبقه کارگر و خیزشهای اخیر در ایران
گفتگو با ایوب رحمانی


تریبیونال بین المللی
گفتگو با لیلا قلعه بانی


سرکوب شان کنید!
گفتگو با حمید تقوایی


ما گوش شنوا نداشتیم
گفتگو با الهه پناهی


خودکشی ...
گفتگو با علی فرمانده


تو مثل«ما» مباش!
گفتگو با کوروش عرفانی


«تحلیل» تان چیست؟!
گفتگو با ایرج مصداقی


شما را چه می‌شود؟
گفتگو با فرهنگ قاسمی


چه چیزی را نمی دانستیم؟
با اظهار نظرهایی از: مهدی اصلانی، علی فرمانده، بیژن نیابتی، ی صفایی


۲۲ بهمن و پاره ای حرفهای دیگر
گفتگو با البرز فتحی


بیست و دوم بهمن امسال
گفتگو با محمد امینی


تروریست؟!
گفتگو با کوروش مدرسی


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است(۴)
گفتگو با مسعود نقره کار


باید دید و فراموش نکرد!
گفتگو با «شهلا»


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است (۳)
گفتگو با رضا منصوران


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است؟(۲)
گفتگو با علی اشرافی


چرا«جمهوری» اسلامی ایران سی سال در قدرت است؟
گفتگو با رامین کامران


سایه های همراه (به بهانه انتشار سایه های همراه)
گفتگو با حسن فخّاری


آغاز شکنجه در زندانهای رژیم اسلامی
گفتگو با حمید اشتری و ایرج مصداقی


گردهمایی هانوفر
گفتگو با مژده ارسی


گپ و گفت دو همکار
گفتگو با سعید افشار (رادیو همبستگی)


«سخنرانی» نکن... با من حرف بزن
گفتگو با شهاب شکوهی


«انتخابات»، مردم...(۷)
(حلقه مفقوده)

گفتگو با «سودابه» و«حسن زنده دل»


«انتخابات»، مردم...(۶)
(فاز سوم کودتا، اعتراف گیری)

گفتگو با سودابه اردوان


«انتخابات»، مردم...(۵)
گفتگو با تقی روزبه


«انتخابات»، مردم...(۴)
گفتگو با رضا سمیعی(حرکت سبزها)


«انتخابات»، مردم...(۳)
گفتگو با سیاوش عبقری


«انتخابات»، مردم...(۲)
گفتگو با حسین باقرزاده


«انتخابات»، مردم...؟!
گفتگو با فاتح شیخ
و نظرخواهی از زنان پناهجوی ایرانی


پناهجویان موج سوم
گفتگو با علی شیرازی (مدیر داخلی کانون ایرانیان لندن)


رسانه
به همراه اظهارنظر رسانه های«انتگراسیون»، «پژواک ایران»، «سینمای آزاد»، «ایران تریبون»، «شورای کار»


گردهمایی هانوفر...
گفتگو با محمود خلیلی


سی سال گذشت
گفت‌وگو با یاسمین میظر


مسیح پاسخ همه چیز را داده!
گفت‌وگو با«مریم»


«کانون روزنامه‌نگاران و نویسندگان برای آزادی»
گفت‌و گو با بهروز سورن


تخریب مزار جانباختگان...حکایت«ما»و دیگران
گفت‌وگو با ناصر مهاجر


همسران جان‌باختگان...
گفت‌وگو با گلرخ جهانگیری


من کماکان«گفت‌وگو» می‌کنم!
(و کانون ۶۷ را زیر نظر دارم)


