تماس   آشنایی    مقاله    گفت‌وگو‌    صفحه‌ی نخست‌ 
 
 

اسکوات*، مستی، شعر، نشئگی... و دیگر هیچ!
«گفتگو با نسیم»

حتا اگر بخواهیم هم نمی‌توانیم، سخت است فهمیدن‌شان، نمی‌خواهند بفهمندشان. برای همین آدرس اشتباه می‌دهند و در چشم برهم زدنی چهره می‌گیرند. و هرگز اعتماد نمی‌کنند. «اعتماد» پوزخند برلبانشان می‌نشاند.

«پریسا» که در عصبانیت کارش را «جندگی» می‌خواند و می‌گفت به مادرش می‌گوید دندانپزشکی می‌خواند، صورت و سیمای هیجده ساله‌ها را هم نداشت. گفتگویم با او را هر چه سعی کردم نتوانستم بیشتر از همان نیم صفحه‌ی شب نخست پیاده کنم.

در دو تماس با «ماهرخ» که به فاصلۀ زمانی ده روز بود، دو آدم کاملاً متفاوت را می‌دیدم. اولی، دختری جوان با همۀ آرزوها و امیدها، شکست‌ها و سرخوردگی‌ها، و گذشته‌ای که می‌گفت چند سال آخرش در «کثافت» به هدر رفته، و حالا وقت جبران گذشته است. ده روز بعد، او زن جا افتاده و میانسالی را می‌مانست که حریف می‌طلبید و برای ارضا حس انتقام، حاضر بود با چشم‌پوشی از همۀ داشته‌ها و خواسته‌هایش، زهر تلافی را برکام روزگار پلشت بچکاند ـ و می‌چکانید.

حکایت «اسی» که آوار خاطرات «اسی»های دیگر را بر سرم خراب کرده بود، طوری که روزها و شبها را به خانه‌نشینی پناه برده بودم، حکایت غریب و کشنده‌ای بود. او مانیفست‌اش را این‌گونه برایم خلاصه کرد: اگر آدمها و سیستم‌اش را نگایی، آنها تو را می‌گایند. و بعد می‌گفت: برای مرد جماعت خوبیت ندارد که از «مغازه»ای دست خالی برگردد.

اسی، روزگار و آدمهای دورو برش را واقعاً می‌گا... و خم به ابرو نمی‌آورد.

در میان آن همه، کم پیش می‌آمد که یکی‌شان «شادی» باشد. (گفتگو با او در همین دفتر است) دختری که درباره‌اش نوشته بودم: تنش را گذاشته بود و قلبش را برداشته‌ بود تا آن‌طور که می‌خواهد «زن» باشد و زن زندگی کند. شوربختانه شنیدم که قطار او را هم از ریل خارج کرده‌اند.

 

و حالا «نسیم» را در روبرویم دارم. کسی که دنیا را برای «بودن» دیده است. دنیا دیده است یا نه، نمی‌دانم، نمی‌خواهم که بدانم، امّا می‌دانم که با پرچم سفیدی در دست، واقعیت هستی را انکار می‌کند. شعر هم می‌گوید، شاید بهتر از خیلی‌ها که نام و نشانی دارند و صاحب دکان دو نبش هستند ـ به حق یا ناحق ـ امّا چون قرار نیست که درهای چوبی او بر لولایی، حتا شکسته خستگی کند، این است که کاغذها هرازگاه تکه پاره می‌شوند تا نشانی از وی برجای نگذارند.

برای این «خود»کشی‌های ادواری او، حتا اگر عامل «تلکه‌گیر»هایی که «حق» می‌گیرند و نمرۀ قبولی می‌دهند تا شاعری را «شاعر» کنند را دخیل بدانیم، همان جماعتی که سالهاست شبهای شعرمان را به «شب‌های شاعران» تقلیل داده‌اند، باز عنوان این ادعا، گردن گذاشتن بر بخشی از واقعیت هرزۀ جامعه‌ای است که قرار نیست بر اجزای آن صحه‌ای گذاشته شود. نسیم و نسیم‌ها هرگز چنین نکرده‌اند و بر این دکترین پوزخند زده‌اند.

امّا ور دیگر نسیم، که مفهوم شب نامه‌ای کهنه است، سرنوشت نسلی است که امام جماران و جمکرانش، شادی و شادابی را برنمی‌تابید و کفرش می‌پنداشت. همو بود که در خطابۀ مشهور «بکشید اینها را، ملت ما بیدارتر می‌شود» منشور خلافت علیل‌اش را خطاب به «امت اسلام» این‌گونه فریاد کشید. «برای بقا و زنده ماندن در ام القرا باید چند چهره داشته باشید. اعتماد نمی‌کنید، چرا که به امر خداوند تبارک و تعالی، اعتماد به امت را نشاید. اگر طالب چیزی هستید، پیش‌تر باید ودیعه‌ای گذاشته باشید...» و ما برای «آقا»یی که امامش کرده‌ بودیم، کف می‌زدیم و هلهله می‌کردیم.

 

در این قصابخانۀ «اسلامی» عشق و عاطفۀ مردان و زنان وطنم را گردن زده‌اند و ما هنوز کف می‌زنیم و پایکوبی می‌کنیم و کف می‌کنیم.   

*         *         *

گفتگویم با «نسیم» را می‌خوانید. راستش خود من این گفتگو را چند بار خواندم تا با مفاهیم بین خطوط بهتر آشنا شوم.

 

* بیا گفتگومون را با یکی از شعرهای تو شروع کنیم.

- کوتاه باشه؟

* آره، کوتاه باشه (ضبط را خاموش می‌کنم تا او شعری را انتخاب کند):

- «صبح به خیر»

بیدار که می‌شوی

دو مردمک بازیگوش

روی لبهای من سیاه می‌شود

گونه‌هایم

شهوت بوسه‌ها را خالی شده‌اند

فصل قحطی همۀ صحراها را می‌بارم

دریا می‌شوم

دربرت می‌گیرم

مروارید می‌شوی

دنیا را نشانم می‌دهی.

* در شش دفتر دستونیسی که از تو دیدم، شعرهای قشنگ زیاد توش بود که برخی از آنها را برام خووندی. آیا تو خودت را شاعر می‌دونی؟

- (مکث) فکر نمی‌کنم، نه!

* پس چی هستی؟

- فکر می‌کنم همۀ آدمها دوست دارن یک‌جوری حرفهاشون را بزنن، بعضی‌ها با فریاد، بعضی‌ها می‌نویسن.

* اگر در این گفتگو بخوام صدات کنم، چی باید بگم؟

- بگو نسیم.

* «نسیم» چند ساله که در لندن زندگی می‌کنه؟

- فکر می‌کنم یک ساله.

* چند ساله از ایران خارج شدی؟

- چهار سال.

* در این مدت کجا بودی، کجاها بودی؟

- من از ایران که آمدم بیرون، فکر کردم که می‌خوام دور دنیا را بچرخم. با این احساس آمدم بیرون. خب تا حالا هم همین‌جوری، قدم به قدم پیش آمدم.

* در چند کشور بودی؟

- فکر می‌کنم حدوداً ده تایی می‌شن.

* از این کشور به آن کشور، یعنی ابتدا تصمیم‌ می‌گیری که یک مدت در فلان کشور زندگی کنی و بعد بری به مقصد بعدی؟ 

- تصمیم نمی‌گیرم. بستگی به این داره که چه‌طوری کشوری را رد کنم، توش بمونم و زندگی کنم. بعضی موقع‌ها یک ماه، بعضی موقع‌ها یک هفته، بعضی موقع‌ها هم مثل انگلیس یک سال. بستگی به این داره که رفتن ساده باشه یا سخت.   

* این‌طور که از حرفهات می‌فهمم در هیچکدوم از کشورهایی که بودی «اقامت قانونی» نداشتی؟ 

- حقیقتش را بخوای، وقتی تصمیم گرفتم بیام، غیرقانونی شروع کردم. سعی کردم تابعیتی توش نباشه، آزاد باشه خیلی.

* بالاخره قراره چه مدت در انگلیس باشی؟

- (با خنده) اصلاً نمی‌دونم چه مدت.

* مقصد بعدی کجاست؟

- اصلاً بهش فکر نکردم.

* فکرمی‌کنی این سفر بی‌پایان، این گشت و گذار، این هر چی که اسمش را بگذاری، یک روز به نهایت برسه و تو در جایی مستقر بشی؟

- من فکر می‌کنم هر چیزی که شروع می‌شه، حتماً یک جایی تموم می‌شه.

* این جوابت کلی‌ست. فکر می‌کنی همین الان بدونی کی یا چه طوری تموم می‌شه؟

- نه، اگر می‌دونستم برام جذاب نبود.

* پس به استقبال خطری می‌ری، به استقبال...

- سعی می‌کنم پیش‌بینی نکنم.

* گفتی یک ساله که در لندن زندگی می‌کنی.

- آره.

* وضعیت اقامتت چطوره؟

- (مکث) هیچی! مثل پناهنده‌هایی که کیس شون رد شده و واسۀ خودشون زندگی می‌کنن.

* (با خنده) و عملاً تو یک فرد ناشناخته‌ای در اینجا؟!

- کاملاً؟

* و نه اسمی، نه آدرسی و نه جا و مکانی؟

- چرا من یک squat بزرگ دارم.

* به آن می‌رسیم، نگران نباش!

- (خنده ممتد)...

* هزینۀ زندگیت را چه طور تأمین می‌کنی؟

- (مکث طولانی) انقدر متفاوته که نمی‌تونم بگم.

* چندتایی شون را نام ببر.

- یک مقدار پس‌انداز داشتم، یک مقدارش را دولت کمک کرده، بعضی وقتها کارگری می‌کنم؛ بقچه‌ام را می‌بندم و سرگذر وای میستم تا یکی بیاد منو ببره سرکار.