مراسم لندن، موج سوم گردهمایی‌ها
گفت‌وگو با منیره برادران


سرنوشت نیروهای سازمان مجاهدین خلق در عراق
گفتگو با بیژن نیابتی


اگر می‌ماندم، قصاص می‌شدم
گفتگو با زنی آواره


صدای من هم شکست
گفتگو با «مهناز»؛ از زندانیان واحد مسکونی


بازخوانی و دادخواهی؛ امید یا آرزو
گفتگو با شکوفه‌ منتظری


«مادران خاوران» گزینه‌ای سیاسی یا انتخابی حقوق بشری
گفتگو با ناصر مهاجر


«شب از ستارگان روشن است»
گفتگو با شهرزاد اَرشدی و مهرداد


به بهانۀ قمر...
گفتگو با گیسو شاکری


دوزخ روی زمین
گفتگو با ایرج مصداقی


گریز در آینه‌های تاریک
گپی دوستانه با مجید خوشدل


سردبیری، سانسور، سرطان... و حرفهای دیگر
گفتگو با ستار لقایی


بهارانه
پرسش‌هایی «خود»مانی با پروانه سلطانی و بهرام رحمانی


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله (3)
گفتگو با حسن فخاری


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله (2)
من همان امیر حسین فتانت «دوست» کرامت دانشیان هستم!
گفتگو با ناصر زراعتی


ایرانیان لندن، پشتیبان دانشجویان دربند
با اظهار نظرهایی از: جمال کمانگر، علی دماوندی، حسن زنده دل یدالله خسروشاهی، ایوب رحمانی


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله
گفتگو با رضا (عباس) منصوران


کدام «دستها از مردم ایران کوتاه»؟
گفتگو با تراب ثالث


میکونوس
گفتگو با جمشید گلمکانی
(تهیه کننده و کارگردان فیلم)*


«انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» در ایران اسلامی!؟
گفتگو با بیژن مهر (جبهه‌ی ملّی ایران ـ امریکا)


چه خبر از کردستان؟
گفتگو با رحمت فاتحی


جنده، جاکش... ج. اسلامی
گفتگویی که نباید منتشر شود


حمله نظامی به ایران؛ توهم یا واقعیّت
گفتگو با محمد پروین


گردهمایی کلن: تکرار گذشته یا گامی به سوی آینده
گفتگو با مژده ارسی


عراق ویران
گفتگو با یاسمین میظر


شبکه‌های رژیم اسلامی در خارج از کشور
گفتگو با حسن داعی


نهادهای پناهند گی ایرانی و مقوله‌ی تبعید
گفتگو با مدیران داخلی جامعه‌ی ایرانیان لندن
و
کانون ایرانیان لندن


به بهانه‌ی تحصن لندن
گفتگو با حسن جداری و خانم ملک


به استقبال گردهمایی زندانیان سیاسی در شهر کلن
گفتگو با «مرجان افتخاری»


سنگ را باید تجربه کرد!
گفتگو با «نسیم»


پشیمان نیستید؟
گفتگو با سعید آرمان «حزب حکمتیست»


هنوز هم با یک لبخند دلم می‌رود!
گپی با اسماعیل خویی


چپ ضد امپریالیست، چپ کارگری... تحلیل یا شعار
گفتگو با بهرام رحمانی


زنان، جوانان، کارگران و جایگاه اندیشمندان ایرانی
گفتگو با «خانمی جوان»


گردهمایی سراسری کشتار زندانیان سیاسی
گفتگو با «همایون ایوانی»


روز زن را بهت تبریک می‌گم!
گفت‌وگو با «مژده»


دو کارزار در یک سال
گفت‌وگو با آذر درخشان


آخیش . . . راحت شدم!
گفتگو با «مهدی اصلانی»


غریبه‌ای به نام کتاب
گفتگو با «رضا منصوران»


زندان عادل‌آباد؛ تاولی چرکین، کتابی ناگشوده...
گفتگو با «عادل‌آباد»


این بار خودش آمده بود!
گفتگو با پروانه‌ی سلطانی


چهره بنمای!
با اظهار نظرهایی از: احمد موسوی، مهدی اصلانی، مینو همیلی و...
و گفتگو با ایرج مصداقی


شب به خیر رفیق!
گفتگو با رضا غفاری


رسانه‌های ایرانی
گفتگو با همکاران رادیو برابری و هبستگی، رادیو رسا
و سایت‌های دیدگاه و گزارشگران


مراسم بزرگداشت زندانیان سیاسی (در سال جاری)
«گفتگو با میهن روستا»


همسایگان تنهای ما
«گفتگو با مهرداد درویش‌پور»


پس از بی‌هوشی، چهل و هشت ساعت به او تجاوز می‌کنند!