* با این کارهایی که می‌گی فکر نمی‌کنم زندگی را بشه گذراند.

- چرا، زندگی من آنقدرها خرج نداره.

* یعنی درآمدت کفاف زندگیت را می‌ده؟

- (مکث) می‌دونی چه جوریه؟ بستگی داره که چقدر نیاز داشته باشی. یا می‌تونی هزینه‌هات را بالا ببری، نیازهات را ثابت نگه داری، یا می‌تونی نیازهات را بیاری پایین...

* آن وقتهایی که نیازهات بالاست، درآمدت هم ثابت، چکار می‌کنی؟

- سعی می‌کنم بالا نبرم.

* یعنی هیچ وقت؟

- چرا، آن موقع‌ها زندگی خیلی برام سخت می‌شه.

* کجا زندگی می‌کنی؟

- آدرس بدم؟

* نه عزیز من، چه جورجایی زندگی می‌کنی؟

- من با یک سری از بچه‌های اینترنشنال، در یک ساختمون زندگی می‌کنم. فکر می‌کنم انگلیسی‌ها بهش می‌گن squat

* یعنی رفتین خانه‌ای تصاحب کردین؟

- نه، ما صاحب‌های واقعیشیم. چون ما متعلق به این زمان و مکان هستیم و حق داریم از همه چیز استفاده کنیم.

* یعنی هر کس بدون اینکه صاحب چیزی باشه، بدون این‌که براش زحمتی کشیده باشه، می‌تونه آن را تصاحب کنه؟

- (خنده) آره؟

* در میان هم خونه‌هات ایرانی هم هست؟

- نه!

* از ملیت‌های مختلف‌اند؟

- آره!

* زبان انگلیسی‌ات در حدی هست که بتونی با آنها ارتباط بگیری؟

- ما زبان مشترک خودمان را صحبت می‌کنیم. یعنی کلماتی که ما به کار می‌بریم، شاید انگلیسی‌ها نفهمن، ولی ما می‌فهمیم.

* یعنی زبان ایما و اشاره؟

- نه، تیکه‌های عجیب غریب. تیکه‌هایی که معمولاً خودمون می‌سازیمش. بعد بین‌مون جا می‌افته و می‌شه یک کلمۀ جدید.

* جمع‌تون چند نفره؟

- الان فکر می‌کنم شانزده ـ هفده نفر بشیم.

* غیر از تو زن دیگری در آنجا زندگی می‌کنه؟

- دو ـ سه نفر.

* از ابتدا بودن آنها؟

- نه، اول راه نبودن، بعد کم کم اومدن.

* مسیر گفتگو را عوض می‌کنم تا شاید بیشتر با تو آشنا بشیم.

- باشه!

* من کلمات و واژه‌هایی را می‌گم و تو استنباط خودت را از آنها بگو.

- باشه!

* اعتماد

- تنها چیزیه که به من آرامش و جرأت می‌ده.

* عشق

- فکر می‌کنم با ارزش‌ترین چیزیه که من در خودم داشتم، امّا در تمام زندگیم دنبالش می‌گشتم.

* هیچ وقت پیداش کردی؟

- همیشه داشتمش.

* امید

- (زمزمه) امید؟ امید به چی مثلاً؟

* به هر چیزی که برات با ارزشه.

- نه، برام بی‌مفهومه. به نظر من آدم وقتی هدف داره، امید معنی پیدا می‌کنه. من هدف خاصی ندارم، لحظه‌ای زندگی می‌کنم.

* شادی

- (زمزمه) شادی؟ (مکث طولانی) زیاد و اسم جذاب نیست.

* مرد ایرانی

- (خنده) اغلب آدمها فکر می‌کنن من با مردها دشمنم، ولی در واقع این‌طور نیست. من باهاشون راحتم. معمولاً یک چهارچوب خاصی دارن، که اگر از آن چهارچوب بیایی بیرون، یا متفاوت با آن چهارچوب باشی به نظرشون آدم احمق یا به قول خودشون آدم «خرابی» هستی.

* زن ایرانی

- آن هم همین‌طور. سنت‌هایی برای خودش داره، ولی سعی می‌کنی بزنه ازشون بیرون.

* «نسیم»

- (زمزمۀ منقطع) نسـ ... یم! چهارچوب نداره، وحشیه، هر وقت هم هر کاری دلش می‌خواد می‌کنه، زیاد هم فکر نمی‌کنه که دیگران می‌گن بده یا خوبه.

* با مجموعۀ اظهار نظرهات، ممکنه کسی از تو سؤال کنه که پس با چه انگیزه‌ای شعر می‌گی؟ شعرهایی که توش هم احساسه و هم امید. یعنی آدمها شعرت را باور کنن یا گفته‌هات را؟

- خوب من که نگفتم آدم بی‌احساسی هستم.

* اگر بخواهی می‌تونی جواب سؤالم را ندی. که عملاً داری این کار را می‌کنی. چطور شعرهایی می‌گی که...

- شعرها منو می‌گن (با خنده)!

* می‌خواهی بحث را فلسفی کنی؟!

- (خنده) تو خودت دیدی که امروز من یکی‌شان را نوشتم.

* بهترین تفریح نسیم در یک سال گذشته چی بوده؟

- سفر، رفیق بازی، نشئگی، مستی... (خنده)

* آیا هیچ وقت به خودکشی فکر کردی؟

- آره، تقریباً هر شب.

* ممکنه روزی این فکر را عملی کنی؟

- نمی‌تونم پیش‌بینی کنم، شاید نه ... نمی‌دونم!

* اگر هر شب به خودکشی فکر کردی، چرا از آن خراب شده (ایران) آمدی بیرون؟

- به نظرم بیست و پنج سال در کشوری موندن کافی بود. دیگر چیزی نداشت آنجا که من بخوام تجربه کنم. شهرهاش را دیده بودم، مردمانش را شناخته بودم، فرهنگش را می‌دونستم. یعنی فکر می‌کردم... تازه قرار نیست که آدم هر کجا که به دنیا میاد، همون‌جا بمونه.

* به هر حال آمدی بیرون که زندگی بهتری داشته باشی، حالا به دید و باور خودت.

- می‌دونی؟ یک روز به این نتیجه رسیدم که قرار نیست من چیزی بشم، کسی بشم یا کاری بکنم. آن وقت فکر کردم که من آمدم فقط ببینم و لذت ببرم و تجربه کنم. و فکر کردم بهترین راهش اینه که راه بیفتم، کشکولم را بردارم و فقط برم.

* در ایران چکار می‌کردی؟

- یک کمی بچۀ درس خونی بودم. بعد سعی کردم وکیل بشم، یه مقداری کار کردم. ولی خب، ارضام نکرد دیگه. ولش کردم و آمدم بیرون.

* مستقل بودی یا با پدر و مادرت زندگی می‌کردی؟

- من زود مستقل شدم. آره مستقل زندگی می‌کردم، از دوران دانشجویی به بعد تصمیم گرفتم مستقل زندگی کنم.

* به این سؤال یک جورهایی جواب دادی، امّا فکر می‌کنم سعی کردی مسایلی را نگی. واقعاً چرا ایران را ترک کردی؟

- جدی می‌گم، واقعاً به این خاطر ترکش کردم که خواسته‌هام ارضام نمی‌کرد. احساس می‌کردم هیچ کاری نمی‌تونم بکنم و همه چیز تموم شده.

* بیشتر از همه چه چیزی تو را ارضا می‌کنه؟

- جوابی براش پیدا نکرم راستش را بخوای.

* هیچ وقت براش تلاش کردی؟

- تلاش؟ تنها تلاشم این بوده که در لحظه زندگی کنم و به آینده فکر نکنم. شاید به خاطر این بود که فکر کردم ناامید هستم، که نمی‌شه چیزی را پیدا کرد.

* بیا دوباره برگردیم به جایی که اول شروع کردیم، یعنی بریم سراغ آن ور دیگرت که شعر می‌گه. هیچ وقت فکر کردی که دفترهای شعرت را چاپ کنی؟

- نه!

* اگر شب شعری برات گذاشته بشه در آن شرکت می‌کنی؟

- دوست دارم در مهمونی‌ها شعرهام را بخوونم، آره!

* در مهمونی‌ها تو مخاطبین خودت را تعیین می‌کنی. منظورم شب‌های شعری‌ست که تو مخاطبین‌ات را نمی‌شناسی. 

- آره.

* قبل از خداحافظی، گفتگومون را با یکی دیگه از شعرهای تو به پایان ببریم، موافقی؟

- باشه!

* اگر موافق باشی، پیشنهاد می‌کنم شعر «قورباغه» را بخوونی. امّا باز به عهدۀ خودت می‌گذارم.

- غورباغه؟ باشه!

* (ضبط را خاموش می‌کنم تا نسیم شعرش را پیدا کنه).

- شانه می‌کشی

بازو می نمایانی

سینه سپر می‌کنی

خروس کوچک نابالغ

 

صدایت دو رگه شده

تخم دو زرده بوده‌ای

هفت ماهۀ عجول.

 

پدرت بوقلمون بود

مادرت کبک

راه رفتن نیاموخته

جفتک می‌اندازی

 

قار قار نکن

شهر شلوغ نیست که هفت تیر می‌کشی.

 

* ممنون که در این گفتگو شرکت کردی.

- خواهش می‌کنم.

 

*         *         *

---------------------------------------------------------------

* اسکوات (squat) ـ محلی که غیرقانونی آن را تصاحب کنند.

 

 

 


«او»؛ رفت که رفت...