شما یک اصل دموکراتیک بیاورید که آدم مجبور باشد به همه‌ی سؤالها جواب دهد
«در حاشیه‌ی جلسه‌ی سخنرانی اکبر گنجی در لندن»


فراموش کرده‌ایم...
«گفتگو با شهرنوش پارسی پور»


زندانی سیاسی «آزاد» باید گردد!
گفتگو با محمود خلیلی «گفتگوهای زندان»


تواب
گفتگو با شهاب شکوهی «زندانی سیاسی دو نظام»


خارجی‌های مادر... راسیست
«گفتگو با رضا»


شعر زندان و پاره‌ای حرف‌های دیگر
«در گفتگو با ایرج مصداقی»


ازدواج به قصد گرفتن اقامت
گفتگو با «شبنم»


کارزار «زنان»... کار زار «مردان»؟!
«گفتگو با آذر درخشان»


اوضاع بهتر می‌شود؟
«گفتگو با کوروش عرفانی»


اتم و دیدگاه‌های مردم


اخلاق سیاسی


چهارپازل، سه بازیگر، دو دیدگاه، یک حرکت اشتباه، کیش... مات
«گفتگو با محمدرضا شالگونی»


کارزار چهار روزۀ زنان
گفتگو با یاسمین میظر


مرغ سحر ناله سر کن
«گفتگو با سحر»


اسکوات*، مستی، شعر، نشئگی... و دیگر هیچ!
«گفتگو با نسیم»


درختی که به خاطر می‌آورد
گفتگو با مسعود رئوف ـ سینماگر ایرانی


شاکیان تاریخ چه می‌گویند؟
پای درد دل فرزندان اعدامی


روایتی از زندان و پرسش‌های جوانان
«در گفتگو با احمد موسوی»


جمهوری مشروطه؟ !
در حاشیۀ نشست برلین «گفتگو با حسین باقرزاده»


مروری بر روایت‌های زندان
در گفتگو با ناصر مهاجر


اعتیاد و دریچه دوربین - گفتگو با مریم اشرافی


انشعاب، جدایی و ...
در گفتگو با محمد فتاحی (حکمتیست)


چه شد ... چرا این‌چنین شد؟
در گفتگو با محمدرضا شالگونی، پیرامون «انتخابات» اخیر ایران


«انتخابات» ایران، مردم و نیروهای سیاسی


گفتگو با یدالله خسروشاهی


روایتی از مرگ زهرا کاظمی


گفتگو با جوانی تنها


گفتگو با گیسو شاکری


گفتگو با لیلا قرایی


گفتگو با شادی


گفتگو با ایرج مصداقی، نویسنده‌ی کتاب «نه زیستن نه مرگ»


گفتگو با جوانان


نتیجه‌ی نظرخواهی از مردم و نیروهای سیاسی در مورد حمله‌ی نظامی امریکا به ایران


گفتگو با مهرداد درویش پور


گفتگو با نیلوفر بیضایی، نویسنده و کارگردان تأتر


سلاح اتمی ... حمله‌ی نظامی ... و دیگر هیچ!
گفتگو با محمد رضا شالگونی و یاسمین میظر


اين‌بار برای مردم ايران چه آشی پخته‌ايد؟
گفتگو با مهرداد خوانساری «سازمان مشروطه‌خواهان ايران (خط مقدم)»


به استقبال کتاب «نه‌ زیستن نه مرگ»


«بازگشت» بی بازگشت؟
مروری بر موضوع بازگشت پناهندگان سیاسی به ایران


پرسه‌ای در کوچه‌های تبعید


 
 

بازچاپ مطالب سایت «گفت‌وگو» با ذکر منبع آزاد است.   /  [www.goftogoo.net] [Contact:goftogoo.info@gmail.com] [© GoftoGoo Dot Net 2005]