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران
(جمع بندی پروژه)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (4)
بحران اپوزسیون؛ کدام بحران ؟


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (3)
(بازگشت مخالفان حکومت اسلامی به ایران؛ زمینه ها و پیامدها)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (2)
(پروژۀ هسته ای رژیم ایران؛ مذاکره با غرب، نتایج و عواقب)


«اپوزسیون» و نقش آن در تشکیل و تداوم حکومت اسلامی ایران (1)
«مرجع تقلید»؛ نماد «از خودبیگانگی»


اوراسیا؛امپراطوری روسیه و حکومت اسلامی ایران
گفتگو با »سیروس بهنام»


انتقاد به «خود» مان نیز!؟
گفتگو با کریم قصیم


به گفته ها و نوشته ها شک کنیم!


استبداد سیاسی؛ فرهنگ استبدادی، انسان استبدادزده
(مستبد و دیکتاتور چگونه ساخته می شود)

گفتگو با ناصر مهاجر


کشتار زندانیان سیاسی در سال 67؛ جنایت علیه بشریت
(در حاشیه کمپین «قتل عام 1988»)

گفتگو با رضا بنائی


رأی «مردم»، ارادۀ «آقا» و نگاه «ما»
(در حاشیه «انتخابات» ریاست جمهوری در ایران)


جبهه واحد «چپ جهانی» و اسلامگرایان ارتجاعی
گفتگو با مازیار رازی


«تعهد» یا «تخصص»؟
در حاشیه همایش دو روزه لندن

گفتگو با حسن زادگان


انقلاب 1357؛ استقرار حاکمیت مذهبی، نقش نیروهای سیاسی
گفتگو با بهروز پرتو


بحران هویت
گفتگو با تقی روزبه


چرا «تاریخ» در ایران به اشکال تراژیک تکرار می شود؟
گفتگو با کوروش عرفانی


موقعیت چپ ایران در خارج کشور (2)
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


موقعیت «چپ» در ایران و در خارج کشور(1)
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


انشعاب و جدایی؛ واقعیتی اجتناب ناپذیر یا عارضه ای فرهنگی
گفتگو با فاتح شیخ


بهارانه
با اظهارنظرهایی از حنیف حیدرنژاد، سعید افشار


مصاحبه های سایت »گفت و گو» و رسانه های ایرانی
و در حاشیه؛ گفتگو با سیامک ستوده


بن بست«تلاش های ایرانیان» برای اتحاد؟!
(در حاشیه نشست پراگ)

گفتگو با حسین باقرزاده


اتهام زنی؛ هم تاکتیک، هم استراتژی
(در حاشیه ایران تریبونال)

گفتگو با یاسمین میظر


ایران تریبونال؛ دادگاه دوم
گفتگو با ایرج مصداقی


لیبی، سوریه... ایران (2)
گفتگو با مصطفی صابر


لیبی، سوریه... ایران؟
گفتگو با سیاوش دانشور


مقوله «نقد» در جامعه تبعیدی ایرانی
گفتگو با مسعود افتخاری


در حاشیه نشست پنج روزه
(آرزو می کنم، ای کاش برادرهایم برمی گشتند)

گفتگو با رویا رضائی جهرمی


ایران تریبونال؛ امیدها و ابهام ها
گفتگو با اردوان زیبرم


رسانه های همگانی ایرانی در خارج کشور
گفتگو با رضا مرزبان


مستند کردن؛ برّنده ترین سلاح
گفتگو با ناصر مهاجر


کارگران ایران و حکومت اسلامی
گفتگو با مهدی کوهستانی


سه زن
گفتگو با سه پناهندهٔ زن ایرانی


بهارانه؛ تأملی بر «بحران رابطه» در جامعه تبعیدی ایرانی
گفتگو با مسعود افتخاری


صرّاف های غیرمجاز ایرانی در بریتانیا


اتحاد و همکاری؛ ‌چگونه و با کدام نیروها؟
گفتگو با تقی روزبه


پوشه های خاک خورده(۵)
مافیای سیگار و تنباکو


پوشه‌ های خاک خورده (۴)
دروغ، توهم؛ بلای جان جامعه ایرانی


«چپ ضد امپریالیسم» ایرانی
گفت‌وگو با مسعود نقره‌کار


حمله نظامی به ایران؛ توهم یا واقعیت
گفتگو با حسین باقرزاده


پوشه های خاک خورده(۳)
تلّی از خاکستر- بیلان عملکرد فعالان سیاسی و اجتماعی


پوشه های خاک خورده (۲)
پخش مواد مخدر در بریتانیا- ردّ پای رژیم ایران


پوشه های خاک خورده (۱)
کالای تن- ویزای سفر به ایران


... لیبی، سوریه، ایران؟
گفتگو با فاتح شیخ


هولیگان های وطنی؛ خوان مخوف


زندان بود؛ جهنم بود بخدا / ازدواج برای گرفتن اقامت
گفتگو با «الهه»


فکت، اطلاع رسانی، شفاف سازی... (بخش دوم)
گفتکو با کوروش عرفانی


فکت، اطلاع رسانی، شفاف سازی؛ غلبه بر استبداد (بخش اول)
گفتگو با کوروش عرفانی


حکومت استبدادی، انسان جامعه استبدادی
گفتگو با کوروش عرفانی


چرا حکومت اسلامی در ایران(۳)
گفتگو با «زهره» و «آتوسا»


چرا حکومت اسلامی در ایران (۲)
گفتگو با مهدی فتاپور


چرا حکومت اسلامی در ایران؟
گفتگو با علی دروازه غاری


رخنه، نفوذ، جاسوسی (۲)
گفتگو با محمود خادمی


رخنه، نفوذ، جاسوسی
گفتگو با حیدر جهانگیری


چه نباید کرد... چه نباید می کردیم
گفت و گو با ایوب رحمانی


پناهجویان و پناهندگان ایرانی(بخش آخر)
گفتگو با محمد هُشی(وکیل امور پناهندگی)


پناهجویان و پناهندگان ایرانی (۲)
سه گفتگوی کوتاه شده


پناهجویان و پناهندگان ایرانی(۱)
گفت و گو با سعید آرمان


حقوق بشر
گفتگو با احمد باطبی


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفت‌وگو با کوروش عرفانی


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با عباس (رضا) منصوران


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
«پنج گفتگوی کوتاه شده»


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با رحمان حسین زاده


سرنگونی حکومت اسلامی... چگونه؟
گفتگو با اسماعیل نوری علا


ما و دوگانگی‌های رفتاری‌مان
گفتگو با مسعود افتخاری


ترور، بمبگذاری، عملیات انتحاری
گفتگو با کوروش عرفانی


اغتشاش رسانه‌ای
گفتگو با ناصر کاخساز


کاسه ها زیر نیم کاسه است
گفتگو با م . ایل بیگی


حکومت اسلامی، امپریالیسم، چپ جهانی و مارکسیستها
گفتگو با حسن حسام


چپ سرنگونی طلب و مقوله آزادی بی قید و شرط بیان
گفتگو با شهاب برهان


تحرکات عوامل رژیم اسلامی در خارج (۳)
انتشار چهار گفتگوی کوتاه


تحرکات عوامل اطلاعاتی رژیم اسلامی در خارج (۲)
تجربه هایی از: رضا منصوران، حیدر جهانگیری، رضا درویش


تحرکات عوامل اطلاعاتی رژیم اسلامی در خارج کشور
گفتگو با حمید نوذری


عملیات انتحاری
گفتگو با کوروش طاهری


هوشیار باشیم؛ مرداد و شهریور ماه نزدیک است(۲)
گفتگو با مینا انتظاری


حکایت «ما» و جنبش های اجتماعی
گفتگو با تنی چند از فعالان «جنبش سبز» در انگلستان


سیاستمداران خطاکار، فرصت طلب، فاسد
گفتگو با مسعود افتخاری


هوشیار باشیم؛ مرداد و شهریور ماه نزدیک است!
گفتگو با بابک یزدی


مشتی که نمونه خروار است
گفتگو با«پروانه» (از همسران جانباخته)


کارگر؛ طبقه کارگر و خیزشهای اخیر در ایران
گفتگو با ایوب رحمانی


تریبیونال بین المللی
گفتگو با لیلا قلعه بانی


سرکوب شان کنید!
گفتگو با حمید تقوایی


ما گوش شنوا نداشتیم
گفتگو با الهه پناهی


خودکشی ...
گفتگو با علی فرمانده


تو مثل«ما» مباش!
گفتگو با کوروش عرفانی


«تحلیل» تان چیست؟!
گفتگو با ایرج مصداقی


شما را چه می‌شود؟
گفتگو با فرهنگ قاسمی


چه چیزی را نمی دانستیم؟
با اظهار نظرهایی از: مهدی اصلانی، علی فرمانده، بیژن نیابتی، ی صفایی


۲۲ بهمن و پاره ای حرفهای دیگر
گفتگو با البرز فتحی


بیست و دوم بهمن امسال
گفتگو با محمد امینی


تروریست؟!
گفتگو با کوروش مدرسی


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است(۴)
گفتگو با مسعود نقره کار


باید دید و فراموش نکرد!
گفتگو با «شهلا»


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است (۳)
گفتگو با رضا منصوران


چرا«جمهوری» اسلامی سی سال در قدرت است؟(۲)
گفتگو با علی اشرافی


چرا«جمهوری» اسلامی ایران سی سال در قدرت است؟
گفتگو با رامین کامران


سایه های همراه (به بهانه انتشار سایه های همراه)
گفتگو با حسن فخّاری


آغاز شکنجه در زندانهای رژیم اسلامی
گفتگو با حمید اشتری و ایرج مصداقی


گردهمایی هانوفر
گفتگو با مژده ارسی


گپ و گفت دو همکار
گفتگو با سعید افشار (رادیو همبستگی)


«سخنرانی» نکن... با من حرف بزن
گفتگو با شهاب شکوهی


«انتخابات»، مردم...(۷)
(حلقه مفقوده)

گفتگو با «سودابه» و«حسن زنده دل»


«انتخابات»، مردم...(۶)
(فاز سوم کودتا، اعتراف گیری)

گفتگو با سودابه اردوان


«انتخابات»، مردم...(۵)
گفتگو با تقی روزبه


«انتخابات»، مردم...(۴)
گفتگو با رضا سمیعی(حرکت سبزها)


«انتخابات»، مردم...(۳)
گفتگو با سیاوش عبقری


«انتخابات»، مردم...(۲)
گفتگو با حسین باقرزاده


«انتخابات»، مردم...؟!
گفتگو با فاتح شیخ
و نظرخواهی از زنان پناهجوی ایرانی


پناهجویان موج سوم
گفتگو با علی شیرازی (مدیر داخلی کانون ایرانیان لندن)


رسانه
به همراه اظهارنظر رسانه های«انتگراسیون»، «پژواک ایران»، «سینمای آزاد»، «ایران تریبون»، «شورای کار»


گردهمایی هانوفر...
گفتگو با محمود خلیلی


سی سال گذشت
گفت‌وگو با یاسمین میظر


مسیح پاسخ همه چیز را داده!
گفت‌وگو با«مریم»


«کانون روزنامه‌نگاران و نویسندگان برای آزادی»
گفت‌و گو با بهروز سورن


تخریب مزار جانباختگان...حکایت«ما»و دیگران
گفت‌وگو با ناصر مهاجر


همسران جان‌باختگان...
گفت‌وگو با گلرخ جهانگیری


من کماکان«گفت‌وگو» می‌کنم!
(و کانون ۶۷ را زیر نظر دارم)


مراسم لندن، موج سوم گردهمایی‌ها
گفت‌وگو با منیره برادران


سرنوشت نیروهای سازمان مجاهدین خلق در عراق
گفتگو با بیژن نیابتی


اگر می‌ماندم، قصاص می‌شدم
گفتگو با زنی آواره


صدای من هم شکست
گفتگو با «مهناز»؛ از زندانیان واحد مسکونی


بازخوانی و دادخواهی؛ امید یا آرزو
گفتگو با شکوفه‌ منتظری


«مادران خاوران» گزینه‌ای سیاسی یا انتخابی حقوق بشری
گفتگو با ناصر مهاجر


«شب از ستارگان روشن است»
گفتگو با شهرزاد اَرشدی و مهرداد


به بهانۀ قمر...
گفتگو با گیسو شاکری


دوزخ روی زمین
گفتگو با ایرج مصداقی


گریز در آینه‌های تاریک
گپی دوستانه با مجید خوشدل


سردبیری، سانسور، سرطان... و حرفهای دیگر
گفتگو با ستار لقایی


بهارانه
پرسش‌هایی «خود»مانی با پروانه سلطانی و بهرام رحمانی


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله (3)
گفتگو با حسن فخاری


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله (2)
من همان امیر حسین فتانت «دوست» کرامت دانشیان هستم!
گفتگو با ناصر زراعتی


ایرانیان لندن، پشتیبان دانشجویان دربند
با اظهار نظرهایی از: جمال کمانگر، علی دماوندی، حسن زنده دل یدالله خسروشاهی، ایوب رحمانی


«فتانت»، فتنه‌ای سی و چند ساله
گفتگو با رضا (عباس) منصوران


کدام «دستها از مردم ایران کوتاه»؟
گفتگو با تراب ثالث


میکونوس
گفتگو با جمشید گلمکانی
(تهیه کننده و کارگردان فیلم)*


«انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» در ایران اسلامی!؟
گفتگو با بیژن مهر (جبهه‌ی ملّی ایران ـ امریکا)


چه خبر از کردستان؟
گفتگو با رحمت فاتحی


جنده، جاکش... ج. اسلامی
گفتگویی که نباید منتشر شود


حمله نظامی به ایران؛ توهم یا واقعیّت
گفتگو با محمد پروین


گردهمایی کلن: تکرار گذشته یا گامی به سوی آینده
گفتگو با مژده ارسی


عراق ویران
گفتگو با یاسمین میظر


شبکه‌های رژیم اسلامی در خارج از کشور
گفتگو با حسن داعی


نهادهای پناهند گی ایرانی و مقوله‌ی تبعید
گفتگو با مدیران داخلی جامعه‌ی ایرانیان لندن
و
کانون ایرانیان لندن


به بهانه‌ی تحصن لندن
گفتگو با حسن جداری و خانم ملک


به استقبال گردهمایی زندانیان سیاسی در شهر کلن
گفتگو با «مرجان افتخاری»


سنگ را باید تجربه کرد!
گفتگو با «نسیم»


پشیمان نیستید؟
گفتگو با سعید آرمان «حزب حکمتیست»


هنوز هم با یک لبخند دلم می‌رود!
گپی با اسماعیل خویی


چپ ضد امپریالیست، چپ کارگری... تحلیل یا شعار
گفتگو با بهرام رحمانی


زنان، جوانان، کارگران و جایگاه اندیشمندان ایرانی
گفتگو با «خانمی جوان»


گردهمایی سراسری کشتار زندانیان سیاسی
گفتگو با «همایون ایوانی»


روز زن را بهت تبریک می‌گم!
گفت‌وگو با «مژده»


دو کارزار در یک سال
گفت‌وگو با آذر درخشان


آخیش . . . راحت شدم!
گفتگو با «مهدی اصلانی»


غریبه‌ای به نام کتاب
گفتگو با «رضا منصوران»


زندان عادل‌آباد؛ تاولی چرکین، کتابی ناگشوده...
گفتگو با «عادل‌آباد»


این بار خودش آمده بود!
گفتگو با پروانه‌ی سلطانی


چهره بنمای!
با اظهار نظرهایی از: احمد موسوی، مهدی اصلانی، مینو همیلی و...
و گفتگو با ایرج مصداقی


شب به خیر رفیق!
گفتگو با رضا غفاری


رسانه‌های ایرانی
گفتگو با همکاران رادیو برابری و هبستگی، رادیو رسا
و سایت‌های دیدگاه و گزارشگران


مراسم بزرگداشت زندانیان سیاسی (در سال جاری)
«گفتگو با میهن روستا»


همسایگان تنهای ما
«گفتگو با مهرداد درویش‌پور»


پس از بی‌هوشی، چهل و هشت ساعت به او تجاوز می‌کنند!


شما یک اصل دموکراتیک بیاورید که آدم مجبور باشد به همه‌ی سؤالها جواب دهد
«در حاشیه‌ی جلسه‌ی سخنرانی اکبر گنجی در لندن»


فراموش کرده‌ایم...
«گفتگو با شهرنوش پارسی پور»


زندانی سیاسی «آزاد» باید گردد!
گفتگو با محمود خلیلی «گفتگوهای زندان»


تواب
گفتگو با شهاب شکوهی «زندانی سیاسی دو نظام»


خارجی‌های مادر... راسیست
«گفتگو با رضا»


شعر زندان و پاره‌ای حرف‌های دیگر
«در گفتگو با ایرج مصداقی»


ازدواج به قصد گرفتن اقامت
گفتگو با «شبنم»


کارزار «زنان»... کار زار «مردان»؟!
«گفتگو با آذر درخشان»


اوضاع بهتر می‌شود؟
«گفتگو با کوروش عرفانی»


اتم و دیدگاه‌های مردم


اخلاق سیاسی


چهارپازل، سه بازیگر، دو دیدگاه، یک حرکت اشتباه، کیش... مات
«گفتگو با محمدرضا شالگونی»


کارزار چهار روزۀ زنان
گفتگو با یاسمین میظر


مرغ سحر ناله سر کن
«گفتگو با سحر»


اسکوات*، مستی، شعر، نشئگی... و دیگر هیچ!
«گفتگو با نسیم»


درختی که به خاطر می‌آورد
گفتگو با مسعود رئوف ـ سینماگر ایرانی


شاکیان تاریخ چه می‌گویند؟
پای درد دل فرزندان اعدامی


روایتی از زندان و پرسش‌های جوانان
«در گفتگو با احمد موسوی»


جمهوری مشروطه؟ !
در حاشیۀ نشست برلین «گفتگو با حسین باقرزاده»


مروری بر روایت‌های زندان
در گفتگو با ناصر مهاجر


اعتیاد و دریچه دوربین - گفتگو با مریم اشرافی


انشعاب، جدایی و ...
در گفتگو با محمد فتاحی (حکمتیست)


چه شد ... چرا این‌چنین شد؟
در گفتگو با محمدرضا شالگونی، پیرامون «انتخابات» اخیر ایران


«انتخابات» ایران، مردم و نیروهای سیاسی


گفتگو با یدالله خسروشاهی


روایتی از مرگ زهرا کاظمی


گفتگو با جوانی تنها


گفتگو با گیسو شاکری


گفتگو با لیلا قرایی


گفتگو با شادی


گفتگو با ایرج مصداقی، نویسنده‌ی کتاب «نه زیستن نه مرگ»


گفتگو با جوانان


نتیجه‌ی نظرخواهی از مردم و نیروهای سیاسی در مورد حمله‌ی نظامی امریکا به ایران


گفتگو با مهرداد درویش پور


گفتگو با نیلوفر بیضایی، نویسنده و کارگردان تأتر


سلاح اتمی ... حمله‌ی نظامی ... و دیگر هیچ!
گفتگو با محمد رضا شالگونی و یاسمین میظر


اين‌بار برای مردم ايران چه آشی پخته‌ايد؟
گفتگو با مهرداد خوانساری «سازمان مشروطه‌خواهان ايران (خط مقدم)»


به استقبال کتاب «نه‌ زیستن نه مرگ»


«بازگشت» بی بازگشت؟
مروری بر موضوع بازگشت پناهندگان سیاسی به ایران


پرسه‌ای در کوچه‌های تبعید


 
 

بازچاپ مطالب سایت «گفت‌وگو» با ذکر منبع آزاد است.   /  [www.goftogoo.net] [Contact:goftogoo.info@gmail.com] [© GoftoGoo Dot Net 2005]